وبلاگ

احساسات، موضوع جدید پژوهش‌های اجتماعی

george-grosz-grossstadt-slash-metropolis-berlin احساسات، موضوع جدید پژوهش‌های اجتماعی

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، بسیاری از نویسندگان معاصر در هر دو شهر برلین و قاهره از تغییرات شهری با عبارات مشابهی یاد کردند و همگی بر این باور بودند که این تغییرات بر احساسات مردم تاثیرات بزرگی داشته‌ است. جوزف بن پترزل، محقق تاریخ اجتماعی دانشگاه آزاد برلین، در کتاب جدید خود تحت عنوان شهرهای احساساتی: مناظراتی حول تغییرات شهری در برلین و قاهره، ۱۸۶۰ تا ۱۹۱۰، این مناظرات را پی گرفته و این مهم را که شباهت‌های این مباحث درباره احساسات در شهرهای برلین و قاهره، در مورد تاریخ شهری جهانی در قرن نوزدهم چه دستاوردی برای ما خواهد داشت، مورد پرسش قرار می‌دهد. این کتاب در سپتامبر سال جاری میلادی منتشر شده‌ است.

متن زیر گفتگویی با او درباره کتاب تازه منتشرشده اوست.

جوزف، سپاس گزارم که قبول کردی امروز در این گفتگو شرکت کنی. ممکن است درباره پروژه‌‌ت در حوزه تاریخ اجتماعی و احساسات صحبت کنی؟

جوزف بن پترزل. من سپاسگزارم از دعوت شما. این پروژه را در ابتدا به‌عنوان یک پایان نامه شروع کردم. چیزی که در پایان‌نامه‌ام به آن علاقه داشتم درباره تغییر محیط شهری و احساسات در نیمه دوم قرن نوزدهم در برلین و قاهره بود. به جز این پایان‌نامه، از طریق کتابی که در ماه سپتامبر منتشر خواهد شد، در حوزه تغییرات شهری و احساسات تمرکز کرده‌ام. این امر، از این جهت به تاریخ اجتماعی مربوط است که مردم در هر دو شهر در طول مدت مذکور بر این باور بودند که تغییر محیط‌های شهری و تغییر ساختارهای اجتماعی در شهرها بر احساسات مردم تاثیرگذار بوده‌است. بدین ترتیب این موضوع از چند طریق به تاریخ اجتماعی مربوط می‌شود. اول اینکه این منازعات بین طبقه متوسط هر دو شهر بسیار محبوب بوده‌است. این ایده که شهر در حال تغییر، به تغییر احساسات مردم منجر می‌شود، توسط نویسندگان طبقه متوسط اشاعه یافته‌است، پس از این منظر به تاریخ اجتماعی مربوط است. به منظور شرح دومین عامل مد نظر خود، باید به ویلیام ردی و اثر ماندگار و کلاسیک او که بیش از ۱۵ سال پیش نوشته‌ شده‌است، با عنوان تاریخ احساسات، اشاره کنم. ویلیام ردی یک تاریخ‌شناس اجتماعی است، اما مشخصا به تاریخ احساسات علاقه‌مند است، زیرا معتقد است که این موضوع به او کمک کرده‌است که فرای ساختارها برود. او بر این باور است که احساسات انسانی، ساختارها را به افراد یا سوژه‌های انفرادی متصل کرده‌است و از این جنبه، مطالعه احساسات در حوزه علاقه‌مندی او قرار می‌گیرد. در این مفهوم، تاریخ احساسات، رابطی بین سوژه‌های منفرد و موارد بزرگ‌تر اجتماعی است.

من بر این باورم که پروژه من نیز در همین راستا به سوژه‌ها این فرصت را داده است که درباره هم تغییرات اجتماعی، وقتی که از احساساتشان حین تغییرات اجتماعی حرف می‌زنند و هم احساسات شخصی شان صحبت کنند. در واقع، این موضوعی بسیار شخصی است که البته به موضوعی اجتماعی تبدیل می‌شود.

منظورت از احساسات چیست؟

احساس چیزی نیست که به سادگی قابل فهم باشد، بلکه خود اقدامی اجتماعی است که باید به فعلیت برسد. مثلا نفرت را در نظر بگیرید. نفرت باید به فعلیت برسد و یک فعالیت است. این وضعیت برای عشق و حسادت نیز به همین منوال است. این یک اقدام مشخص است، از این جهت که هم به بدن مربوط است و هم به جامعه. بنابراین کسی که این دو را با هم به انجام برساند، در حال بروز احساسات خود است.

برای پرداختن به احساسات احتمالا از احساسات جمعی حرف زده‌ای، درست است؟

بله. زیبایی مفهوم عملی کردن احساسات در این تفاوت بین جمعی بودن و فردی بودن آن است. بنابراین، احساسات سوژه‌های منفرد همیشه اجتماعی هستند. هیچ احساسی نیست که بتوان آن را از پس زمینه اجتماعی آن جدا کرد. 

این جمعی بودن احساسات، از نظر تئوریک خیلی جالب به نظر می‌رسد، در عمل چطور بوده؟

یکی از مفاهیم جالبی که در کتابم به آن پرداخته‌ام، بحث‌های در باب عشق است و در واقع افراد زیادی هم در برلین و هم در قاهره درباره این موضوع نوشته‌اند. مردم شاهد تاثیر شهر در حال تغییر بر چگونگی مفهوم سازی مردم از عشق بوده‌اند. حال این امر می تواند در سطوح مختلفی مورد بررسی قرار گیرد. ما می توانیم به نوشته‌هایی از اصلاح‌گران اجتماعی که به عشق مربوط است نگاه بیاندازیم. نوشته‌های جامعه‌شناسان پیشین. نوشته‌های روانشناسان. دوباره تاکید می کنم که در هر دو این شهرها ما اصلاح‌گران اجتماعی داشته‌ایم. مثلا در مصر النهضه یا رنسانس عرب وجود داشته و در آلمان، اصلاح‌گران اجتماعی محافظه‌کار و پیشرو را داشته‌ایم که هر دو در قالب احساسات نوشته‌اند. این بحث‌ها را هم در کتاب‌ها، مجلات و مجلات دوره‌ای می توانیم بیابیم. اما سطح دیگری هم در این بحث وجود دارد و آن نیز سطح شخصی است که در ارتباط با آن می‌توانیم به زندگینامه‌ها و روزنوشت‌ها نظر بیاندازیم یا حتی به مستندات پلیس یا دادگاه مراجعه کنیم. من در کتابم چند فصل را به مستندات پلیس و دادگاه پرداخته‌ام. 

می‌توانی مثال بزنی؟

خب، این اصلاح‌گران اجتماعی عموما این بحث را مطرح می کنند که مثلا زندگی شبانه بر شیوه‌ای که مردم به عشق می اندیشند تاثیر می‌گذارد. ایده سرباز زدن مردان جوان از ازدواج به‌دلیل در دسترس بودن روسپیگری در هر دو شهر، بحثی است که این اصلاح‌گران اجتماعی بدان پرداخته اند. حالا اگر به مستنداتی از پلیس که به این امر یعنی زندگی شبانه مربوط است، نگاه کنیم، می توانیم ببینیم که چگونه پلیس و مردمی که تحت تاثیر نیروهای پلیس هستند، درباره عشق نیز مناظراتی داشته‌اند. مثلا پرونده‌های هست که در مورد زنانی که مظنون به روسپیگری هستند و در پی این، همیشه این بحث جاری است که چه چیز عشق است و چه چیز نیست. بنابراین می‌توان این تضاد را همیشه ردیابی کرد و بعد به مفهوم عشق در چنین مستنداتی رسید. می‌توان تضاد واقعی درمامورهای پلیس را از نظر گذراند یا مستندات دادگاه‌ها را حین تصمیم گیری درباره پرونده بوده‌اند را مطالعه کرد. تمام این سطوح مختلف وجود دارند و من در مطالعه تغییرات شهری بر احساسات آن‌ها را به کار گرفته‌ام.

در واقع چیزی که در موضوع تاریخ احساسات توجه من را به خود جلب کرده، این است که ممکن است گمان کنیم که احساسات انفرادی است ولی همیشه این احساسات به صورت جمعی شکل گرفته‌اند.

برای من این سوال به وجود آمده‌است که آیا موضوع تمرکز تو تغییر احساسات بوده‌است یا خود احساسات؟ چون به هر صورت احساسات جمعی در طول زمان ثابت نیستند. 

این سوال خیلی خوبی است. در واقع، این به قلب تحلیل من مربوط می‌شود. من در بحث خود به این تغییر پرداخته‌ام. مثلا درک سال ۱۸۶۰ با درک ۱۹۱۰ خیلی متفاوت بوده‌است. در هر دو این شهرها مردم تغییرات زیادی را تجربه کرده‌اند. برای مثال، حدودا در دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ در برلین و قاهره، محله‌هایی مختص تفریح بوجود آمدند. این مناطق در مرکز شهرها قرار گرفتند. مثلا در برلین، در محله فردریش ساین و در قاهره محله اسبقیه. به موازات پیشرفت این مناطق و باز شدن رستوران‌های بزرگ و کلوب‌های شبانه و کافه‌ها و غیره، مردم شروع به نوشتن درباره آن‌ها کردند. اما قبلا از این توسعه، کسی راجع به این مناطق نمی‌نوشت. این موضوع بحث قرار نگرفتن در واقع معنادار نیز هست. چطور است که قبل از باز شدن این مراکز تفریحی، هیچکس راجع به آن‌ها نمی‌نوشت

آیا این محله‌ها، محله‌های طبقه متوسط بودند؟

خیر، در واقع در هر دو شهر این محله‌ها به شدت آمیزه‌ای از طبقات اجتماعی مختلف را سکنی می‌داده‌اند. ولی این نویسندگان طبقه متوسط بودند که راجع به این مناطق می‌نوشتند. نباید این دو را با هم درآمیخت. در واقع این نوشته‌ها نوعی نقد احوالات و کارهایی است که مردم در آن مناطق تفریحاتی انجام می‌داده‌اند. محتوای اغلب این نوشته‌ها این است که خصوصا مردها توانایی کنترل احساساتشان را از دست داده‌اند. از قضا، این گزاره‌ها در مورد برلین و قاهره مشابه است. بنا بر این نوشته‌ها، مردان مست می‌کردند و با زنان روسپی معاشقه می‌کردند و می‌رقصیدند و کارهایی می‌کردند که در طول روز یا در سایر محله‌ها ممکن نبود چنین کاری انجام دهند. در این محله‌ها، پولشان را هدر می‌دادند و کارهایی می‌کردند که از منظر طبقه متوسط اقدامات بسیار ناپسندیده‌ای بوده‌است. این چیزی است که در ۱۹۶۰ با آن مواجه نیستیم و شروع آن در واقع در ۱۸۷۰ است.

در حدود سال ۱۹۰۰ باز هم شاهد یک تغییر دیگر در این شهرها هستیم. در این دوره توسعه‌ شهری از طریق ساخت محله‌های جدید که با مرکز شهر فاصله دارند، یا حومه‌ها، فراگیر می‌شود.برلین و قاهره هم از این قاعده مستثنی نیستند. با توسعه این حومه‌ها باز هم شاهد بحث‌هایی درباره اینکه این مناطق چگونه به تغییر یا شکل‌گیری احساسات منجر می‌شوند، هستیم. این بحث‌ها به این منظور انجام می شده که چگونه توسعه این حومه‌ها، جامعه رااز شر تاثیرات منفی تفرجگاه‌های مرکز شهر خلاص می‌کند. عجب این‌که، دوباره در قاهره و برلین، مناظره‌های حول این موضوع بسیار مشابهند. مثلا در قاهره، محله‌هایی چون حلوان و هلیوپلیس و زمالک و در برلین …….، غرب و وانزی که به‌عنوان بخشی از این گفتمان ساخته شدند. 

من برای کتاب به ارزیابی این مناطق پرداختم. اغلب این مناطق توسط شرکت‌های خصوصی ساخته شده‌اند و آن ها می‌خواستند مردم را مجاب کنند که به این مناطق نقل مکان نمایند. بنابراین آن‌ها از همه ابزارهای ممکن، اعم از بروشورها، روزنامه‌ها و مجلات و غیره برای تبلیغات استفاده می کردند. وقتی به این مستندات نگاه می‌کنیم، پر است از بحث درباره احساسات. بحث این است که اگر به این مناطق بروید زندگی آرام‌تری خواهید داشت و زندگی‌تان عاقلانه‌تر خواهد بود و احساسات واقعی خواهید داشت، نه احساسات غیرقابل کنترل و غیرواقعی. بازهم این چیزی نیست که در دهه ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ آن را بتوانید بیابید. بنابراین، در دهه ۱۸۶۰ این ایده بسیار عجیب و غریبی بود اگر کسی به شما می گفت که باید از شهر خارج شوید تا زندگی خوبی داشته‌باشید. این ایده در ۱۸۹۰ و ۱۹۰۰ راه افتاد.

بنابراین احساسات از طریق محله‌ها منتشر شد، درست است؟ 

بله. این ایده، اصل است. نه تنها ایده، به معنای انتزاعی آن، بلکه بحث‌هایی واقعی که نتایج واقعی را در بر داشته‌است. این محله‌ها ساخته شدند و این تغییر بزرگی در تاریخ هر دو شهر بوده‌است. ایده اصلی نویسندگان طبقه متوسط در این زمینه این است که این جدایی از مراکز اصلی شهر در کنترل احساسات افراد بسیار تاثیرگذار است. البته، اگر به مستندات نگاه کنیم، می بینیم که همیشه اینطور نیست. موارد بسیاری هستند که افراد جانشان به لب شان رسیده است. مثلا در مورد محله فوروناو در شمال برلین، شخصی که طرفدار ایده حومه نشینی بوده به آنجا می‌رود و در وهله اول با مدیریت عالی کار مواجه می‌شود. فضای سبز انبوه و هر آن چیزی که از یک حومه می‌توان توقع داشت. ولی چندی نمی‌گذرد که او به انتقاد می پردازد و می‌گوید که حتی اگر این منطقه، شبیه حومه است، افرادی که بدان جا نقل مکان کرده‌اند، واقعا ایده احساسات مثبت را نشان نمی‌دهند. برای اینکه این یک نهاد کاپیتالیستی است و باید بیشتر دارای اختلاط اجتماعی باشد تا همه بتوانند هزینه زندگی در آنجا را بپردازند. در واقع، او متوجه می شود، که افرادی که به حومه‌ها رفته‌اند، آن احساساتی که او توقع داشته‌است را ندارند. 

خب چگونه طبقه اجتماعی و امور سیاسی در این موضوع نقش دارند؟ 

خب، حتما یکی از سوال‌ها این است که تمام این موضوعات به چه معناست و چطور می توان چنین تفسیری از موضوع داشت؟ چرا این بازیگران طبقه متوسط درباره این احساسات نوشته‌اند و چرا این در هر دو شهر مشابه است؟ ممکن است به نظر بیاید که این دو شهر بهم بسیار شبیه اند، ولی واقعیت این است که این دو بسیار از هم متفاوت اند. اما، دو گروهی که درباره تغییرات شهری و تغییر احساسات ساکنان آن نوشته‌اند، گروه‌های مشابهی هستند. این‌ها اغلب افراد باسوادی بودند که تحصیلات بالایی داشتند، مردمی بودند که زمینه حرفه‌ای مشابهی داشتند و با دولت کار می‌کردند، عموما وکلا، دکترها و صاحبان این مشاغل کلاسیک طبقه متوسطی بودند. همینطور، مشاغل طبقه متوسطی که در واقع در همین بازه زمانی توسعه یافتند. شیوه ای که این افراد درباره این احساسات نوشته‌اند، همان شیوه تفکیک اجتماعی است. 

من در کار خود به این نکته نیز توجه کردم. ببینید یک گونه آرمانی شهروند وجود دارد که باید احساسات مشخصی داشته باشد و متعلق به طبقه متوسط باشد. این احساسات هستند که این شهروند را می‌سازند. از طرف دیگر این گزاره نیز وجود دارد که اگر احساسات خاصی ندارید یا بر مبنای آن احساسات اقدام نمی‌کنید به ملت تعلق ندارید. مثلا غیرمنطقی بودن یا خیلی شهوانی بودن از این جمله این احساسات است. اما یک جای کار ایراد دارد. آنچه که در این نوشته‌هاست نشان می‌دهد که رفتار یک مرد طبقه متوسطی در این تفرجگاه‌ها، در الگوی شهروند آرمانی نمی‌گنجد. 

زنان چطور؟

این یک مباحثه عموما مردانه است و زنان جای خاصی در آن ندارند. بنابراین به نوعی این ایده که زنان شهوت‌ران تر هستند در این مباحثه نیز حضور دارد. برای مثال در برلین، جنبش زنان به قدرت وارد این مباحثه می‌شود و سعی می کند طرف مقابل را کنار بزند. اما، این شهروندی که این نویسندگان دنبال تعریف آن بودند، مرد طبقه متوسطی بود که احساسات معینی دارد که او را منطقی، کرده وبنابراین تبدیل به سوژه‌ سیاسی می‌کند. در همین راستا، من مباحثه پشت این احساسات را به مناظره تاریخ اجتماعی مربوط می‌دانم. در واقع، برپاخواستن مرد طبقه متوسط که به دنبال دستیابی به فرایندهای سیاسی است و به دنبال شکل دهی ایده شهروند آرمانی ملت است. البته، پس زمینه‌های این دو شهر بسیار متفاوتند و این معمولا در مصر، علیه استعمار و برای شکل‌گیری جنبش‌های ملی‌گرایی استفاده می‌شده به این معنا که مصری‌ها هم می‌توانند منطقی باشند و امور ملی‌شان را خود ساماندهی می‌کنند. مشکل اینجاست که شهراز طریق این تفرجگاه‌ها به نوعی این منطق را تخریب می‌کند. بنابراین، نویسندگان شروع به سرزنش بریتانیایی‌ها برای ساختن این مناطق و آوردن روسپیگری و ایجاد فساد می کنند. 

البته در برلین، موضوعی کمی متفاوت است. اما باز هم طبقه متوسط را داریم که به دنبال دستیابی به پروسه سیاسی است و در این زمینه سایر گروه‌ها را از گردونه خارج می‌داند، مانند زنان، طبقات پایین‌تر ودر بعضی موارد یهودی ها.

خب، نویسندگان در هر دو شهر طبقه متوسطی هستند اما از پس زمینه‌های اجتماعی و سیاسی کاملا متفاوتی. چطور از طریق خواندن به این احساسات دست‌یافتی؟

خب، وقتی این کتاب‌ها را درباره روانشناسی، گاه پزشکی را که در برلین و قاهره در آن دوران منتشر شدند خواندم، یا مقاله‌هایی که با این احساسات در تماس بودند، با اینکه این ملاحظه را داشتم که از پس زمینه های مختلفی میآیند، اغلب مراجع مشترک یا مشابهی را می‌یافتم. برای نویسندگان در هر دو شهر این بدیهی بوده که وقتی از احساسات حرف می‌زنند باید از علوم طبیعی هم حرف بزنند. باید از روانشانسی و عصب شناسی و پزشکی حرف بزنند. 

چه ربطی به علوم طبیعی دارد؟

در آن دوران، برای مثال، فیزیولوژی برای درک احساسات، چیزی بسیار مهم بوده‌است، ایده اوایل قرن بیستمی که الکتریسیته از اعصاب عبور می‌کند و احساسات را خلق می‌کند، بسیار متداول بوده و تقریبا همه به این موضوعات ارجاع داده اند. برای مثال، در مجله الهلال، مفهوم بسیار مهم عقل را می‌توانیم ردیابی کنیم. در ۱۸۹۶، یکی از مخاطبان برای مجله الهلال می‌نویسد که عقل در کجای بدن قرار دارد؟ آیا در مغز است یا قلب؟ سپس ناشر الهلال در جوابیه می‌نویسد که در مغز است زیرا علم نشان داده که عقلانیت بدن در مغز قرار دارد. در جواب این جوابیه، مخاطب دیگری می‌نویسد که قرآن می‌گوید، عقل در قلب است، شما چگونه می‌توانید با قرآن مخالفت کنید؟ بعد این پاسخ بسیار جالب سردبیر در دسترس است که می‌گوید: ما نمی‌توانیم به عقلانیت بپردازیم مگر از زاویه علوم طبیعی. بنابراین چون تحقیقات نشان داده‌اند که مغز مرکز عقلانیت است، مرکز عقل نیز مغز لحاظ می‌شود نه قلب. در این مکاتبه‌های مربوط به طبقه متوسط که در برلین هم به وفور وجود داشته اند، اگرچه به مطالعات مشخص و دانشمندان مشخصی ارجاع داده نمی‌شود، تا جاییکه من می‌دانم، نویسندگان به علوم طبیعی، فیزیولوژی و پزشکی ارجاع می‌دهند. در واقع پرداختن به احساسات از این منظر چیزی نیست که در اوایل قرن نوزدهم بتوانیم آن را بیابیم و این، آن چیزی است که می گوییم، نویسندگان به مفهوم پردازی مشابهی از احساسات پرداخته‌اند. 

البته که مباحثه در جزئیات خود در دو شهر متفاوت است. مثلا در برلین، بحث قرآن اصولا مطرح نمی‌شده ولی موضوعات مشابهی بوده‌است که به این روند ختم شوند. 

چرا برلین و قاهره را انتخاب کردی؟

چیزی که من برای مدتی طولانی به آن علاقه داشتم این است که ما چگونه درباره تاریخ شهرها در قرن نوزدهم فکر می‌کنیم. تصور من بر این است که هنوز یک ایده بسیار مسلط وجود دارد که تاریخ شهرها را به مناطق جغرافیایی آن‌ها مربوط می‌داند. بنابراین، تاریخ شهرهای اروپایی داریم، تاریخ شهرهای عثمانی، شهرهای خاورمیانه و شهرهای آسیایی و شهرهای شمال آمریکایی. به خصوص در قرن نوزدهم. اخیرا در آلمان، این ایده که شهرهای اروپایی امری بسیار واضح و مجزا از شهرهای اسلامی هستند، مطرح شده‌است. من این درک را همیشه ناراضی کننده و خلاف تاریخ جهانی می‌دانم. در واقع بر این باورم که شباهت‌های مناطق مختلف در تمام جهان، بسیار زیاد است.

پس می‌خواهی بگویی که چیزی به اسم شهر اروپایی و اسلامی وجود ندارد؟

بله. در قرن نوزدهم این خوانش نمی‌تواند چندان جوابگو باشد. در واقع، منظر ما را محدود می‌کند و اینکه ما پروسه‌های مشابهی در شکل گیری طبقه اجتماعی در برلین و قاهره داریم. بدان‌ گونه‌ای که من سعی دارم در کتاب نشان دهم، شما قادر نخواهید بود به این درک برسید اگر به این تفکر محدود قناعت کنید. بنابراین، فکر نمی کنم که این مفاهیم به ما کمک کنند. در همین راستا، من می‌خواستم دو شهر را در اروپا و خاورمیانه بررسی کنم. بر این باور بوده‌ام که خاورمیانه به نوعی ایده شهر اروپایی را به چالش می‌کشد. ادوارد سعید می‌گوید که خاورمیانه ایده بنیادین اروپا و شهرهای اروپایی بوده‌است. از منظری مقابل این نگاه، نویسندگان دیگری هستند که می‌گویند ما چگونه می‌توانیم مفهوم شهر اروپایی را درک کنیم اگر به شهرهای خاورمیانه که کاملا از شهر اروپایی متفاوتند، نپردازیم. بنابراین به طور خاص مهم است که شهرهای اروپایی را با شهرهای خاورمیانه‌ای مقایسه کنیم. چون ایده شهر اسلامی در ساخت تمامیت شهر اروپایی نقش بنیادینی داشته‌است و چیزی است که ماکس وبر هم درباره آن نوشته‌است. اگرچه متخصصان خاورمیانه دیگر این موضوعات را به کار نمی‌گیرند ولی جالب این است که تاریخ‌دانان اروپایی برای ایجاد تمایز هنوز از این مباحث استفاده می‌کنند.

 

logo-moblile-app احساسات، موضوع جدید پژوهش‌های اجتماعی

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store احساسات، موضوع جدید پژوهش‌های اجتماعی
google-play احساسات، موضوع جدید پژوهش‌های اجتماعی
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB احساسات، موضوع جدید پژوهش‌های اجتماعی

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.