وبلاگ

در پیرامون و مرکز قدرت، به‌مناسبت سالگرد درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی

MaryamMirzakhani_2880x1820-2880x1820 (1) در پیرامون و مرکز قدرت، به‌مناسبت سالگرد درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی

در سال ۱۹۲۶ و مصادف با دوران استعمار هند توسط انگلیس، زن جوان ۱۵-۱۶ ساله ای به نام بانسواری بادوری، در منزل پدر مرفه اش در شمال کلکته خود را حلق آویز کرد و خودکشی او تبدیل به یک معمای بزرگ برای خانواده، دوستان و فعالان سیاسی-اجتماعی شد. برخی به سرعت گمانه زنی کردند که ممکن است باردار بوده باشد، اما از آنجا که باونسواری در زمان خودکشی دوران عادت ماهیانه اش را سپری می کرد، علت مرگ خودخواسته اش به دلیل بارداری و رابطه غیرمجاز خارج از چارچوبهای تعریف شده منتفی شد. همچنین بر اساس رسم و رسوم اجتماعی از او انتظار می رفت تا در نقش تعریف شده اش به عنوان یک همسر خوب و عفیف قرار بگیرد. بنابراین شوهر خواهرش مدام تکرار می کرد که به دلیل سن بالا و از دست رفتن امکان ازدواج، بانسواری دچار مالیخولیا بوده و خودکشی کرده است. از سوی دیگر چون بانسواری ازدواج نکرده بود، مرگ او به رسم خودکشی زنان بیوه- ساتی- که ان سال ها در هند بسیار رایج بود، ارتباط داده نشد و قاعده گی هم کاملا مهر تاییدی بر این ماجرا بود. چرا که بر اساس رسم تاتی، زنان بیوه موقع سوزاندن خود نباید قاعده باشند. بنابراین تحلیل های متفاوت روانشناسانه مبتنی بر نگاه مردسالارانه به بدن زنان و نقش اجتماعی ترسیم شده برای یک زن در هند آن زمان کاملا بی اثر شد. تقریبا یک دهه بعد کشف شد که بانسواری عضو یکی از گروه های درگیر در مبارزه مسلحانه برای استقلال هند و مسئول به سرانجام رساندن یک ترور سیاسی بوده است. اما ناتوان از انجام این وظیفه و با علم به این که گریز از مسئولیت واگذار شده به او چه عواقبی خواهد داشت، خودش را حلق آویز کرده بود. لذا خودکشی بانسواری نه تنها تقابلی با روایتهای غالب از تنها علت خودکشی زنان (فقط اجرای رسم ساتی) و کلیشه های موجود درباره زن سربراه یا مادر مبارز در روایت های رهبران سیاسی ان زمان بود، بلکه در همه این روایت ها زنی که در آن کانتکس اجتماعی فرودست بود، نه تنها شنیده که خوانده هم نشد.

روایت فوق از خودکشی بانسواری بخش کوتاهی از مقاله تاریخی گایاتری اسپیواک با عنوان آیا فرودست می تواند سخن بگوید؟ (۱۹۸۸) (۱) را تشکیل می دهد که طی آن اسپیواک به نقد گفتگوی میان میشل فوکو و ژیل دلوز پیرامون ساخت سوژه و تولید دانش درباره عاملیت و آگاهی سوژه می پردازد. اسپیواک در واقع به دنبال یافتن رد پای ایدیولوژی و ساختارهای کلان در ساخت سوژه است. به زعم وی آنچه فوکو و دلوز از یک نگاه پساساختارگرایانه به تعریف سوژه یا سابجکت می پردازند بررسی شبکه ناهمگونی از قدرت، خواست و منافع است که تقلیل دادن آنها به یک برداشت واحد یا همگون، مانع جریان یک نقد مستمر می شود و این که وظیفه روشنفکران نقد مداوم گفتمان درباره دیگری و دیگری سازی درجامعه است. اما نقد اسپیواک به این گفتگو، در واقع انتقاد به دیدگاه پساساختاگرایانه است که هر دو فیلسوف موردنظر، از ان منظر به ساخت قدرت، تمایل و منفعت سوژه متعین می نگرند اما ایدیولوژی و پیامدهای آن در تاریخ اقتصاد یا اندیشه را نادیده می گیرند. به طور مثال اسپیواک توضیح می دهد چطور فوکو و دلوز از مثال مبارزه کارگری در انقلاب مایو برای تببین دیدگاه خود در ساخت سوژه سرکوب شده، استفاده می کنند اما روابط نابرابر در سطح کلان که به تولید سرمایه داری جهانی و تقسیم جهانی کار بر اساس ارزش افزوده می انجامد را نادیده می گیرند و در نتیجه به پرورش ایده کارگر و بی کار در محور ایدیولوژی های دولت- ملت سازی بی توجهند (۶۷-۷۰)

قصد من اینجا بحث درباره دیدگاه فوکو و دلوز و نگاه پساساختارگرایانه آنها به سوژه و نحوه برساخت سوژه در هم تنیده با مفاهیم قدرت، تمایل و منفعت نیست. همچنین به هیچ عنوان قصد ندارم به مقایسه موقعیت فردی و اجتماعی مریم میرزا خانی به عنوان موضوع این نوشتار با بانسواری، یک دختر جوان فعال سیاسی در موقعیت تاریخی اجتماعی تقریبا ۹۰ سال پیش جامعه هند بپردازم که اساسا تطبیقی نامناسب است. اما انچه در نظر دارم توجه به اهمیت نقد اسپیواک به نادیده انگاشتن تاثیر ایدیولوژی مسلط در روابط اجتماعی، تولید و شکل گیری قدرت در ساخت و برساخت سوژه است. موضوع دیگر برگرفته شده از این مقاله، نقش تاریخی روشنفکران در تببین لفظ پردازانه سوژه، مبارزه و تجربه عملی و همچنین باز نمایی فاعلیت و اگاهی سوژه در مبارزه روزمره اش است. در حالی که خود سابجکت در میان این برچسب ها و تعار یف ارایه شده خاموش است. در این شرایط به زعم اسپیواک روشنفکر در ساخت مداوم «دیگری» با ارایه تعاریف سردستی از آگاهی، مبارزه و سوژه متعین و در نتیجه سرکوب دیگری همدستی می کند (۶۵). تلاش من هم در این نوشتار با ارجاع به اسپیواک، تاکید فمینیستی بر اهمیت بررسی شیوه تولید دانش یا بازتولید روایت های ما درباره سوژه و نیز بازنمایی قدرت و آگاهی وی از طریق زبان، بیان و استعاره های کلامی است تا به ریشه های عمیق تر تاریخی ساخت سوژه بپردازیم. در عین حال می خواهم تایید کنم که چطور زبان و تعاریف ما از سوژه، می تواند منجر به تولید یک نظام بازنمایی سرکوبگرانه منتهی شوند. قبل از بازکردن بحث اما، لازم است خلاصه ای از زندگی مریم میرزاخانی و برداشت گروه های مختلف از واقعه مرگ، مساله حجاب و نیز نقش فردی اجتماعی او به عنوان اولین برنده زن معتبرترین جایزه ریاضی در دنیا اشاره کنم.

پروفسور مریم میرزاخانی فارغ التحصیل ریاضی در دانشگاه شریف در ایران و پس از آن دانشگاه هاروارد به عنوان معتبرترین دانشگاه دنیا و سپس دارای کرسی استادی در دانشگاه استنفورد بود. میرزاخانی اولین دختر برنده مدال طلا در آزمون المپیاد ریاضی در ایران هم بود که بعدها در ادامه فعالیت های علمی و تحقیقاتی اش در آمریکا در سال ۲۰۱۴ موفق به کسب مدال معتبر فیلدز در زمینه ریاضیات شد. جایزه ای که از او نه تنها یک چهره جهانی در حوزه این علم محض به عنوان قلمرو مسلط مردان بلکه یک زن ایرانی موفق با وجود محدودیت های قانونی، سیاسی و فرهنگی موجود در جامعه ایران برای پیشرفت زنان ساخت. او که متولد یک خانواده متوسط و تحصیلکرده با پدری فعال در حوزه های اجتماعی بود، با تحصیل در مدارس عالی و حمایت و تشویق خانواده اش، توانست تصویر کلیشه ای یک زن موفق نه تنها در حوزه خانواده و مسایل اجتماعی در ایران که در حوزه های علمی و تحقیقاتی را خدشه دار کند. زن موفقی که در یادگیری و درک ریاضات «صبور بوده و از چالش های فکری مواجه با ریاضی لذت می برد.» (۲) میرزاخانی در تیرماه ۹۶ به دلیل ابتلا به سرطان پستان، در سن ۴۰ سالگی درگذشت و مرگ او شوکی ناگهانی به کل جامعه ایران وارد ساخت.

در تنها ویدیوی کوتاهی که از زندگی وی ساخته شده و بارها در شبکه های اجتماعی منتشر شد، میرزاخانی توضیح می دهد که: «چطور در یک ساختار هندسی با هدف قرار دادن یک نقطه می توان به توپ ضربه ای زد و با ان مرزها را هدف قرار داد. در واقع می توان ساختار هندسی را دوباره شکل داد و منتظر ماند تا دید چه سطحی در اختیار فرد قرار می گیرد و چه الگوهای متفاوتی پیش روی شما باز می شود.» در همین ویدیو وی اشاره می کند واقعا سخت است که بتوان در مورد یک جسم هندسی واحد در یک سطح، سخن گفت بلکه باید در مورد سایر فضاها و استفاده های مناسب از آنها هم یاد گرفت. شاید این درک و تعریف او از کار با ریاضیات، بتواند گوشه ای از شخصیت خود او را نمایان سازد که مبتنی بر سکوت، صبوری، مشاهده الگوهای متفاوت و نیز یادگیری درباره همه فضاها و کاربری آنهاست و البته این تحلیل هنوز به دلیل سکوت خانواده و اصرار بر حفظ حریم خصوصی و خانوادگی آنها، می تواند بسیار ناقص و چه بسا نارسا باشد. غیر از کلیپ های جسته، گریخته ساخته شده از چند عکس یا تنها فیلم موجود از مریم میرزا خانی چیز دیگری بیش از اینها در دسترس نیست.در هجوم خبرنگاران و روزنامه نگاران برای دریافت اطلاعات بیشتر پس از مرگ مریم، خانواده اش –مخصوصا پدرش به جز یکی دو مصاحبه کوتاه، تنها در فیلمی چند دقیقه ای بعد از مرگش حاضر شد تا از همدردی مردم ایران و مسئولین تشکر کند. اما آنچه بیشتر در شبکه های اجتماعی خوانده و دیده می شود، صرفا مبتنی بر خاطرات و شنیده های هم دانشگاهی های سابق، تحلیل های روزنامه نگاران، استادان، جامعه شناسان و گروه های فمینیستی یا مخالفان سیاسی حکومت از موفقیت ها و چالش های او به عنوان یک زن ایرانی است.

من می خواهم ردپای دو ایدیولوژی ریشه دوانده در نظرات و دیدگاه های مطرح شده در مورد مریم میرزاخانی را دنبال کنم. اول، مساله حجاب و تلاش حکومت برای دستکاری تصاویر موجود از اوست که مخالف با موازین رسمی مورد تبلیغ دولت جمهوری اسلامی درباره حجاب اند. اینکه دولت تلاش خستگی ناپذیر برای ارایه نمونه ای تحریف شده از زن عفیف و موفق ایرانی انجام داد. به زعم من هم و غم دستگاه های دولتی و روزنامه های رسمی کشور برای پوشش خبر مرگ میرزاخانی به عنوان یک زن نابغه ریاضیدان و متناسب سازی تصویر او و از سوی دیگر انتشار وسیع عکس های دستکاری شده میرزاخانی توسط مخالفان سیاسی دولت با هدف نشان دادن سیاست های زن ستیزانه جمهوری اسلامی، خود نشان دهنده همان نگاه سرکوبگرانه هر دو طرف به فرودست است که اسپیواک از ان صحبت می کند. البته اینجا قصد ندارم موقعیت و هویت میرزاخانی را به یک زن فرودست تقلیل دهم بلکه منظورم همان معنای موردنظر از ساب الترن است به عنوان دیگری که در حاشیه ساختار هژمونیک قدرت قرار دارد اما تفسیرها و برچسب های متفاوت در فقدان حضور او همچنان به تعریف و ساخت او می پردازند و در مورد او ارزشگذاری می کنند. بر این اساس مریم، که در طول زندگی در حاشیه بود و حضور رسانه ای چندانی نداشت بعد از کسب مدال ریاضی ناگهان و پس از مرگش به یکباره آماج تحلیل ها و متناسب سازی های مطابق با نگاه مردسالارانه و ایدیولوژی مذهبی حاکم در جامعه کنونی ایران قرار گرفت. نگاه های خیره ای که حتی پس از مرگ و قطعیت عدم حضور جسمی و فیزیکی- دفن او در خاک آمریکا- باز هم دست از سر او برنداشت. از سوی دیگر سکوت خود میرزاخانی در مورد چالش های او به عنوان یک زن در ایران و بعد از مرگش عدم اظهار نظر عمومی خانواده اش در مورد مریم،به نوعی نشان داد که تحلیل های دولتی یا مخالفان دولت امکان بازنمایی نزدیک به واقعیت از چالش های مریم به عنوان یک زن ایرانی را ندارند که سابجکت این گفتگو بیصدا بوده و اکنون خاموش است.

مساله دیگر تحلیل های متفاوت گروه های سکولار از عدم وجود امکانات در ایران برای ادامه تحصیل یا اهمیت ندادن دولت به نقش زنان و البته نخبه گان در ساخت جامعه و لذا ترک کشور توسط مریم میرزاخانی است. این تحلیل ها از یک سو نشان دهنده نوعی نگاه ملی گرایانه برای ساخت دولت- ملت مبتنی بر دیدگاه ها و ارزش های سکولار است. انگار که پیشرفت موقعیت های فردی و اجتماعی زنان تنها با ساختن یک سیستم سکولار امکانپذیر می شود. نظامی که آزادی زنان در آن به عنوان پیشفرض پذیرفته شده و زنان به طور اتوماتیک از یک ابژه سرکوب شده تبدیل به یک سابجکت آگاه و کنش گر می شوند. از سوی دیگر منعکس کننده نوعی غرور ملی گرایانه ای است که با حضور مریم میرزاخانی در بالاترین سطح بین المللی، امکان ترمیم یافته است. غروری که به دلیل نگاه تحقیر کننده رسانه های غربی به زن ایرانی و پیش فرض موقعیت فرودستی او در یک سیستم پدرسالار مذهبی- ایدیولوژیک سالهاست شکسته شده و احتیاج به بازسازی دارد و با برنده شدن برترین مدال ریاضیات، مریم میرزاخانی کمک شایان توجهی به ترمیم این غرور ملی کرده است. بنابراین برنامه های گرامیداشت متفاوت غیردولتی در ایران و خارج از ایران برای او و البته در غیبت خانواده اش در گوشه و کنار برگزار شد. در سطح دولتی هم حتی کار به نامگذاری دانشگاه شریف یا کوچه و خیابان به نام مریم میرزاخانی رسید. در حالی که کمترین نشانه ای دال بر تعلقات سیاسی، مذهبی، سکولار، ملی گرایانه و یا برابری طلبانه میرزاخانی یا هر گونه تمایل و ورود او در فعالیتهای اجتماعی و کنشگری وجود دارد. مریم در این سال ها کار خودش را می کرد ولی بیصدا و آرام. هنوز هم زندگی خصوصی، علایق و دیدگاه های مریم میرزاخانی در هاله ای از ابهام است و در فقدان او خانواده اش هم از ارایه هر گونه اطلاعات اجتناب می کنند. بنابراین حضور غیرفیزیکی مریم میرزاخانی اگرچه تقویت کننده روحیه و غرور ملی چه از جانب سکولارها یا مذهبی هاست اما همانند روح ناآرمی است که سرگردان در میان تحلیل ها و ارزشگذاری های گوناگون می چرخد و سکوت و حاشیه نشینی او در زندگی ۴۰ ساله اش امکان هر نوع گمانه زنی قاطع و صریح در مورد واقعیت زندگی شخصی و دیدگاه های او به عنوان سابجکت یک نظام سیاسی اجتماعی و زنی از نسل بعد از انقلاب با چالش های مختص آن را منتفی می کند. مریم میرزاخانی می تواند همان بانسواری اسپیواک باشد اما در جامعه امروز ایران که سابجکت زن در گیرودار سه پارادایم قدرت، تمایل و منفعت قرار دارد و می تواند همزمان در همه تعاریف های ارایه شده قرار بگیرد یا قرار نگیرد. سخن آخر این که خواه اقدامات سلطه گرانه دستگاه های دولتی برای متناسب سازی چهره مریم و خواه تحلیل های ملی گرایانه مخالفان سیاسی و یا برخی گروه های فمینیستی هر دو نشان از همان ایدیولوژی های مبتنی بر جنسیتی کردن ملت- دولت سازی دارد که طی آن زن یا ناموسی است برای حفظ ارزش های ملی (یا مذهبی در شرایط ایران) و یا الگوی قهرمانی است برای ساختن یک نظام و هویت سیاسی اجتماعی نوین.

 

پانوشت‌ها:

1. Gayatri Chakravorti Spivak, Can Subaltern Speak? From C. Nelson and L. Grossberg (eds), Marxism and Interpretation of Culture: Macmillan Education, Basingstoke , 1988. Pp 271- 313.
2. http://www.aparat.com/v/KOTWt

 

logo-moblile-app در پیرامون و مرکز قدرت، به‌مناسبت سالگرد درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store در پیرامون و مرکز قدرت، به‌مناسبت سالگرد درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی
google-play در پیرامون و مرکز قدرت، به‌مناسبت سالگرد درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB در پیرامون و مرکز قدرت، به‌مناسبت سالگرد درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.