وبلاگ

معرفی «تسلیم»، رمانی از میشل اوئلبک

houellebecq-nb-fb معرفی «تسلیم»، رمانی از میشل اوئلبک

میشل اوئلبک (Michel Houellebecq) نویسنده، شاعر و فیلمساز فرانسوی زاده ۱۹۵۶، با رمان گسترش محدوده ستیز (در اصل Extension du domaine de la lutte و ترجمه‌شده به انگلیسی با عنوان Whatever) در سال ۱۹۹۴ خود را به‌عنوان یک نویسنده معرفی کرد و با رمان پرسروصدای ذرات بنیادین (در اصل Les Particules élémentaires و ترجمه‌شده به انگلیسی با عنوان Atomised) مشهور شد. این رمان داستان دو برادر ناتنی است که با مشکلات دنیای مدرن مواجه شده اند. او با رمان نقشه و قلمرو موفق (در اصل La carte et le territoire و به انگلیسی The Map and the Territory) به دریافت جایزه مهم گنکور در سال ۲۰۱۰ در فرانسه شد. او در سال ۲۰۱۵ رمان تسلیم (Soumission) را نوشت که مرور آن را در زیر می‌خوانید. اوئلبک چند کتاب شعر و نقد ادبی  و چند فیلم کوتاه و بلند نیز در کارنامه خود دارد. تاکنون هیچ اثری از او به فارسی ترجمه نشده است.

اوئلبک یکی از بحث برانگیزترین نویسندگان زنده‌ است. این نویسنده فرانسوی که بیش از یک دهه با رمان‌های پرفروش‌، مصاحبه‌های دراماتیک‌، و اظهار‌نظرهای غیرمنتظره‌اش کانون توجه خوانندگان، اندیشمندان، و روزنامه‌‌نگاران بوده، رمان تسلیم را در سال ۲۰۱۵ روانه بازار کرد. برای نویسنده‌ای که زمانی اسلام را، احمقانه‌ترین دین خوانده بود، انتشار کتاب نمی توانست در روزی عجیب‌تر رخ بدهد: همزمان با ظهور تسلیم در ویترین کتاب‌فروشی‌ها، دو برادر مسلمان با حمله به دفتر نشریه فکاهی شارلی ابدو، دست به کشتار زدند. در التهاب روزهای سپسین، «کارشناسان» یک به یک بروی صفحه تلویزیون ظاهر می‌شدند تا اوئلبک را به عنوان یک «اسلام‌هراس» معرفی بکنند، و گروهی این اتهام نخ‌نما را مطرح کردند که گلوله‌باران کردن دفتر نشریه، نتیجه افراط‌کاری امثال اوئلبک در تخطئه اسلام است. برای خوانندگان این رمان، این اتهام نه فقط غریب، بلکه نامفهوم است.

تسلیم در پایان ۲۰۱۶ به زبان انگلیسی ترجمه شد. مرور حاضر، از نسخه انگلیسی رمان است. خوانندگان فرانسوی رمان متوجه تغییرات جزیی در بازگردانی انگلیسی به جهت روانتر شدن متن خواهند شد. آشنایی با تاریخ جمهوری فرانسه و به‌خصوص تاریخ قرن گذشته‌اش، گرچه الزامی نیست اما بسیار کمک‌کننده است. کوشش در این معرفی، پرداختن به رمان بدون لو دادن داستان است.

تسلیم به مانند همه رمان‌های دیگر اوئلبک، در آینده‌ای نزدیک رخ می‌دهد. (پاد)قهرمان داستان، فرانسوا، مجرد، میان‌سال، الکلی، و استاد دانشگاه سوربون است. نیروی جادویی فرانسوا، رک‌گویی با خواننده است. در توصیف زندگی عشقی فرانسوا می‌گوید در دانشگاه، سالی یک دوست دختر داشته که در تعطیلات تابستان بعد از «ملاقات شخص سوم» رابطه‌‌اش را به اتمام می‌رساند. فرانسوا بی‌تکلف از رابطه داشتن با دانشجویان دخترش حرف می‌زند، اما به خواننده گوشزد می‌کند میان خود و پرفسور استیو که اول هر ترم تحصیلی «استعدادیابی» می‌کند تفاوت وجود دارد. بدون ذره‌ای فروتنی تز دکترای خود را اوج زندگی روشنفکرانه‌اش می‌داند، با این حال می‌گوید پیشرفت حرفه‌ای در دانشگاه برایش سریع رخ داده و این را به همراه بی‌علاقگی‌اش در ازدواج، عامل یاس و ناامیدی خود می‌داند. فرانسوا در یک جمله می‌گوید، به خودکشی اندیشیده، ولی نتوانسته تصمیم بگیرد. از گریزان بودن دائمی‌اش از رابطه عاطفی، به این شک می‌افتد که دچار یائسگی مردانه (آندروپوز) شده، و به همین دلیل، به سراغ وب‌سایت پرطرفدار پورنوگرافی می‌رود. خرسند از اینکه «سلیقه‌ شهوانی‌اش تفاوتی با مابقی مردان ندارد»، جلوی مانیتور به خودش می‌رسد. او در توصیف اندام زنان، و عمل جنسی از هیچ جزییاتی نمی‌گذرد.

فرانسوا در جایی در پاسخ به میریام، دانشجو/دوست‌دختر سابق یهودی‌اش می گوید: «... هیچ وقت قانع نشدم که اعطای حق رای به زنان، اجازه تحصیل در رشته‌های مشابه و اشتغال به کارهای مشابه مردان و کارهای از این دست، کار درستی بود». پاسخ‌اش به اتهام طرفداری از پدرسالاری ریاکارانه است: « خودت خوب می دانی من هیچ وقت طرفدار هیچ چیزی نیستم. پدرسالاری دست‌کم وجود داشت، یعنی به عنوان یک سامانه اجتماعی توانست دوام بیاورد. خانواده وجود داشت، فرزند می آوردند و بیشتر این فرزندان هم، فرزنددار می شدند. به عبارت دیگر، سیستمی بود که کار می کرد. اما امروز خبری از فرزندآوری نیست، و به همین دلیل، کلک ما کنده‌ است.». بعد از شکستی عشقی با میریام و افسردگی سپسین: « این درست که مرگ‌ام را انتظار می کشم، اما کار نشریه مطالعات قرن نوزدهم همچنان ناتمام مانده ».

دنیای اطراف فرانسوا آبستن تغییرات اساسی است، با این حال او همه تلاش‌اش، تن به سلامت بردن به گور است. « پس از من، سیل هم آمد، آمد. ». به مانند بیشینه مردم غرب، ترجیح می‌دهد خشونت نبیند و رفاه‌اش تنها بهبود پیدا بکند، ولو به قیمت نادیده گرفتن سیاست. فرانسه همچون تمام کشورهای بلوک غرب اروپا، از ابتدای قرن گذشته تا به زمان رمان (۲۰۲۲)، با توافق عمومی میان احزاب سیاسی اداره شده. تکثر احزاب، به معنای مقاومت همه احزاب در مقابل تغییرات بنیادین است (رجوع کنید به ترجمه مقاله کارل پاپر در دفاع از سیستم دو حزبی در قلمرو از نگارنده) در فصل‌های پسین، از زبان فرانسوا می‌شنویم چطور احزاب ریز و درشت، همچون مافیا در پس پرده توافق می‌کنند. با همه اینها، اصرار فرانسوا برای نادیده ‌گرفتن رخدادها شگفت‌انگیز است. تنها زمانی که مهمانی دانشکده با صدای انفجارها و ستون‌های دود به آسمان خاسته برفراز پاریس برهم می‌خورد، کنجکاو می‌شود تا بداند دقیقاً چه اتفاقی افتاده.

اخوان المسلمین، حزبی اسلام‌گرا در انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه شرکت دارد. انتخاباتی که در پیشانی‌اش، مارین لوپن، نامزد دست راستی پیشتاز است، اما به دلیل تکثر احزاب، نیازمند اتحاد با احزاب دیگر برای پیروزی است. نامزد اخوان، محمد بن عباس، مردی کاریزماتیک و بلندپرواز، با پیشینه‌ای قابل قبول است. دور اول انتخابات را مارین لوپن و محمد بن عباس پیروز می‌شوند. لوپن برای تهییج احساسات از اعلامیه حقوق بشر و شهروندی ۱۷۹۳ نقل می کند: « وقتی دولتی حقوق مردم را نقض کند شورش، حق تمامی اقشار و گروه‌های ملت، و مقدس‌ترین حقوق و ناگزیرترین وظایف شهروندان است. » آنچه در پیش و پی این انتخابات رخ می‌دهد، شباهتی انکارناپذیر با الگوی به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان در همه جای دنیا دارد: یهودیان، به مثابه قناری در معدن، پیش از همه و در سکوت مهاجرت می‌کنند. قانون‌شکنی، که اغلب از سوی مسلمانان اتفاق می‌افتد، در اوج است اما با آمدن اسلام‌گرایان، ناگهان بخار می‌شود. دانشگاه‌ها بلافاصله بسته می‌شوند. زنان به خانه هدایت می‌شوند. مردان‌ به رغم پرهیزهای قرآنی، مناسبات قدرت و لذت را بازتولید می‌کنند و برای تسخیر سنگر بعدی با اسلام‌گرایان همراه می‌شوند.

واکنش فرانسوا به همه این رخدادها، بی‌تفاوتی است. تنها از مهاجرتِ میریام دلگیر است. در مقابل پیشنهاد بازخریدش از سوی دانشگاه که اکنون اسلامی شده است، آشکارا احساس پیروزمندی می‌کند. با آغوش باز حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کند و تنها زمانی احساس غبن می‌کند که با پرفسور استیو، که به شرط اسلامی کردن شاعر سوژه تز دکترایش مجاز به ادامه کار شده روبرو می شود. دلگیر است که چرا سعودی‌ها، صاحبان جدید دانشگاه، به او پیشنهادی مشابه (سه برابر کردن حقوق) نداده‌اند. با این حال در دلش به بلاهت سعودی‌ها می‌خندد که از دانشگاهیان و روشنفکران هراس دارند. قشری که فرانسوا خود را متعلق به آن می‌داند، کمترین رمقی برای دفاع حتی از خود ندارند، چه رسد به لائیسیته.

(پاد)قهرمان داستان، ریدیگر، رئیس جدید دانشگاه اسلامی است. بلژیکی‌الاصلی که در جوانی جزو گروه‌های افراطی مسیحی دست راستی بوده، اما اسلام آورده و پله‌های ترقی را با سرعت طی می‌کند. ریدیگربرای خواننده ایرانی، شخصیتی مابین ابراهیم یزدی و مهدی بازرگان است: آخوند مسلک (خود به این معترف است)، تحصیلکرده، نویسنده کتابی عامی‌پسند در پاسخ به منتقدان اسلام، و البته عاشق پیک و پیاله و نعمت تن زنان. ریدیگر به فرانسوا می گوید به نظرش فاشیسم ایده احمقانه‌ای است، و برخلاف سوسیالیست‌ها، برادران مسلمان‌اش سابقه عضویت‌اش در گروه‌های افراطی را به رویش نمی‌آورند. فرانسوا آشکارا به ریدیگر، به بیان اغواگرش، به شیوه «فروش» ایده‌هایش، و به موقعیت اجتماعی که از خیزش اسلام‌گرایان به‌ دست آورده رشک می‌ورزد. وقتی پی‌ می‌برد پیشنهاد به کار پرسودی که دریافت کرده به توصیه ریدیگر بوده امید بازگشت به دانشگاه اکنون اسلامی برایش زنده می‌شود. در نهایت رویش نمی‌شود مستقیم بپرسد آیا او هم از «سبک زندگی» ریدیگر بهره‌مند خواهد بود یا نه، تا اینکه ریدیگر به یاری‌اش می‌آید «با حقوق شما، داشتن سه زن نبایستی مشکل‌زا باشد».

فرانسوا وقتی از نابودی خانواده به عنوان بنیاد جامعه فرانسه می‌گوید، غلو نمی‌کند. چندین هفته بعد از فوت مادرش، از طریق نامه شهرداری باخبر می‌شود. وقتی به مراسم خاکسپاری پدرش می‌رود، متوجه می‌شود پدرش در سالیان آخر، زندگی یک‌سره متفاوت با زنی کاملاً متضاد مادرش داشته. وقتی به فکر پناه گرفتن است، صادقانه می‌گوید پدر و مادرش احتمالاً با بهانه‌ای احمقانه دست به سرش خواهند کرد و به او پناه نخواهند داد. روایت‌اش از دیدار با خانواده یهودی میریام اما سرشار از حسرت صمیمیت و نزدیکی بین ایشان است.

خواننده به ندرت متوجه پیش و پس رفتن میان زندگی خصوصی فرانسوا، و اتفاقات دنیای پیرامون می‌شود. از این جهت، قلم اوئلبک شایسته نهایت ستایش است. روایت ارتباط جنسی فرانسوا با خدماتی‌های جنسی یا با میریام، ممکن است به نظر خواننده زاید یا پورنوگرافیک بیاید. با اینکه جستجوی چند دقیقه اینترنتی، شمه‌ای کلی از داستان به دست می دهد، با اطمینان می‌توان گفت روایت اسلامی شدن فرانسه به قلم اوئلبک، صدها بار خواندنی‌تر و باورپذیرتر از معرفی های چند سطری از جمله همین نوشته است. اوئلبک با ایجاز جغرافیای سیاسی را توضیح می‌دهد، با چالاکی تصویری از جامعه فرانسه به دست می‌دهد، و به دقت تمام توالی رخدادها را بازگو می‌کند گویی همه آنچه بروی کاغذ آمد، می‌تواند به‌زودی محقق بشود.

در انتقاد از اوئلبک گفتند او اسلام‌هراس است. خودش در مصاحبه با پاریس ریویو (۱) گفت نظرات پیشین‌اش درباره اسلام دقیق نبوده و بعد از خواندن قرآن به نتایج جدیدی رسیده‌ است. اوئلبک می‌گوید مسلمانان فرانسه، همواره به چپ‌ها و سوسیالیست‌ها رای می‌دهند در حالیکه در بیشتر برنامه‌های سیاسی، نزدیکی فراوان با راست افراطی و «جبهه ملی» فرانسه دارند. نمونه می‌آورد از درخواست برای جداسازی آموزش و پرورش بر اساس مذهب والدین، یهودستیزی، مخالفت با آزادی‌های جنسی و دشمنی با اقلیت‌های جنسی. این رای دایماً چپ، نارضایتی مسلمانان را مزمن کرده چون چپ‌ها در برنامه‌هایشان به خاطر مسلمانان تجدیدنظر نمی‌کنند. از این نظر، اوئلبک وجود یک حزب اسلامی را ضروری می‌بیند. او حتی از این هم فراتر رفت و گفت خوانش قرآن لزوماً منجر به تروریسم نمی‌شود. او امید دارد اسلام که مذهبی جوان‌تر و پرزورتر است، جامعه فرانسه را احیا کند. خواننده آشنا با شخصیت اوئلبک ممکن است در صداقت گفته‌های اوئلبک شک کند، اما نمی‌شود سر راست او را به سبب این رمان، اسلام‌هراس نامید. از نظر فرانسوا، قهرمان فرانسه بن‌عباس و ریدیگر هستند، نه مارین لوپن. با وجود اینکه فرانسوا از قضاوت اخلاقی تهی است، اما با قطعیت می‌توان گفت نفرت‌اش بیش از همه از طبقه تحصیلکرده و روشنفکران فرانسه است. آنان را بی‌اخلاق، کوته‌بین، کینه‌ای، مال‌دوست و فاقد هرگونه صلاحیت رهبری می‌بیند.

خواننده همدل با ایده‌آل‌های انقلاب فرانسه و لیبرالیسم، از بی‌آزرمی فرانسوا در دفاع از پدرسالاری، چندزنی، سرکوب زنان و بازگشت به گذشته یکه می‌خورد. آنچه چنین خوانندگانی بایستی به خاطر بسپارند، نوپایی جامعه لیبرال امروزین است. بی‌شک جوامع کم‌شماری بوده‌اند که آگاهانه به پیشواز مرگ خود رفته‌اند. قاعده کلی، نابینایی نسبت به آینده است. احتمالا روم باستان، ایران عهد ساسانیان، عثمانی و شوروی باور به فروپاشی عنقریب‌ خودشان نداشتند. همین نزدیک‌بینی می‌تواند در کمین حامیان جامعه لیبرال امروز باشد. آنچه اوئلبک نسبت به آن هشدار می‌دهد (نابودی کانون خانواده، سقوط آزاد نرخ زاد و ولد، تمایل روزافزون به انتقال قدرت سیاسی به «بوروکرات‌های صالح» و به دور از دسترس «عامه»، و سیستم سیاسی که ناتوان از تغییر است) بسی مهم‌تر از راه‌حلی است که برای این مشکلات ارایه می‌دهد. در شرایطی که احزاب تندروی راست‌گرا در حال تسخیر کرسی به کرسی پارلمان های اروپایی هستند، نگرانی نخستین، اسلام‌دوست یا اسلام‌هراس بودن یک نویسنده نباید باشد.

 پانوشت‌ها:

1. https://www.lrb.co.uk/v37/n07/adam-shatz/colombey-les-deux-mosquees

 

logo-moblile-app معرفی «تسلیم»، رمانی از میشل اوئلبک

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store معرفی «تسلیم»، رمانی از میشل اوئلبک
google-play معرفی «تسلیم»، رمانی از میشل اوئلبک
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB معرفی «تسلیم»، رمانی از میشل اوئلبک

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.