وبلاگ

نگاهی دوباره به انقلاب فرهنگی ایران

13940713_1030987 نگاهی دوباره به انقلاب فرهنگی ایران

توضیح: قلمرو پذیرای نوشته‌ها و مقالاتی است که به گسترش و ارتقای نقد و تبادل نظر کمک می‌کند. محتوا و تمام گزاره‌های مندرج در مطالب وارده لزوما بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های قلمرو نیستند. مطلبی که در ادامه می‌خوانید ممکن است با نقد بعضی از خوانندگان مواجه شود. قلمرو وظیفه خود می‌داند که پاسخ به این نوشته و البته پاسخ به هر نوشته دیگری در این نشریه را بدون ویرایش محتوایی منتشر کند.

جناب آقای دکتر صادق زیبا کلام،

با درود،

امروز در یکی از صفحات فیسبوک بریده هایی از گفته های شما را در ارتباط با بی ثمر بودن انقلاب فرهنگی و اظهار پشیمانی از مشارکت در آن و طلب بخشایش از مردم ایران بابت نقشی که در آن ایفا کرده‌اید خواندم. (۱) مطالبی که چند سال پیش عنوان کرده‌اید و من با همین حافظه‌ی ضعیف واژه به واژه‌ی گفته هایتان را به خاطر نداشتم اما لُبّ مطلب و اظهار ندامت و طلب بخشایش شما را از مردم به خوبی به یاد آوردم. اگرچه در آن زمان امکان پاسخ گویی نداشتم اما امروز با دوباره خوانی گفته های‌تان، دست به قلم بردم تا موضوعی را به شما یادآوری کنم.

آقای زیبا کلام، انقلاب فرهنگی اگر برای ملت ایران ثمر نداشت برای شما «حزب‌اللهی‌»های (۲) آن‌زمان و اصلاح‌طلبان امروز و اصولگرایان و کل حاکمیت و مسئولین ثمر داشت. شما بهتر از هرکس می‌دانید که انقلاب فرهنگی پیش‌درآمد تثبیت جمهوری اسلامی و عامل مهم تک‌صدایی کردن جامعه تا دو دهه‌ی بعد بود. سکوت بالاجباری که با انقلاب فرهنگی و در‌پی‌اش تعطیلی دانشگاه‌ها بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران حکمفرما شد به فاجعه‌ی تابستان ۶۷ و بعدها قتل‌های زنجیره‌ای انجامید. 

واقعییت این‌ است که جمهوری‌اسلامی نه در دوازدهم فروردین ۵۸ بلکه در اردیبهشت ماه ۵۹ و با انجام پروژه‌ای به نام انقلاب فرهنگی زاده شد. زایشی که قابله‌اش عبدالکریم سروش و‌همکارانش و امثال شما بودید. اگر شما به فرض بعد از سی‌و‌سه سال و پس‌از مشاهده‌ی بحران‌های لاعلاج به این نتیجه رسیده‌اید که: « تجربه 33 سال گذشته بهترین گواه برای اثبات این واقعیت است که علوم انسانی اسلامی اساسا نمی‌تواند وجود داشته باشد. » 

سروش به عنوان تئوریسین انقلاب فرهنگی به خوبی می‌دانست که «علوم اسلامی دستِ‌کم در زمینه‌های فنی و تکنیکی‌، اساساً نمی‌تواند وجود داشته باشد ». به همین دلیل هم عدم همکاری حوز‌ویان را بهانه قرار داد تا سرپوشی بر پنهان کردن هدف اصلی پروژه‌ا‌ی که تئوریسین آن بود بگذارد. واژه‌ی «به فرض» را به‌کار بردم چرا که بعید می‌دانم شما هم در همان زمان به این موضوع واقف نبوده‌اید، شاید با توجه به اعتقادات آن سال‌های‌تان ترجیح تان این بوده که سکوت کنید - شاید -. اما امروز که این شجاعت را در خود یافته‌اید که آن‌را رد و اظهار پشیمانی کنید چرا هنوز قلب واقعییت می‌کنید و حاضر به گفتن اصل ماجرا نیستید؟

آقای زیباکلام، به گمان نگارنده آنجا که در مقام پرسشگر می‌گویید : «ما ظرف این سی سالی که از انقلاب فرهنگی گذشته هرگز نخواسته‌ایم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا و چه شد که انقلاب فرهنگی نتوانست دروس به اصطلاح غربی را اسلامی کند؟ در عوض صورت مسئله را تقلیل داده ایم به اینکه ستاد انقلاب فرهنگی با حوزویان همکاری نکردند و دکتر سروش نمی‌خواست با حوزویان همکاری کند و یا اساتید لیبرال مانع شده اند».

آنچه در این گفته واقعیست، همان «هرگز نخواسته‌ایم» است - که با شنیدنش بلافاصله جمله‌ی هنوز هم نمی‌خواهید به ذهن شنونده خطور می‌کند. بله، شما و دیگر طراحان و دست‌اندرکارانِ پروژه‌ی انقلاب فرهنگی هرگز نخواسته‌اید که چرایی انقلاب فرهنگی را پاسخ دهید، زیرا که نیک می‌دانید هدف انقلاب فرهنگی نه اسلامی کردن دانشگا‌ها، - که به گفته‌ی شما «اساساً علوم انسانی اسلامی نمی‌تواند وجود داشته باشد» - بلکه تعطیل کردن دانشگاه‌ها به عنوان بازوی اصلی مخالفت با مصادره‌ی انقلاب توسط تمامت خواهان بود و آنچه را که «تقلیل» داده‌اید همان هدف اصلی‌ست که نه به قصد عنوان شده توسط شما و دیگران بلکه بستن دانشگاه‌‌ها و دستگیری فعالین دانشجویی برای تحقق تک‌صدایی کردن جامعه به نفع و برای تحکیم حکومت نوپا بود.

اگر هدف صرفن اسلامی کردن بود می‌توانست به تعطیلی دو یا حتی چند ترم رشته‌های علوم‌انسانی که شبهه‌ی اسلامی شدن‌شان به یقین اندکی نزدیکتر بود، خاتمه یابد. اما از آنجا که در پروسه‌ی انقلاب فرهنگی تمامی دانشگاه‌ها و رشته‌ها از جمله رشته‌های فنی، مهندسی، تکنولوژی و دیگر رشته‌هایی که هیچ یک از ادیان در هیچ مقوله‌ای از آنها دخیل نیستند تعطیل شد، دیگر نمی توانید ادعا کنید هدف غایی، اسلامی کردن بود و امروز در جایگاه منتقد آن بنشینید.

اگر آن سالهای سکوت‌بالاجبار جرأت نمی‌کردیم از شما و دیگر طراحان و مجریان انقلاب فرهنگی سوال کنیم، امروز می‌پرسیم: به نظر شما کجای مکانیک و سیالات، ریاضیات و مثلثات، کامپیوتر، فیزیک و شیمی و هندسه و و و را می‌شد اسلامی کرد که دانشگاه‌های فنی و مهندسی را هم بستید؟ آیا انتگرال گیری غربی‌ها با مسلمانان تفاوت داشت؟ یا جدول مندلیوف و فرضیه‌ی نسبییت و قضیه‌ی تالس و فیثاغورث اسلامی داشتیم؟

اگر مدعای شما در باره‌ی هدف آن پروژه درست است، پس آن حجم گسترده‌ی دستگیری دانشجویان دگر‌اندیش پس از تعطیلی دانشگاه و اخذ توبه‌نامه و گرفتن تعهد عدم فعالییت سیاسی در دانشگاه و ملزم کردن آنها به گزارش مشاهده‌ی هرگونه اقدام سیاسی از جانب دیگر دانشجویان به انجمن اسلامی، از تمامی دانشجویان - غیر از آنها که عضو انجمن‌های اسلامی بودند - در پی بازگشایی مجدد، را چگونه توضیح می‌دهید؟ آیا این دست اعمال و بردن دانشجویان به اوین و ساعتها نگه‌داشتن آنها با چشمبند تنها برای پاسخ به چند سوال و جواب کتبی در باره‌ی سابقه‌ی فعالییت شان، برای ثبت نام مجدد به هنگام بازگشایی را هم در راستای اسلامی کردن علوم می‌دانید؟

آقای دکتر زیباکلام ، هرچند در تمامی بیانیه ها و بخشنامه‌های شورای انقلاب فرهنگی یا رییس‌جمهور وقت دکتر بنی‌صدر، اشاره‌ای به لزوم همسویی دانشگاه‌ها با اصالت و حقایق انقلاب اسلامی شده و شما نیز امروزه همچنان بر آن طبل می‌کوبید اما بیشترین و اصلی‌ترین تأکید در این بیانیه ها «برچیدن ستادها و دفاتر فعالییت گروه‌های مختلف سیاسی اعم از دفاتر کار و حتی کتابخانه‌ها دفترهای هنری و ورزشی و نظایر اینها» بود (بند ۲ بیانیه‌ی شورای انقلاب ۳۱ فروردین ۵۸) که این خود بیانگر آنست که هدف از انقلاب فرهنگی آنی نبوده که شما هنوز سعی در القایش دارید. برای روشن شدن هرچه بیشتر ماجرا اگر به دوازده روز پیش‌تر از صدور بیانیه‌ی شورای انقلاب نقبی بزنیم، بخشنامه‌ی وزارت‌کشور و شهربانی جمهوری اسلامی را به تاریخ ۱۹ فروردین ۵۹ می بینیم. 

اصل بخشنامه این است:«چون محیط دانشگاهها را نمی‌توان در اختیار احزاب و دستجات و گروها جهت برنامه‌های سیاسی قرارداد، لذا خواهشمند است به مسئولین دانشکده‌ها دستور فرمایید از اجازه دادن به گروههای سیاسی به هر عنوان برای برگزاری مراسم سخنرانی و تبلیغات سیاسی خودداری نمایید. البته فعالییت‌های فرهنگی دانشجویان مشمول آیین نامه‌ی انظباطی خود دانشگاه می‌باشد. » 

همان بخشنامه‌ای که دکتر صباغیان معاون دانشگاه تهران به مخالفت با آن برخاست و از اجرایش سر باز زد و در رد مستدل آن شفاهن مطالبی اظهار کردند (غائله چهاردهم اسفند ۵۹ صفحه‌ی ۲۸۳). بخشنامه‌ای که در آن دغدغه‌ی اصلی حکومت را در مورد دانشگاه ها و فعالییت خیل بیشمار دانشجویان دگراندیش به روشنی توضیح داده. اینها نه در کتاب های معاندین است و نه دشمنان جمهوری اسلامی، تمامی اینها در کتاب غائله‌ی چهاردهم اسفند ۵۹ توسط دادگستری جمهوری‌اسلامی منتشر شده. تمامی این اسناد تکه‌های پازلی است که وقتی به یکدیگر چسبانده شود، آنچه را که سعی در کتمانش دارید، آشکار می‌کند.

آقای زیبا کلام، بر شجاعت خود بی‌افزایید و واقعییت را بگویید. اظهار ندامت از موضوعی غیرواقعی، خود خالی از واقعییت ا‌ست و عبث. جسارتن حتی می‌توان آن‌را مردم فریبی نامید با مردم و مخاطبان خود صادق باشید، باشد که اظهار پشیمانی و طلب بخشایش‌تان مقبول این ملت بزرگ و صبور افتد. همین!

صبر کنید آقای زیبا کلام هنوز حرفم تمام نشده. حالا که فرصت این را یافته‌ام که حرف‌هایم را به گوش شما برسانم، می‌خواهم موضوعی دیگر را با شما درمیان بگذارم. موضوعی که هیچ ربطی به مطالب بالا ‌ندارد اما برای من و بسیاری دیگر حائز اهمییت است. و آن این است : سرنوشت پولهای واریزی مردم - حدود دو میلیارد و چهارصد میلیون تومان بدون احتساب سود تقریبن پنجاه میلیون تومانی ماهانه ظرف این شش ماه - به فراخوان و به حساب شخصی شما برای کمک به زلزله‌زده‌گان استان کرمانشاه به کجا انجامید؟ اگر برنامه‌ای برای استفاده از آن به نفع آن خانه‌خرابان دارید، کی قرار است آغازش کنید؟

قریب شش ماه از آن واقعه تلخ و اسفبار گذشته و آنان که از فاجعه‌ جان به در برده‌اند، سوز پاییزی و زمهریر زمستان و بارش برف و باران های سیل آسا را از سرگذراندند، حال با رسیدن گرمای طاقت‌فرسای منطقه و هجوم مار‌وعقرب به چادرها و احتمال شیوع انواع بیماری که در کمین مردم است به نظرتان وقت آن نرسیده که دستی‌بجنبانید و کاری بکنید؟ 

آقای علی دایی که با اعلام «مسدود شدن» حساب شان، شش میلیارد تومان بدون احتساب سود یکصد و بیست میلیون تومانی ماهانه ظرف این شش ماه، آب پاکی را روی دست مردم ریختند، شما چه جوابی دارید؟ چرا مدت‌هاست در این‌باره سکوت کرده‌اید؟ 

آقای زیبا کلام تا دیر نشده کاری بکنید ترسم از این‌است که خدای ناخواسته روزی در آینده‌ای نه چندان دور ناچار شوید در این باره هم اظهار پشیمانی و طلب بخشایش کنید. لطفن دست بجنبانید آن‌ها هنوز به شدت نیازمند کمک هستند و فرصت شما هم کوتاه است کوتاه‌تر از آنکه فکرش را می‌کنید .

پانوشت‌ها: 

۱. صفحه شخصی صادق زیباکلام در فیسبوک، «اساتيد ليبرال و انقلاب فرهنگی، سخنرانی در دانشگاه قم»، تاریخ مطلب در فیسبوک: ۲ مه ۲۰۱۲.
۲. اصطلاحی برای نامیدن طرفداران حکومت در سالهای اولیه‌ی انقلاب برگرفته از شعار « حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح‌الله » که بعضن خود آنها هم خود را به‌عنوان «حزب‌اللهی» معرفی می‌کردند.

logo-moblile-app نگاهی دوباره به انقلاب فرهنگی ایران

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store نگاهی دوباره به انقلاب فرهنگی ایران
google-play نگاهی دوباره به انقلاب فرهنگی ایران
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB نگاهی دوباره به انقلاب فرهنگی ایران

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.