گفتاورد

بزرگ‌ترین جنگ‌ها در عصر ما محصول مطالعه تاریخ‌اند

sadfgshfghjdiupuip بزرگ‌ترین جنگ‌ها در عصر ما محصول مطالعه تاریخ‌اند

فردریش نیچه، سپیده‌دمان، تأملاتی درباره پیش‌فرض‌های اخلاق

Friedrich Nietzsche, Dawn: Thoughts on the Presumptions of Morality, Stanford University Press; annotated edition, 2011, p.130

احساس گناه داشتن یا احساس گناه نداشتن- کلِ مسئله این است. زندگی نبرد همه علیه همه است. این واقعیتی آشکار است. اما در جامعه‌ای کمابیش متمدن چگونه این نبرد رخ می‌دهد؟ مردم نمی‌توانند به محض دیدنِ یکدیگر به همدیگر حمله برند. در عوض، آنها می‌کوشند طرف مقابل را به شرمندگیِ تقصیر دچار کنند. برنده نبرد کسی است که توانسته چنین شرمندگی را بر طرف مقابل تحمیل نماید. طرفی که به جرم خود اقرار می‌کند، بازنده نبرد است. در خیابان، غرق عوالم خودت، مشغول راه‌رفتن هستی. ]ناگهان[ دختری را در کنارت می‌بینی، طوری راست راست راه می‌رود که انگار جز او کسی در جهان نیست، نه به چپ نگاه می‌کند نه به راست. یکی به دیگری تنه می‌زند. اینجا حقیقت باید روشن شود: کدام‌یک سر دیگری فریاد می‌کشد و کدام‌یک به عذرخواهی می‌افتد؟ این موقعیتی کلاسیک است: در واقع، هر دو به هم تنه زده‌اند؛ ولی بعضی آدم‌ها همیشه- بلافاصله و بی‌اختیار- خودشان را تنه‌زننده و در نتیجه مقصّر می‌دانند. ]درست بر عکس آنها[ بعضی آدم‌ها هم همیشه- بی‌درنگ و بی‌اختیار- خود را تنه‌خورنده و بنابراین، حق به جانب می‌شمارند و طرف مقابل را متهم و مجازات می‌کنند... آن کس که به عذرخواهی می‌‌افتد، علیه خود اعلام جرم می‌کند. اگر علیه خود اعلام جرم کنی، به طرف مقابل، جرأت توهین، و سرزنش کردن خودت را در حضور مردم و تا حدّ مرگ داده‌ای. این‌پیامدِ ناگزیرِ اولین عذرخواهی است.
میلان کوندرا، جشنِ عدم جدّیت
Milan Kundera, The Festival of Insignificance, New York, Harper, 2015, pp. 43-44
---------------
من بشریت را دوست دارم، ولی سخت عجب دارم که هرچه عشق‌ام به بشریت به طور عام بیشتر می‌شود، عشق‌ام به مردم، یعنی افرادِ خاص، کمتر می‌شود.
فیودور داستایوسکی، برادران کارامازوف
----------------
آیا کسی هست که آرزوی مرگ پدرش را نکرده باشد؟
فیودور داستایوسکی، برادران کارامازوف
--------------------
سکوتِ مطلق درباره لذّت فوق‌العاده‌ای که می‌بریم، بدان معناست که آن لذّتی تمام‌عیار نیست.
ماکیاوللی
به نقل از جاماکو لئوپاردی، کشکول
Giacomo Leopardi, Zibaldone, New York, Farrar, Straus and Giroux, 2015, p. 1694
----------------------
دوران جوانی را صرف تلاش برای اندوختن ثروت و شهرت می‌کنیم، تا مگر به سرمایه روزگار پیری گردند؛ ]ولی[ به پیری که می‌رسیم، درمی‌یابیم که برای کام گرفتن از هر چیزی، دیگر دیر است.
جاماکو لئوپاردی، کشکول
Zibaldone, p. 1897
----------------
امروزه، تنها علّت به خیابان ریختن مردم برای تماشای صحنه‌های خشونت‌باری مانند اعدام در ملأ عام، بیزاری از ملالت است. آنچه شوق تماشای این صحنه‌ها را در مردم برمی‌انگیزد نه خوشایندی ذاتی آنها که تقابل‌شان با نظم یک‌نواختِ زندگی روزانه است، درست مثل هر چیزی که جذابیتش فقط در غیرعادی بودن آن نهفته است؛ وگرنه، لذّت‌بخش که نیست هیچ، تهوع‌آور هم هست.
جاماکو لئوپاردی، کشکول
Zibaldone, p. 168
-----------------
هنگامی که در پی لذّت محض بردن از چیزی هستید، هرگز لذّتی از آن نخواهید برد، جز ملالت، و اغلب جز بیزاری، چیزی در آن نخواهید یافت. برای لذّت بردن از کار یا مشغله‌ای، باید هدفی ورای لذّت محض در آن جُست. چه بسا به همین سبب نمایش‌های عمومی و سرگرمی‌ها، در غیاب شرایطی متفاوت، کسالت‌بارترین و توان‌فرساترین چیز در جهان‌اند، چون غایتی غیر از لذّت ندارند. تنها تمنّای همین بوده، تنها توقع همین می‌رفته؛ و چیزی که ]انگیزه تلاش برای به دست آوردن آن[ تنها تقاضا و توقع لذّت است (مانند یک بدهی) کمابیش هرگز آن را نمی‌دهد؛ بلکه به عکس، آزارنده می‌شود. لذّت، ناگهان به دست می‌آید و بس، ]درست[ آن را در جایی می‌یابیم که نمی‌جستیم، و امیدی به یافتن‌اش نبسته بودیم. از این روست که در اوج شور جوانی، آنگاه که آدمی سرشار از امید و خواهش (desire) است، گرچه آسیمه‌سر پی لذّت می‌شتابد، از لذّت‌آورترین چیزهای زندگی، جز زجر و زحمت و ملالتی هولناک و هراس‌انگیز بهره‌ای نمی‌برد. آدمی درست وقتی لذّت بردن از برخی چیزهای جهان را آغاز می‌کند که آن شتاب و شور ]جوانی[ از سرش افتاده و به سردی و سکون نشسته، کم کم به تیمارداری تن خود سرگرم می‌شود و رمق و امیدی برای لذّت‌بردن بیشتر در او نمی‌ماند. از این نظر، لذّت به آسودگی خیال می‌ماند. هر چه بیشتر آسوده‌خاطری را تنها و برای خودش بخواهیم، کمتر به دست می‌آید و لذّتی می‌آورد. تمنّای بی‌تابانه آسودگی خاطر ]بدون داشتن هدفی ورای آن[ به آشفتگی خیال می‌انجامد.
جاماکو لئوپاردی، کشکول
Zibaldone, p. 1896

 

---------------------
نباید برای زندگی در آن مملکتی که آدم‌هایش از قوانین‌​​ قوی‌ترند، ارزشی قائل شد. تنها کشوری شایسته زندگی است که بتوانید در آن از گوهر خود بهره ببرید و دوستان‌تان در امنیت باشند؛ نه جایی که بتوان به آسانی دارایی شما را گرفت و دوستان‌تان از ترس مصادره اموال‌شان، شما را در اوج نیازمندی تنها بگذارند. هیچ دولتِ امنی وجود ندارد، مگر آنکه خود را به قوانین بسیاری متعهّد بداند؛ قوانینی که امنیت همه شهروندان در آن تضمین شده باشد. کسی که تعهّد به قانونی ندارد، مرتکب همان خطاهایی می‌شود که توده‌ای افسارگسیخته. قانون چندان قدرت دارد که بر هر معضلی فائق آید، حتی مسئله حدود و ثغور مملکت... در حکومتی که بنیادی به‌سامان دارد، قوانین به قصد حفظ منافع عمومی وضع‌می‌شوند، نه آنکه تنها امیال کسانی اندک‌شمار را برآورند، ]حکومت[ به قصد غارت اموال قوانین تازه‌ای وضع کند، و اگر کسی به دادگاه شکایت بَرَد و در محکمه‌ای دادخواهی نماید، خود را به ناحقّ در معرض خطرهای بزرگی از جانب قاضی بیابد.
نیکولو ماکیاولی
به نقل از گفتاورهایی از ماکیاول
Niccolò Machiavelli, The Quotable Machiavelli, edited by Maurizio Viroli, Princeton University Press, 2016, p. XXXV
---------------------
کارهای شهروندان را باید زیر نظر گرفت، زیرا کارهای به ظاهر نیکویشان، پرده‌ای بر آغازگاه خودکامگی می‌پوشاند.
نیکولو ماکیاولی

 

The Quotable Machiavelli, p.213
--------------
در صورتی که مردم اعتماد خود را به همه چیز از دست بدهند، مثل موقعیت‌هایی که در گذشته فریب پیشامدی یا کسی را خورده‌اند، این ناگزیر به ویرانی دولت می‌انجامد، دانته جایی در رساله درباره پادشاهی می‌گوید «مردم غالباً فریاد می‌زنند زنده باد مرگ ما و مرگ بر زندگی ما.»
نیکولو ماکیاولی
The Quotable Machiavelli, p. 247
----------------
در اینجا باید از دو نکته یاد کنم: یکی آنکه مردم اغلب فریبِ خیری دروغین را می‌خورند و میل به نابودی خود دارند. مردم جمهوری را در خطر خسران و خرابی می‌اندازند، مگر آنکه فردی که مردم به او اعتماد دارند، آنان را قادر به تشخیص شرّ این از خیر دیگری سازد.
نیکولو ماکیاولی
The Quotable Machiavelli, p. 189
-----------------
هوس خودمان را بی‌گناهی و هوس دیگری را شقاوت می‌دانیم. و این تضاد میان آنچه به خودمان و آنچه به دلدار مربوط می‌شود فقط درباره هوس نیست، درباره دروغ هم هست. چه چیزی عادی‌تر از دروغ هنگامی که می‌خواهیم مثلاً کسالت‌های هر روزه بدنی را پنهان کنیم که مایلیم نیرومند به نظر رسد، یا بر عیبی سرپوش بگذاریم، یا بدون آنکه به کسی بربخورد به چیزی بپردازیم که ترجیح می‌دهیم؟ دروغ ضروری‌ترین و رایج‌ترین وسیله محافظت است. اما همین دروغ آن چیزی است که توقع داریم هرگز به زندگی دلدار راه نیابد، چیزی که تجسس می‌کنیم، بو می‌کشیم و همه جا مایه نفرت ماست. دروغ زیر و رویمان می‌کند و به تنها برای جدا کافی است، به نظرمان بزرگ‌ترین خطاها در آن نهفته است مگر اینکه چنان خوب نهفته باشد که به آن گمان نبریم.»
مارسل پروست، اسیر، ترجمه مهدی سحابی، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۷، ص. ۱۹۸
--------------------
«ستایش و سرزنش – اگر جنگی فرجامی تلخ بیابد، انسان به جستجوی کسی می‌رود که در آغازیدنِ جنگ، «تقصیر» داشته است؛ اگر جنگ با پیروزی پایان یابد، انسان، سبب‌ساز آن را می‌ستاید. هر جا که شکستی هست، تقصیر همیشه خواهان دارد؛ زیرا از شکست، چنان نزاعی درمی‌گیرد که آدمی برای حلّ آن، بی‌اختیار، علاجی منحصر به فرد به کار می‌برد: انگیزش تازه احساس قدرت - و این در محکوم کردن «طرف مقصر» یافت می‌شود. به دشواری می‌توان طرف مقصّر را از سنخ «سپربلا»ی تقصیر دیگران دانست، او قربانیِ فرد ضعیف، دون‌مایه و افسرده‌ای است که می‌خواهد با چیزی یا کسی اثبات کند که هنوز قدرت دارد. خود-محکوم‌سازی نیز می‌تواند شیوه‌ای برای دستیابی به قدرت پس از شکست باشد. - ولی تجلیل از سبب‌ساز، اغلب، به همان اندازه کور، انگیزش‌گر دیگری دارد که در طلب قربانی خود است، و این بار، قربانی، بوی خوشی دارد و قربانی مقدس را به خاطر می‌آورد: یعنی وقتی احساس قدرت در مردم یا جامعه‌ای با پیروزی شکوهمند و افسون‌گری از مرز معمول گذشت، از فرط پیروزی دچار فرسودگی می‌گردد. اینجا خود را به افتخار تسلیمِ می‌کند: احساس ستایش پدید می‌آید و به دنبال موضوع (ابژه) خود می‌گردد.- در این میان، چه ما را ستایش گویند چه نکوهش کنند، به طور معمول، جز فرصت‌‌هایی چند نمی‌سازیم، فرصت‌هایی همه ناگهانی و بی‌حساب و کتاب، که به افرادِ پیرامون‌مان می‌دهیم، برای گشودن دریچه‌های سدّی که سیلِ نیروهای ستایش‌گر یا سرزنش‌‌گر از سرش می‌ریزد: در هر دو حال، ما در حقّ آن افراد خدمتی می‌کنیم بی‌هیچ مزد و منت، یا شنیدن سخنی به سپاس‌گزاری.»
فردریش نیچه، سپیده‌دمان، تأملاتی درباره پیش‌فرض‌های اخلاق
Dawn: Thoughts on the Presumptions of Morality, p. 107

 

logo-moblile-app بزرگ‌ترین جنگ‌ها در عصر ما محصول مطالعه تاریخ‌اند

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store بزرگ‌ترین جنگ‌ها در عصر ما محصول مطالعه تاریخ‌اند
google-play بزرگ‌ترین جنگ‌ها در عصر ما محصول مطالعه تاریخ‌اند
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB بزرگ‌ترین جنگ‌ها در عصر ما محصول مطالعه تاریخ‌اند

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.