گزارش

نگاه رسانه‌های غربی به اعتراضات ایران

180101124403-02-iran-protest-1230-full-169 نگاه رسانه‌های غربی به اعتراضات ایران

رسانه‌های جهانی از زاویه های مختلفی به اعتراضات ایران پرداخته اند و پرسشی که تقریبا همه رسانه ها سعی کرده اند برای آن پاسخی بیابند، علت ریشه ای این اعتراضات است. به نظر می رسد با وجود محرکه های پیچیده و چند بعدی که جامعه ایرانی را مستعد اعتراض به وضعیت می کند، اما عملی شدن این اعتراضات هم سیاستمداران ایرانی و هم ناظران غربی را شگفت‌زده کرد. 

بیشتر رسانه ها به این نکته توجه نشان داده اند که این بار جنس اعتراضات و خواسته های معترضان متفاوت است و بیش‌تر جنبه اجتماعی و اقتصادی دارد تا سیاسی.

خبرگزاری رویترز در تحلیل خود به این نکته اشاره کرده که در درون نظام، کم‌تر کسی نگران است که ناآرامی ها به مشروعیت و نفوذ آیتالله خامنه ای، رهبر مذهبی ایران لطمه وارد کند، اما این احتمال وجود دارد که حسن روحانی، رئیس جمهوری، بازنده اصلی در این میان باشد، به این دلیل که او بیش‌ترین نقش را در سیاستهای اقتصادی کشور داشته است. 

رویترز نوشته که خشم معترضان بیش‌تر متوجه روحانی و دولت اوست که در تحقق وعده پیشرفت اقتصادی پس از توافق برجام و برداشته شدن تحریم‌ های بین‌المللی، ناکام مانده است. معترضان از بیکاری تقریبا سی درصدی در ایران شاکی اند، خواهان افزایش حقوق و پایان یافتن فسادند. آنها در شعارهایشان همه رهبران، به شمول رهبران مذهبی را هدف قرار دادند. 

«با توجه به تسلط رهبران مذهبی ایران بر ارتش و دیگر نیروهای امنیتی، معترضان شانس ناچیزی برای براندازی رژیم دارند.» از سوی دیگر مقامات آمریکایی، به گفته رویترز، نگران آنند که اعتراضات به از دست رفتن مشروعیت آنچه که «میانه‌روی جدید میانه‌روان» می خوانند، بینجامد و به نقل از یک مقام آمریکایی گفته است: «معلوم نیست که آیا روحانی واقعا می خواست وعده هایی را که داده بود عملی کند یا نه، به‌خصوص در زمینه های اقتصادی. اما این وعده ها عملی نشده اند و این امر به معنای آن است که روحانی حمایت عمومی را از دست داده است و برای خامنه ای می تواند یک مهره سوخته تلقی شود.»

واشنگتن پست، در تحلیلی که از جان گامبرل منتشر کرده، نوشته: «این بار معترضان بر ضد حسن روحانی، رئیس جمهوری، و علی خامنه ای، رهبر ایران شعار داده اند و هرچند ناآرامی ها به نظر می رسد محدود شده باشد، اما مردم هنوز نسبت به وضعیت اقتصادی خشمگین اند. اعتراضات در ده ها شهر کوچک و بزرگ ایران همچنین نشان داد که قشری در جامعه ایران هست که اراده آن را دارد که آشکارا خواستار براندازی حاکمیت روحانیون شود؛ قشری که نه تنها از وضعیت اقتصادی، بلکه از جنگ‌های نیابتی ایران در بیرون از مرزهایش، نیز خسته و عصبانی است.» 

در این تحلیل، تصویری آشفته از وضعیت اقتصادی ایران ترسیم شده: «بازنشستگانی که قادر به تامین هزینه های زندگی با حقوق بازنشستگی خود نیستند، در خیابان‌های تهران به تاکسی رانی می پردازند، دانشجویانی که پس از فراغت از دانشگاه، هیچ امیدی به یافتن شغلی در رشته تحصیلی خود ندارد، بانک‌هایی که گرفتاری های مالی چنان پیچیده ای دارند که حتی صندوق جهانی پول نیز نسبت به آن هشدار داده است.»

سی‌ان‌‌‌ان نیز دیدگاهی به نشر رسانده که نویسنده در آن به متفاوت بودن جنس اعتراضات اشاره می کند. تریتا پارسی، نویسنده این تحلیل می گوید که تفاوت حجم و گستردگی و اهداف معترضان، در مقایسه با اعتراضات سال ۲۰۰۹، همه را غافلگیر کرد، «اما دلیل دیگر این است که معترضان به بخشی از جامعه ایران تعلق دارند که حضورشان در دو دهه گذشته به‌ندرت در صحنه سیاسی ایران محسوس بود – افرادی که یا هرگز به تغییر وضعیت از طریق اصلاحات باور نداشته اند، یا امیدشان را به چنین تغییری از دست داده اند.»

نویسنده این مطلب می گوید اعتراضات بیش از همه اصلاح‌طبان ایرانی را شگفت‌زده کرد که می دیدند معترضان این بار شعاری در حمایت از رهبران جنبش سبز مثل موسوی و کروبی و یا خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران سر نمی دهند. اصلاح‌طلبان ایرانی، به گفته تریتا پارسی، به شکلی محسوس فاصله خود از معترضان حفظ کردند. 

روزنامه گاردین، چاپ بریتانیا، در گزارشی به قلم سعید کمالی دهقان، اعتراضات ایران را معمایی پیچیده توصیف کرده و با اشاره به وسعت جغرافیایی ناآرامی ها در استانها و شهرهای ایران نوشته است: «شدت و حدت شعارهایی که معترضان سر دادند، از زمان انقلاب ۱۹۷۹ در ایران بی سابقه بوده است. شعارهایی مثل «مرگ بر روحانی» به سرعت تبدیل به شعار «مرگ بر دیکتاتور» تبدیل شد و رهبر ایران، علی خامنه ای را هدف گرفت.» 

به گفته کمالی دهقان، چهره های ارشد جناح اصلاح‌طلب از تغییر رژیم حمایت نمی کنند و حتی بسیاری از حامیان جنبش سبز نیز با برخی از شعارهای معترضان، از جمله شعارهایشان در حمایت از سلطنت‌طلبان، موافق نیستند. 

گاردین با اشاره به اینکه ناآرامی ها پرسشهای زیادی، از جمله معنای این اعتراضات برای آینده ایران، مطرح کرده به این نکته اشاره می کند که سرکوب این اعتراضات در مقایسه با اعتراضات سال ۲۰۰۹ برای رژیم ایران آسان نیست؛ این بار معترضان به نظر می رسد رهبری ندارند که رژیم بتواند با دستگیری او به اعتراضات پایان دهد. ولی نبود رهبری منجر به آن شده که معترضان فاقد یک راهبرد روشن برای ادامه اعتراضات و مطالبات خود باشند. 

گاردین نیز مثل بیش‌تر روزنامه های غربی مشکلات اقتصادی را انگیزه اصلی قشر طبقه متوسط در برپایی اعتراضات دانسته اند. 

شبکه تلویزیونی بلومبرگ نوشته که «این بار مشت آهنین تنها پاسخ رژیم ایران به معترضان نبود»، و برخلاف سال ۲۰۰۹، سرکوب با «گفتمان سیاسی» همراه بوده است. 

لادن ناصری، در این مطلب بر روی وبسایت بلومبرگ با یادآوری سرکوب سریع و قاطع معترضان به نتایج انتخابات در سال ۲۰۰۹، نوشته که تحلیل‌گران بر این باورند که دلایل برخورد متفاوت با اعتراضات تازه می تواند این باشد که «ناآرامی ها از تهران سرچشمه نگرفت و چهره های بانفوذ قشر متوسط را با خود همراه نکرد و همین امر جدیت تهدید را کاهش داد. افزون بر این، رهبران رژیم از بهار عربی و جنگ سوریه درس گرفته اند و می دانند که مشت آهنین می تواند واکنش شدیدتری به دنبال داشته باشد. و نیز اینکه معترضان رهبری نداشتند و مطالبات آنها نیز، از ارزان‌تر شدن تخم‌مرغ گرفته تا تغییر رژیم، در نوسان بود.» 

الجزیره در تحلیلی به دوگانگی مطالبات اقتصادی و سیاسی معترضان پرداخته است. بهار صبا، در این تحلیل نوشته با آنکه مطالبات اقتصادی انگیزه اصلی معترضان است، اما نگاهی دقیق‌تر نشان می دهد که معترضان همزمان، مطالبات سیاسی روشنی نیز دارند: «بخشی از این برداشت که اعتراض قشر متوسط عاری از مطالبات سیاسی است، به دلیل مطالعات جانبدارانه جنبش‌های اجتماعی است و این جداانگاری مطالبات اقتصادی از سیاسی، می تواند این نظریه نادرست را تداعی کند که رسیدگی به نارضایتی های اقتصادی بدون سازش سیاسی و یا تغییرات عمده ساختاری در سیاست ممکن است. در واقعیت، مطالبات اقتصادی معترضان ایرانی با مطالعات سیاسی آنها در هم تنیده.» 

نویسنده سپس جنجال بر سر تصویب بودجه در هفته های قبل از اعتراضات را مثال زده و نوشته که لایحه بودجه دولت روحانی یارانه ها را هدف قرار داده و تعداد مشمولان را از ۷۷ میلیون نفر به ۴۲ میلیون نفر کاهش داده است. بودجه ۹۷ همچنین نام موسسات و نهادهای مذهبی و فرهنگی را فاش ساخته که بخش بزرگی از بودجه را به خود اختصاص داده اند، بی آنکه نظارتی بر کارکرد آنها وجود داشته باشد. بسیاری از این سازمانها با هدف تبلیغات و حفظ دیدگاه های مشخصی در سیستم سیاسی ایران (به ویژه ولایت فقیه) تشکیل شده اند. 

به گفته نویسنده، چند مقام رسمی ایران از جناحهای مختلف به مشروعیت شکایت‌های مردم از وضعیت اقتصاد اذعان کرده اند و از معترضان خواسته اند که از «راه های قانونی» به دنبال مطالب خود باشند. اما این «راه های قانونی» به‌شدت محدود است چرا که اتحادیه های مستقل پیشه‌وران اجازه فعالیت ندارند و آزادی بیان و اجتماعات با محدودیت‌های قانونی و عملی روبه‌رو است. 

بهار صبا با اشاره به توصیه پیگیری از «راه های قانونی» می نویسد: «در واقع، تنها راه اثبات صداقت سخن مقامات این است که زمینه بازنگری و اصلاح قوانین کشور، از جمله قانون کار را، فراهم آورند تا اتحادیه های صنفی مستقل بتوانند فعالیت کنند، از حقوق فعالان اجتماعی حفاظت و حقوق مدنی و سیاسی مردم تضمین شود. در غیاب چنین اصلاحات عمده قانونی، اذعان مقامات به مشروعیت اعتراض مردم و توصیه به پیگیری از راه های قانونی سخنی توخالی است.» 

مرکز مطالعات استراتژیک بگین- سادات در اسراییل نیز جستاری به نشر رسانده که در آن از آمریکا خواسته شده که معترضان ایرانی را مسلح کند. 

پروفسور هلیل فریش، استاد مطالعات سیاسی و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه برایلان، در این جستار نوشته: «حمایت لفظی از معترضان ایرانی در مبارزه‌شان برای آزادی کافی نیست. ایالات متحده با کمک متحدانش، به شمول اسراییل، باید به شکل شبانه‌روزی و هفت روز هفته تلاش کند تا در مناسب‌ترین لحظه اسلحه و دانش استفاده از آن را در اختیار معترضان به رژیم قرار دهد.»

آقای فریش توصیه کرده که تلاش‌های آمریکا در مناطق غرب و جنوب غربی که ساکنان آن اقوام کرد و عرب هستند، باید بر کمک به راه اندازی عملیات چریکی متمرکز شود. 

«داغ کردن تحریکات در مناطق حاشیه ای کشور، جایی که این اقلیت‌ها زندگی می کنند، باعث می شود فشار بر جنگجویان مناطق شهری – که پیش‌برنده نبرد اصلی برای کسب اهداف راهبردی در این جنگ مسلحانه،‌ یعنی تصرف و حفظ تهران، هستند – کاهش یابد. به معترضان که در این مقطع به جنگجویان راه آزادی تبدیل شده اند، باید اطلاعات جاسوسی نیز رساند و این امر مستلزم اطمینان یافتن از این امر است که اسلحه و اطلاعات به دست مخالفان واقعی رژیم خواهد رسید و نه ماموران دولتی.»

نویسنده این جستار «نگرانی های نابجای اخلاقی و ترس از شکست» را دو مانع اصلی آمریکایی ها و متحدان آنها در این راه می داند و توصیه می کند: «در چنین عملیات‌هایی جای هیچ گونه نگرانی اخلاقی نیست. در نیم‌قرن گذشته کم‌تر نهادی به اندازه رژیم آیت‌الله ها باعث رنج و درد شده است – درد و رنجی که بر گروگان‌ها در سفارت آمریکا در تهران روا داشتند؛ بر تفنگداران نیروی دریایی که پایگاه آنها در لبنان هدف بمب‌گذاری قرار گرفت و دومین حمله بزرگ تروریستی در تاریخ آمریکا پس از یازدهم سپتامبر محسوب می شود؛ بر یهودیان در مرکز آنها در آرژانتین و سپس سفارت اسراییل که هر دو هدف تروریسم ایرانی قرار گرفت. افزون بر این، ایران مسئول ایجاد حزب‌الله است که در حال حاضر به ظن در اختیار داشتن یک شبکه توزیع مواد مخدر به ارزش یک میلیارد دلار تحت تحقیق قرار دارد. از میان برداشتن رژیم و حتی ضربه زدن به قدرت آن توفیقی برای منطقه و جهان به شمار می آید.»

نگرانی دوم در خصوص ترس از شکست است. تلاش‌ها ممکن است با شکست روبه‌رو شود و پیامدهایی خونین هم برای مخالفان رژیم به دنبال داشته باشد. اما چنان شکستی موقتی است. همان‌طور که این موج به دنبال موجی آمد که یک دهه‌ پیش به پاخاست، موج دیگری در راه خواهد بود.»

logo-moblile-app نگاه رسانه‌های غربی به اعتراضات ایران

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store نگاه رسانه‌های غربی به اعتراضات ایران
google-play نگاه رسانه‌های غربی به اعتراضات ایران
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB نگاه رسانه‌های غربی به اعتراضات ایران

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.