وبلاگ

هاجر، اولین زن روی ماه

Untitled-1 هاجر، اولین زن روی ماه

نگاهی به کتاب اشعار هاجر (Hagar Poemes)، اثر مهجا کهف (Mohja Kahf)

من هاجرم، یک مهاجر
به کشف آب رسیده ام
جهان ابراهیم را ترک کرده ام
با کوزه ای مهر و موم شده با چوب پنبه
شیشه هایی مملو از روغن سرخ کردنی
و آتشی از آشپزخانه سارا
من روی لبه تیغ افق راه رفته ام
بر تخته سنگهای زمین و رسوب دریاهای کهن
تا تنها روی این مرز بایستم
جایی که شکل فنجان قهوه صبح عجیب است و گنبد آسمان و تخته فرش زمین جایشان را عوض کرده اند
جایی که خدا هنوز خانه ای ندارد
و هنوز زمان نماز خواندن تعیین نشده است
جایی که تنها آب در اعماق، زیر سنگ های سخت دفن شده است و من باید بیابمش
وگرنه طفل من خواهد مرد و مردمم متولد نخواهند شد
جستجوی آب اولین چیزی است که یک بنیانگذار انجام می دهد
من هاجرم، یک مادر
از یک طایفه
اینجا ایستاده ام
یک پایم در آغاز و دیگری در پایان
هر تکه سنگی مانند خدا از میانه می شکافد
هر گام خون آلود، هر قدمی هراس انگیز، دعایی و نیایشی است.(۲)


(از مجموعه اشعار هاجر، مهجا کهف)

نشسته ام در ردیف دوم آمفی تیاتر موزه ملی عرب آمریکایی ها در دیربورن، مشرف به جایی که مهجا کهف، شاعر سوری- آمریکایی ایستاده و با حرکت دستها و پاها و طنین صدایش تمام فضای سالن را در اختیار خود گرفته است. کمی قبل تر مجری برنامه هنگام معرفی مهجا کهف هشدار داد که محتوای اشعار برای سنین بالای ۱۸ سال مناسب است. اگر با فرزندتان اینجا هستید، تشخیص ماندن یا رفتن با شماست و اتفاقا در همان ابتدای شعرخوانی بود که یک خانواده همراه با فرزند جوانشان سالن را به سرعت ترک کردند.

برخلاف انتظار، قطعه شعر رمضان توصیف روحانی شکم های خالی مسلمین اما قلبهای پر شده از عشق شان به خداوند نیست، بلکه ستایش طنزگونه ای از نعمت پریود شدن زنان برای فرار از عذاب گرسنگی و تشنگی در روزهای کشدار رمضان است. کهف با هیجان به پایین تنه اش اشاره می کند و می خواند: در میان دریای روزه، به افق خونی بدنم نگاه می کنم. آن پایین. منتظر یک طناب خونی باریک ام. ای خون دوست داشتنی که رهایی را برای من می آوری، عزیزم جاری شو و طنین انفجار خنده حضار سالن را پر می کند.

لحظاتی بعد با قطعه ای دیگر آیه هایی از قران را مانند قاریان می خواند و به سرعت باز می گردد به سرودن بخشی از آخرین کتابش، اشعار هاجر، که نگاهی نو به ماجرای هاجر، سارا و ابراهیم است تا به زعم من درک بهتری از موقعیت زن مسلمان در یک کانتکست سکولار غربی به دست دهد. صرفنظر از زیبایی، پر مغزی و پر معنایی اشعار، شعر خوانی مهجا کهف یک اجرای تیاتریکال سیالیت در میانه رقص دلنشین واژه ها و تجسم بدنمند (embodiment) آنهاست.

انگار شعر برای کهف نه ردیفی از جمله ها و کلمات که حرکت موزون و گاهی دیوانه وار با آنهاست. یک هماهنگی کلامی و بدنی که مخاطب را به وجد می آورد. کهف با کلماتش، با بالا و پایین بردن صدایش، با حرکات بدن و با اطوارهای سر و گردنش حضوری همه جانبه دارد.تمام سالن و مخاطبان آن در محاصره اویند. نه تنها زبان بدن کهف که زبان اشعار کهف بدیع و پیچیده است، در هیچ فرم و قالب از پیش تعیین شده ای نمی گنجند و خواننده یا شنونده را هر لحظه در موقعیتی خطیر برای درک معنای شعر، هنر پرفورمنس خود شاعر و نیز تاریخ زندگی شخصی او قرار می دهد. 

مهجا می خواند و می خواند تا آنجا که به اشعار هاجر می رسد. هاجر، همان کنیز خریداری شده در مصر است که سارای عقیم در اختیار همسرش، ابراهیم قرار داد تا آنها را صاحب فرزندی کند. اما آزارهای ابراهیم و سارا هنگام بارداری، راهی جر فرار برایش باقی نگذاشت. فراری که برای یک کنیز یک نافرمانی بزرگ به شمار می رفت. در میانه راه در کنار چشمه آب، فرشته ای بر سر راه هاجر قرار گرفت و او را به ابراهیم بازگرداند با این وعده که فرزند او پیشگام توده ها خواهد بود و هیچ وقت به بندگی کسی در نخواهد آمد (سفر پیدایش۱۶:۱۲)

هاجر به خانه ای که از آن فرار کرده بود به ناچار بازگشت و اسماعیل را به دنیا آورد. اما چند سال بعد ابراهیم با افزایش اختلاف میان صاحبخانه و کنیز و این که سارا در سن ۹۰ سالگی با وعده الهی اسحاق را به دنیا آورده بود، هاجر را همراه با پسرش اسماعیل روانه بیابان بیر السبع ساخت و هاجر در همین بیابان بود که تنهایی، بیجا شدگی و درماندگی را تجربه کرد تا آن زمان که توانست به چشمه آب دست یابد (سفر پیدایش ۲۱:۱۸).

بیابان بیر السبیع، همان جایی است که هاجر در آن سرگردان بود و هفت بار بین دو کوه صفا و مروه به دنبال آب گشت. بعد از یافتن آب هاجر و اسماعیل در صحرای فاران جایی نزدیک به حجاز اقامت کردند. یهودیان معتقدند که اسماعیل سلف گروهی از بومی های ساکن در جنوب فلسطین است. مسلمانان هم اعتقاد دارند که نسب محمد به اسماعیل می رسد.(۳)

هاجر در زبان عربی به معنای هجرت کننده، رونده، فراری و به زبان امروزی مهاجر است. در زبان عبری و با تلفظ هاگر، این نام بیگانه یا غریبه هم معنا می شود.(۴)

زندگی و تجربه این غریبه به باور جیمز کریکتن در مقاله اش به نام هاجر در دایره المعارف بین المللی انجیل، چینش مجموعه ای از حوادث برای رسیدن به یک موقعیت جدید است. داستان زندگی هاجر ترکیبی از حماقت و شتابزدگی در زمان آزمایش و سختی است و دست و پنجه نرم کردن با تنهایی در شرایطی است که فقط خدا نظاره گر است. اما خدا با هاجر به طور مستقیم حرف می زند یعنی هاجر یک رابطه مستقل از ارتباط ابراهیم به عنوان پیامبر با خدا دارد.

هاجر حتی برای خدا هم نامی انتخاب می کند،El-roi یعنی شاهد یا نظاره گر (سفر پیدایش ۱۶:۱۳). روایت هاجر، روایت تلاش برای رسیدن به هدفی مبهم بدون دریافت هر گونه کمک و حمایت دوست و آشناست. این که چطور خداوند بخشندگی اش را با روش های خشن نشان می دهد.(۵)

از نقطه نظر موقعیت اجتماعی هم، هاجر برده ای در برابر سارای آزاد است و اسماعیل فرزند او صرفا نتیجه یک رابطه فیزیکی و جسمانی با ابراهیم پیامبر است در حالی که اسحاق ثمره یک وعده الهی یا یک پیوند مقدس روحانی جسمانی بین سارا و ابراهیم است. 

آن گمشتگی و عطش هاجر در پیچ و خم تاریخ هزاران ساله که ردی کمرنگ در میانه کشمکش های مذهبی به جای گذاشته است، سپس با ساعتی از شب در تاریخ معاصر و جایی در آمریکا پیوند می خورد که مهجا کهف، با خطر مرگ فرزندش روبروست، وقتی که شوهرش سر در خانه زن دیگری دارد و او در فقر و تنهایی بدنبال جایی برای نجات کودکش است.

در توضیحی بسیار سردستی و ساده می توان گفت انچه این دو زن، ایستاده در دو نقطه تاریخی را بهم پیوند می دهد، تنهایی، مهاجرت و بیجا شدگی است. هر دو ابزار قدرت در اختیارشان نیست، در خانه ابراهیم هاجر هیچ نامی ندارد. هر دو غریبه و رها شده اند، همسرانشان ماموریتی بسیار مهم را دنبال می کنند (همسر سابق کهف یک فعال مشهور سیاسی است) هر دو خدایشان، جانب قدرت را می گیرد، منازعه بر سر رفتن یا ماندن بخشی جدا نشدنی از زندگی آنهاست و البته هر دو مادرند. هاجر بنا به حدس من سوژه اشعار کهف شده است تا از طریق یک روایت قدیمی چهره مدرنی از موقعیت پیچیده و ابزورد زنان در جامعه امروزی را به تصویر بکشد. به زبان امینه ودود در مقدمه کتاب، رابطه بین زنان، رابطه زنان و مردان و رابطه میان انسان و خدا در این کتاب و در قالب اشعار هاجر به تصویر کشیده شده است. (۶)

هاجر یک برده خدمتکار و مادر است که موقعیت اجتماعی و خاتوادگی اش شرایط دشواری را برای او ایجاد کرده است. او در پایین ترین سطح قدرت قرار دارد، بدون هیچگونه حمایتی حتی از سوی خدای ابراهیم. اما به دلیل مقاومتش در برابر ناملایمات، بعدها در حوزه الهیات فمینیستی سمبلی می شود برای قدرت، مهارت، استقامت و انگیزه. همچنان که از نگاه فمینیست های سیاه در آمریکا نزاع بین سارا و هاجر نیز جلوه ای است از شرایط نابرابر و بهره کشانه اقتصادی و اجتماعی که به پیشداوری های قومی و نژادی دامن می زند. (۷)

اینکه هاجر برای سارا و ابراهیم مسیولیت فرزندآوری را به دوش می کشد هم از سوی منتقدان تکنولوژی های بارداری اینگونه تحلیل می شود که داستان هاجر و سارا نمادی از نزاع میان رحم هاست که در واقع نگاه جامعه پدرسالار به زن، قدرت باروری و غرایز جنسی اوست. هاجر در واقع یک رحم دست و پا دار است که بر اساس برخی روایت ها هیچ وقت سارا و ابراهیم با نام او را صدا نمی زنند. هاجر طرد شده و فقیر و بی صداست اما آوارگی او و فرزندش اسماعیل آغازی می شود برای ملت سازی و مهجا کهف بیجاشدگی او را محملی می سازد برای ایجاد ارتباط میان دو زن و موقعیت اجتماعی- سیاسی شان در دو برهه تاریخی. 

هاجر در اشعار کهف یک زن امروزی است که تلاش می کند برای بهبود رابطه اش با سارا، نصیحت روانشناس اش را گوش کرده و به سارا نامه بنویسد: سارای عزیز درست است که زندگی از ما دشمن ساخته ولی لزومی ندارد که ما این راه تعیین شده را طی کنیم. چه می شد اگه ما از شر آن پیرمرد خلاص می شدیم، بعد ابراهیم فقط می توانست یک هفته در میان با پسرانمان دیدار کند و من و تو می توانستیم شغلی مثل کیترینگ داشته باشیم و بچه هایمان را بزرگ کنیم. سارا من فکر می کنم تو احتیاج به مشاوره روانشناسی داری چون که هنوز نمی توانی اعتراف کنی که ابراهیم اشتباه کرد. خواهش می کنم حتی برای یک لحظه از دستش عصبانی باش.

درست در قطعه بعد، هاجر با سارا در می افتد که: سارای جنده، تو از پشت خنجر می زنی، فقط دنبال شوهرت هستی، پرده های مسجد را بالا می زنی، ناگهان به زنها حمله می کنی، روی دست دخترای بد می زنی که اوه نه آقا ما مثل این زنها نیستیم، اوه قربان ما حق رای و برابری نمی خواهیم... سارای بی دندان دروغگوی عجوزه!

بعد هم برای ابراهیم کارت پستالی می فرستد تا بگوید که خوب هستند و به آب رسیده اند. ابراهیم ما نجات پیدا کردیم. اینجا هوا کمی گرمه ولی مرطوب نیست. قابل تحمله. ما امشب از طرف یک قبیله به شام دعوت شدیم. راستی دخترشان هم سن اسماعیله. به سارا بگو که.. بی خیال. با احترام. راستی من تصمیم گرفتم که پایه های ایجاد یک ملت را بنا کنم.

رابطه ای که کهف با زبان شعر و با بیان خاطرات آمیخته با طنز هاجر با موقعیت زن امروزی مسلمان برقرار می کند به شدت عمیق و پیچیده است. کهف انگار روح هاجر، زن برده سیاه پوست مهاجر را احضار می کند که حتی پیامبر هم نامش را نمی داند اما راوی تاریخ و ملت ساز است. اسماعیل هم اگرچه سلف ملتهای بعد از اوست اما بدون هاجر هیچ موجودیتی ندارد. هاجر بیگانه است،پناهنده است، دیگری است که هجرت می کند اما کاشف آب و معمار زندگیست. کهف هاجر را از اعماق تاریخ بیرون می کشد تا ماهرانه میان آنچه در قدیم گذشته است با آنچه امروز در جریان است، ارتباط برقرار کند.

حالا هاجر در راهپیمایی مربوط به حقوق مبتلایان به ایدز شرکت می کند تا به هیت امنای مسجد یادآوری کند که دیدار از بیماران نصیحت پیامبر است. مبادا که در ارزشگذاری های اخلاقی شان گیر کنند. همچنین هاجر سارا را بخشیده است و از او می خواهد تا در رابطه شان تجدیدنظر کنند و در صورت لزوم پیش روانکاو بروند. هاجر تعریف نوینی از خویشاوندی ارایه می دهد و از اسماعیل می خواهد تا آستانه درب خانه اش را بزرگتر کند تا بتواند هر غریبه و در راه مانده ای حتی ابراهیم را در آغوش بگیرد.

هاجر یک زن امروزی است با تمام بدی ها و خوبی ها، حسادتها و عصبانیت از جفایی که بر او رفته است. اما می خواهد بسازد، در آغوش بگیرد و روابط گذشته اش را ترمیم کند. شاید مهجا با بازسازی تاریخ این زن در قالبی مدرن می خواهد بگوید که در دورانی که امید به اصلاح همچون چنگ انداختن بر ضریح امامزده ای است که هیچ معجزه ای نمی کند ، هر یک از ما می توانیم به کشف آب نایل شویم تنها اگر بدانیم چطور در میانه مشکلات استقامت کنیم و راوی داستان خود باشیم. مهجا کهف خودش نمونه ای از این ماست.

مهجا در خانواده ای مذهبی با تعلقات و گرایش های سیاسی اخوان المسلمین در سوریه به دنیا آمده است. هنگامی که حافظ اسد گروه اخوان المسلمین را سرکوب و زندانی می کند، همراه با خانواده اش تنها وقتی ۵ سال دارد به آمریکا فرار می کنند. در طول این سال ها، در چرخه محافظه کار خانواده اش رشد می کند اما انچیزی می شود که مسلما کسی انتظارش را نکشیده است. سرکش در برابر مظاهر و تعلقات مذهبی و سیاسی از جمله حجابی که مورد پسند اغلب خانواده های مسلمان در آمریکا است. مهجا منتقد هنجارهای مذهبی و اخلاقی در تعریف و رعایت عفاف و زن مسلمان عفیفه است که با دانش عمیق خود، تسلط بر ادبیات انگلیسی و تاریخ اسلام و عرب، نه تنها با اسلام هراسی در آمریکا مبارزه می کند که لحظه ای اجتماع مسلمانان آمریکا را هم از تیغ انتقادهای طنزآمیزش در امان نمی گذارد. مهجا کهف بر خلاف همه آنچه مرزها یا استانداردهای اخلاقی جامعه مسلمان عرب تعریف می کنند، در حرکت است. شورشی است و طغیانگر. سکس، سکسوالیتی، غرایز جنسی و زنانگی در اشعار و دیگر آثار او به شدت نمایان است و نهایتا یک تبعیدی است که به دلیل اعتقادات سیاسی خانواده اش هیچوقت امکان بازگشت به سوریه را نداشته است.

پانوشت‌ها:

۱. عنوان این نوشته برگرفته از یکی از اشعار کتاب است.
۲. لازم به توضیح است که کتاب اشعار هاجر به فارسی ترجمه نشده است و ترجمه قطعه آغازین این نوشته صرفا یک ترجمه غیررسمی و منتشر نشده است. هر گونه قصوری در ترجمه متن به عهده نویسنده این متن خواهد بود.

3. https://www.britannica.com/biography/Hagar-biblical-figure
4. https://jwa.org/encyclopedia/article/hagar-bible
5. https://www.biblegateway.com/resources/all-women-bible/Hagar
6. Kahf Mohja, Hajar Poem, They University of Arkansas Press, Fayetteville: 2016, p.vii
7. For example, Wilma Bailey, in her article entitled "Hagar: A Model for an Anabaptist Feminist", refers to her as a "maidservant" and "slave". She sees Hagar as a model of "power, skills, strength and drive". In the article "A Mistress, A Maid, and No Mercy", Renita J. Weems argues that the relationship between Sarah and Hagar exhibits "ethnic prejudice exacerbated by economic and social exploitation

 

logo-moblile-app هاجر، اولین زن روی ماه

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store هاجر، اولین زن روی ماه
google-play هاجر، اولین زن روی ماه
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB هاجر، اولین زن روی ماه

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.