ادبیات

فرهاد نقش خویش به کوه کند، شیرین بهانه بود

GhalamroMagazine-2 فرهاد نقش خویش به کوه کند، شیرین بهانه بود

نامت را از زندگان زدودم

درست در نیامد
نامت را به مردگان افزودم
درست در نیامد
قایم موشک تو با من با من
همیشه و هنوز.

دیدارت
عبور چلچله از صحرا
یک اتفاق
در یک‌نواختی لحظه‌ها.

مثل زلزله، مثل لرز
مثل سیل، مثل گسل
مثل رمیدن آهو، در كوه
مثل افتادن یك ستاره یكباره
مثل افتادن یك برگ
مثل مرگ

موزه

 تصویری از دماوند، در بند

طرح طناب، طرح دار
طرح قالی، چند شمعدان سفالی
چند حباب لاله، چند كوزه هزارساله
صدای آب، و سراب

در گندمزار
موهایم را به خوشه‌ها سپردم
تنم را به ساقه‌ها
سیب سبزی روی پیشانی گذاشتم
و به رؤیا رفتم.
رؤیایم اگر واقعی بود
سنگسار می‌شدم.

تو گول می‌زنی
من گول می‌خورم
نه تو خسته می‌شوی
نه من خسته می‌شوم
روز از نو
باز بازی من و تو

دیدار ما 
چون آب و ماه
چه دور!
چه درهم!

تو می‌دانی چطور دروغ بگویی
که باورت کنند
من اما تا بخواهم دروغ بگویم
دوتا رگ آبی، می‌دوند روی پیشانیم
تا رسوایم کنند.
اما، من این دو آبی فضول خبرچین 
را دوست دارم.

یا نمی‌بینی مرا 
یا نیمه می‌بینی مرا
شكل آه‌ام 
نیمه تاریك ماه‌ام.

تا كنارت بودم
به روبرویت نگاه می‌كردی
حالا روبریت نشسته‌ام
چشمان كنار دستی‌ات چقدر غمگین است

هفت‌سین

مجسمه ونوس با گردن‌بند كهربا
چند تكه كاه
سه تخم كبوتر
چند شب‌تاب
تنگی آب
و سراب.

برگ سبزی دور انگشتم می‌پیچم
بهار می‌دود در تنم
برگ زردی دور انگشتم می‌پیچم
مادرم می‌پیچد در تنم
وقتی برگی نیست
رنگی نیست
یاد تو می‌كنم

بیش از آنكه دلتنگ هم باشیم 
معتاد هم‌ایم
مثل برنده اهلی به قفس

همسر محجوب كسی بود
مادر محبوب كسی 
خود اما كسی نبود

درخت نیستم 
فروشده در یك تكه خاك
چلچله‌ام 
سفر می‌كنم سراسر خاك

مثل ترك‌خوردن كاشی یك بنای تاریخی
مثل آب شدن كوه‌های یخی
مثل سیل
مثل گسل
مثل آوار
مثل آخرین دیدار

شوخی شوخی پراندی‌ام
جدی جدی پریدم
برای تو قفسی خالی ماند
برای من آسمان.

مثل زلزله
مثل لرز
مثل رمیدن آهو
در كوه
مثل افتادن یك ستاره
یكباره
مثل افتادن یك برگ
مثل مرگ

سفید بود 
با دو برگ کوچک سبز 
گل خشک لای کتاب دست دومی 
که خریدم.

قصه‌های بلند 
پُرند از لحظه‌های پوچ
تو قصه کوتاهی

جایی دو آبی به هم می‌رسند
چنان در هم 
كه نه آبی؛ نه دریا
یك آبی بی‌انتها
می‌خواستم با تو چنین باشم

من از همیشه بدم می‌آید 
همیشه طولانی است
چیزهای طولانی بیهوده می‌شوند

فرهاد نقش خویش 
به کوه کند.
شیرین بهانه بود.

logo-moblile-app فرهاد نقش خویش به کوه کند، شیرین بهانه بود

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store فرهاد نقش خویش به کوه کند، شیرین بهانه بود
google-play فرهاد نقش خویش به کوه کند، شیرین بهانه بود
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB فرهاد نقش خویش به کوه کند، شیرین بهانه بود

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.