ادبیات

گلدان

GhalamroMagazine-22 گلدان

عکس از صادق سوری

طاق‌باز دراز كشیده بودم، خیره به لكه‌ای همیشگی، به لكه‌ای كه شكل یك گل قاصد بود و بارها در رؤیا آن را با پیامی از لای میله‌ها بیرون فرستاده بودم، و به آن یكی كه مثل پرندهٔ پروبال ریخته‌ای وسط زمین و هوا باشد.
در سلول كه باز شد یك‌باره نشست.
نگهبان كه زن چاق و كوتوله‌ای بود گفت وسایلم را بردارم. كیسه‌ای را كه لباس‌هایم توی آن بود وپتوی نقش پلنگی را كه مادرم برایم آورده بود وخاطرات زیادی را برایم تداعی می‌كرد برداشتم، چادر به‌سر و چشم‌بند بسته ایستادم. نگهبان گوشهٔ چادرم را گرفت و گفت: راه بیفت!
راه زیادی نرفتیم كه ایستاد، من كه منتظر ایست‌دادن نبودم به او خوردم، زیر لب غرغر كرد.
صدای باز شدن در آمد، نگهبان مرا به داخل هل داد و گفت: چشم‌بندت رو بردار! 
سلول تازه فرقی با سلول قبلی نداشت، سه قدم و نیم طول دو قدم ونیم عرض، نگاهم مثل دوربین فیلم‌برداری دیوار را دور زد، به تراشیدگی‌های دیوار خیره شدم، روی نوشته‌ها را چنان خراشیده بودند كه چیزی پیدا نبود.
به پتوی خاكستری رنگی قلمبه در نور كم‌رنگ خیره شدم. با احتیاط گوشهٔ پتو را كنار زدم، زن جوانی زیر پتو بود، موهای خرمایی صاف و نرمش روی پیشانی واطراف صورت عرق كرده‌اش چسبیده بود. دست بردم موهایش را عقب بزنم با سر اشاره كرد نه! و دوتا چشم میشی توی صورتم نگاه كرد و گفت: آب!
لیوان پلاستیكی قرمز بالای سرش را برداشتم، از شیر دست‌شویی سلول آب كردم سرش را كمی بلند كردم، چهره درهم كرد و از درد دندان بهم فشرد و جرعه‌ای نوشید.
صدای پا توی راهرو پیچید و در سلول باز شد، همان نگهبان دختر بچه‌ای را داخل سلول كرد و گفت: مادرت از پله افتاده! و نگاهی به من كرد، در را بست و صدای دور شدن پاهایش توی راهرو پیچید. 
بچه گریان به طرف مادر رفت، بغلش كردم و گفتم: نترس من و تو ازش مواظبت می‌كنیم زود خوب می‌شه! تو مگه تا حالا از پله نیفتادی؟
بچه سری تكان داد و گفت: نه! من كه چشم بند ندارم.
- من افتاده‌ام، اما خیلی زود خوب شدم. 
دختر بچه دیگر گریه نمی‌كرد، گفتم: مامان هم خوب می‌شه. 
چشمی به اطراف گرداند، گفت: گلدونم كو؟
- كدوم گلدون ؟
- زن زیر پتو تكان خورد، بچه زیر چشمی مادرش را نگاه كرد و دوباره گریه‌اش گرفت:
- مامانم از پله افتاد ، اگه من بودم دستش رو می گرفتم، همیشه كه دستش رو می‌گیرم نمی‌افته!
- نه ! این‌ طوری نیست، تو هم اگه بودی می‌افتادی.
- برا چی؟
ماندم چه بگویم، چشمان بچه چنان حالتی داشت كه حاضر بودم هركاری بكنم كه آن نگاه عوض شود، گفتم: اگه برات یه گلدون درست كنم دیگه گریه نمی‌كنی؟
ناباورانه پرسید: چطوری؟
- اون نونای توی پلاستیك رو بیار!
بلند شد كیسه را داد دستم، تكه‌ای نان برداشتم زیر شیر دست‌شویی خیس كردم، كف دستش گذاشتم گفتم: بمال تا خمیر بشه.
تكه بزرگ را خودم برداشتم، بچه به دست‌های من كه فشار می‌دادم نگاه می‌كرد و مالش می‌داد. گفتم: توش چی بكاریم؟
- تخم جارو! مامان توی قوطی خالی برام تخم جارو كاشته بو.
- نه! توش گل سرخ می‌كاریم!
- چه شكلیه؟
- برات درست می‌كنم می‌بینی.
و شروع كردم به ورز دادن خمیر، تا ساكت می‌شدیم بچه با بی‌قراری به مادرش خیره می‌شد. 
پرسیدم :
اسمت چیه؟
- ستاره 
- كدوم ستاره؟
فقط نگاهم كرد، گفتم: آخه توی آسمون پر از ستاره است، هر كدوم هم یه اسمی دارن.
- من نمی‌دونم، مامانم می‌دونه.
- اسم مامان چیه؟
- مهری.
- كی اومدین اینجا؟
- توی سلول؟
- مگه قبلش كجا بودین؟
- پیش خاله‌ها.
- كی رفتی پیش خاله‌ها؟
- از بیمارستان 
- مگه مریض بودی؟
- نه، دنیا اومدم.
- چند سالته؟
- چار سال
و چهارتا انگشتش را نشانم داد. گفتم:
یه پروانه باید درست كنیم!
- برا چی؟
- كه روی گل بشینه.
- چه شكلیه؟
- برات درست می‌كنم می‌بینی.
وقتی مهری چشمانش را باز كرد ستاره مثل بچه گربه كنارش چنبك زد، مهری دست ستاره را توی دستش گرفت، ستاره ذوق‌زده گفت: مامان! مامان! خاله برام با خمیر نون یه گلدون درست می‌كنه توش گل سرخ می‌كاریم، با یه پروانه كه روی گل بشینه، خیلی هم كوچولو كه بذارمش توی جیبم كه كسی نبینه.

مهری با لبخند تلخی سرش را بلند كرد، دوتا چشم عسلی توی چشم‌هام نگاه كرد.

من، و چند روزی بعد مهری وستاره به بند عمومی منتقل شدیم.
یكی از روزها كه مهری و من توی سالن بند قدم می‌زدیم ستاره آمد وسطمان دست‌های مارا گرفت پاهایش را جمع كرد و شروع كرد به تاب خوردن كه ناگهان در بالای پله‌ها باز شد و دونفر زیر بغل دختری را كه قادر نبود روی پا بایستد گرفته بودند و پایین می‌آوردند، آهسته به مهری گفتم:
وای، چه شلاقی خورده! 
ستاره دستم را كشید و گفت:
خاله! ولی شما باید بگین از پله افتاده!

logo-moblile-app گلدان

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store گلدان
google-play گلدان
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB گلدان

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.