وبلاگ

همه‌چیز از ۱۹۷۹ آغاز شد

Armed-rebels-one-wearing-a-gas-mask-ride-in-a-truck-near-Khomeinis-headquarters-on-Feb.-12-1979-in-Tehran.-NPR-1 همه‌چیز از ۱۹۷۹ آغاز شد

فروکش کردن جنگ سرد در سال‌های پایانی ۱۹۷۰ نظم منقطه‌ای خاورمیانه را سست کرد. در سال ۱۹۷۹، چهار رویداد، از تهران تا مصر و از مکه تا افغانستان، بی‌آنکه به یکدیگر ارتباطی داشته باشند، بازیگر جدیدی را وارد منطقه کرد: ستیزه‌جوی اسلامی.

پابان دهه‌ ۱۹۷۰ است. کل خاورمیانه بر اثر بحران‌های بزرگ به لرزه درآمده است. از افغانستان گرفته که مقاومتی علیه رژیم نزدیک به شوروی شکل گرفته تا ترکیه. چند سال بعد از جنگ کیپور [یا جنگ اعراب و اسرائیل، ۱۹۷۳]، جهان عرب یکی از صحنه‌های اصلی جنگ سرد باقی مانده است. آنچه جدید است، در پایان دهه ۱۹۷۰، نه آمریکای جیمی کارتر و نه اتحاد شوروری لئونید برژنف تسلطی بر دولت‌های به شدت مستقل خاورمیانه ندارند.

نزدیکی تدریجی مصر به آمریکا باعث تغییر «نظام منطقه‌ای» شکل‌گرفته در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شده است. این موضوع به کاهش نفوذ شوروی و به ویژه ایجاد یک خلأ رهبری در مقیاس منطقه‌ای انجامیده است. دو «رهبر انقلابی عرب» برای پر کردن جای خالی ناصر (که در سال ۱۹۷۰ درگذشت) و جانشینش انور سادات با یکدیگر رقابت می‌کنند. صدام حسین که جانشین معلم خود حسن البکر در سال ۱۹۷۹ شد و حافظ اسد که قدرتش در سوریه را مستحکم کرد و خود را به عنوان داور اصلی جنگ داخلی که لبنان را در سال ۱۹۷۵ به آتش کشید به جهان شناساند. هر دو قدرت بعثی ابزارهای مهمی در دست داشتند اما هیچ یک مشروعیت اخلاقی ناصریسم را نداشتند.

رویدادهای ۱۹۷۹ ناپایداری نظم منطقه‌ای را افزایش داد. نخستین و مهترین آنها در اول فوریه در تهران رخ داد: بعد از چند ماه شورش مردمی، آیت‌الله خمینی اعلام انقلاب اسلامی کرد. بدین ترتیب، «اسلام‌گرایان» بهتر و به‌نحو رادیکال‌تری نسبت به نیروهای چپ و حتی فلسطینی می‌توانستند در جنگ «ضد امپریالیستی» مقاومت کنند. انقلاب ایران افقِ «آرمانشهریِ» جدیدی را در مقابل مسلمانان باز کرد. انقلاب ۱۹۷۹ با پایین کشیدن یکی از رژیم‌های نیرومند نزدیک به آمریکا، برای بسیاری از فعالان سیاسی و روشنفکران، از جمله چپ، مدلی «اسلامی» و اصیل از مبارزه برای استقلال، عدالت و جامعه‌ای بر اساس خلوص اخلاقی شد.

دومین رویداد سال ۱۹۷۹، به‌رسمیت‌ شناختنِ اسراییل از سوی مصر در ۲۶ ام مارس بود. این اتفاق شش ماه بعد از امضای پیمان کمپ دیوید (سپتامبر ۱۹۷۹) میان انور سادات و نخست وزیر اسرائیل، مناهم بگین، با وساطت رئیس جمهور آمریکا، جیمی کارتر روی داد. این انشعاب توسط چپ‌های سوسیالیست عرب همچون یک خیانت تلقی شد و انسجام نسبی «جبهه مقاومت» علیه اسرائیل را در شرایط بدی قرار داد.

بی‌اعتبار شدن اصل پیشرفت

سومین رویداد: گروهی در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ کعبه را در مکه به تصرف نظامی درآوردند. این اتفاق به رغم تاثیر محدودش چهره‌ای «انقلابی» از جنبش‌های اسلامگرا نشان داد. این جنبش‌ها تا پیش از آن، گاهی به درستی، متهم می‌شدند که ماهیتی آمریکایی دارند. این رویداد نشان داد که اسلامگرایان می‌توانند رادیکال باشند و چالشی جدی برای رژیم نزدیک به غرب در خاورمیانه باشند. این شورش با حمایت لجستیک و احتمالا فعال واحد ضد تروریسم فرانسه (GIGN) پایان یافت. «خادمان حرمین شرفین» از «نیرویی مسیحی» برای کنترل دوباره کعبه، قلب نمادین اسلام احتیاج داشتند.

و در نهایت چهارمین رویداد، در دسامبر، حمله شوروی به کابل در پی درخواست جناح حاکم از حزب کمونیست بود. این حمله جنبش کمونیستی، و در ابعاد بزرگتری، احزاب ترقی‌خواه و پروگرسیست در کل خاورمیانه را بی‌اعتبار کرد.

به رغم همزمانی این چهار رویداد، هر کدام از آنها تابع زمانمندی درونی کشور خود بود: در ایران، افزایش ستیزه‌جویی چپ‌ها در کشوری که قدرت در اختیار تقدیری آسمانی بود؛ در مصر، بحران طولانی اقتصادی که دیگر به کمک سوسیالیسم عربی نمی‌آمد؛ در عربستان سعودی، رادیکال شدن جنبش‌های مخالف به ویژه در میان دانشجویان علوم دینی؛ در افغانستان، تحولات و شکاف‌های درون حزب کمونیست. می‌توان به سادگی نشان که این چهار رویداد از رادیکالیزه شدن این تحولات، بی‌اینکه ارتباطی با یکدیگر داشته باشند، نشأت گرفتند. بدیهی است که پیمان کمپ دیوید توضیح نمی‌دهد چرا کرملین به افغانستان ارتش سرخ فرستاد و حکومتی را که دست‌نشانده خود بود سرنگون کرد. رویدادهای مکه ارتباطی با انقلاب ایران ندارد که در آن، چپ‌ها با همکاری روحانیان و بازار برای نزدیک شدن به اسلامگرایان چهره خود را عوض کردند.

اما اگر سال بعد از آن را در نظر بگیریم، این رویدادها، بر اثر نوعی روایت درونی، به چهار نشانه تکمیلی از یک فرایند واحد تبدیل می‌شوند. این چهار رویداد به‌واسطه عنصری به‌نام اسلام‌گرایی در یک چرخه تاریخی به یکدیگر متصل شدند. اکنون یک پیکارجوی مصری که به احتمال زیاد در سال ۱۹۷۸ از وجود کشوری به نام افغانستان بی‌خبر بود می‌تواند مبارزه خود را بر اساس داستانی که از این کشور آمده است و گاهی با تبدیل کردن خود به یک مجاهد افغان توجیه کند.

به همین دلیل، سال ۱۹۷۹ نزدیک به یک دهه به درازا می‌انجامد و با اتصال چند تاریخ محلی به یک تاریخ منطقه‌ای پایان می‌یابد. درضمن این سال باعث همگرایی عمیقی در خاورمیانه می‌شود. اگر مفهوم جغرافیایی مبهم «خاورمیانه» در دهه ۱۹۷۰ صرفا مجموعه کوچکی از کشورهاست، در دهه ۱۹۸۰ تا افغانستان و در دهه بعد تا الجزایر گسترده می‌شود. در واقع، ما نمی‌توانیم بدون در نظر گرفتن نتایج ناشی از این چهار رویداد در سال ۱۹۷۹ و شیوع ایدئولوژی اسلامگرایی در جهان اسلام، جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸)، جنگ اول افغانستان، گسترش جنگ داخلی لبنان (و تغییر جغرافیای سیاسی لبنان بعد از پیمان طائف در ۲۲ اکتبر ۱۹۸۹)، نزاع‌های اسلامگرایان در مصر یا جنگ داخلی الجزایر در دهه ۱۹۹۰ را بفهمیم. برای مثال، رادیکال شدن و نظامی شدن اعتراض شیعیان در لبنان به طور مستقیم ناشی از انقلاب ایران و نزدیکی گروه لبنانی و شیعه حزب‌الله و ایدئولوژی رهبر انقلاب ایران بود.

الگوی پیشاور

نمونه دیگر: بسیاری از چهره‌های اسلامگرایی مصری و الجزایری، همچون شخصیت‌های اصلی القاعده (اسامه بن لادن، ایمن الظواهری، ابومصعب الزرقاوی، ابومصعب السوری، ابوحمزه المصری ...) از میان «افغان‌های عرب» بودند که علیه اتحاد جماهیر شوروی در حال جهاد بودند. ما نام این پدیده را «الگوی پیشاور» می‌گذاریم. پیشاور نام شهری در شمال پاکستان که پایگاه اصلی مجاهدان افعان در طول اشغال شوروی بود. این الگوی به الگوی مسلط فداییان فلسطینی لبنان بدل شد. نمونه بارز آن، عبدالله عزًام (۱۹۸۹-۱۹۴۱)، ایدئولوگ اسلامگرای رادیکال و فعال فلسطینی بود که بر اثر بمب در پیشاور کشته شد و برای مدتی همچون عرفات یک نمونه اسطوره‌ای شد.

دیگر عامل توصیفی: کاهش شدید قدرت جنبش‌های چپ بعد از ۱۹۷۹. درست است که جزایر کوچک چپ مانند گروه‌های چپ فلسطینی و کرد هنوز در خاورمیانه باقی مانده اند، اما دیوار برلین خاورمیانه یکبار در ۱۹۷۹ فرو ریخت. نیروی چپ که به طور گسترده ای پیرامون مقاومت فلسطین شکل گرفته بود جنبشی منطقه‌ای اما با افق جهانی بود. با وجود شکست‌ها و انشعاب‌های ویرانگر سازمان سپتامبر سیاه، نیروی چپ قصد داشت جنگ «خلق عرب» یا «خاورمیانه‌‌ای‌ها» را با جنگ دیگر خلق‌های تحت ستم و نیز «پیکار طبقات تحت ستم کشورهای سرمایه‌دار سرکوبگر» پیوند زنند. واژگان سیاسی و نمادگان آنها کاملا جهانشمول بود: لیلا خالد، فعال فلسطینی که در گروگانگیری هواپیمای ۱۹۶۹ دست داشت، بارها می‌گفت ترور چه‌گوارا او را به فعالیت مسلحانه سوق داد.

جنبش اسلامگرایی افق خود را به جهان اسلام محدود کرد و مناسبات آن با جهان غرب را با دوگانه دارالاسلام و دارالحرب بازتعریف کرد. غرب به عنوان تجسد «جهالت» پیش از اسلام نماد اصلی از خود بیگانگی مسلمانان در برابر ارزش‌های آنان شد. علاوه بر این، اگر اسلامگرایان مانند چپ‌ها به زمان حال که نمادی از سرکوب و فساد بود ناسزا می‌گفتند، اما برخلاف چپ‌ها، الگوی خود را در گذشته جست و جو می‌کرد، «عصر السعاده»، دوران سعادت در زمان پیامبر. آنها این گذشته را در آینده همچون رستگاری آخرت‌شناسانه‌ای که در قرآن وعده داده شده بود تصویر می‌کردند. 

به استثنای مکه که جغرافیای خاصی داشت، رویدادهای ۱۹۷۹ تاریخ منطقه را تغییر داد و معنای دیگر به این تاریخ داد. اتفاق‌های این سال دست کم تا سال ۱۹۹۰ قدرت انحصاری دولت‌ها را اعمال خشونت و کنترل نواحی مرزی کاهش داد و اجازه داد که قوای نظامی به سادگی جابجا شوند. این کوچ باعث جابجایی سی هزار تا سی و پنج هزار جوان عرب به سوی افغانستان و پاکستان شد. تعداد غیرقابل شمارش دیگری مردان مسلح عرب (همچنین زنان) بودند که در فاصله میان کردستان ترکیه، لبنان، عراق و ایران و افغانستان در حرکت بودند. بسیاری از نزاع‌ها از جمله جنگ کردها یا اعتراض شیعیان عراق از قبل وجود داشت، اما بدون بی‌ثباتی منطقه‌ای ایجادشده در سال ۱۹۷۹، به این درجه نمی‌رسید.

مهمتر از آن، رویدادهای ۱۹۷۹، ذهنیت سیاسی جهان عرب را تغییر داد. نخبگان از جمله انقلابی‌ها، که بیش از یک قرن به اروپاییان ارجاع می‌دادند، به سوی دو کشور غیرعرب چرخیدند: ایران و افغانستان. حتی منابع رادیکال عربی و اسلام‌گرا مانند آثار سید قطب، ایدئولوگ مصری اخوان الملسمین در سالهای ۱۹۵۰، بارها از خلال یکی از این دو منبع خارجی بازتفسیر شده اند. کسب قدرت با شورش یا جنگ در این دو کشور، اسلامگرایی را با منابع و نوعی رمانتیسیسم انقلابی تغذیه کرد، و به عنوان زبان سیاسی رسمی بر کشورهای عرب تحمیل شد.

تفسیر منجمد در گذشته

به این معنا، اسلامگرایی تنها نامی برای ستیز و نزاعی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یا شکلی جدید از فعالیت عمومی با ریشه‌هایی در اوایل قرن بیستم نیست. اسلامگرایی نوعی فلسفه تاریخ و فلسفه عملی است که «باورمندان»اش در آن، عقاید، معنای خاصی از دوستی چریکی (یا بهتر است بگوییم اخوت)، تفاسیر منجمدشده در گذشته یا زمان حال و البته ایمان به رهایی از طریق جهاد را باز می‌یابند. همانگونه که ایمن الظواهری در ستایش از جهاد افغانستان می‌گوید، اولین جنگ تنها به نام اسلام صورت گرفت، نه برای ترکیبی از اسلام و ملی‌‌گرایی، یا اسلام و باورهای چپگرایانه.

چهار دهه بعد، باید اذعان کرد که اسلام‌گرایی همین جهان‌بینی را در خاورمیانه تغییر داد. پیش از ۱۹۷۹، نیروهای ستیزه‌گر در منطقه از واژگان سیاسی کم و بیش مشترکی استفاده می‌کردند. در سال ۱۹۷۸، یک جوان پانزده یا شانزده ساله، یک روشنفکر یا یک کارمند پنجاه سال خود را با مفاهیمی چون «پیکار طبقاتی»، «مبارزه با امپریالیسم»، «رهایی» یا حتی «ترقی» می‌فهمیدند. در سال ۱۹۷۷، مایکل هادسن، سیاست‌شناس، پیشنهاد داد که دولت‌های عربی نمی‌توانند مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و سوسیالیسم، حتی در معنای حداقلی‌شان، را از مشروعیت سیاسی خود جدا کنند.

دو سال بعد، «برادران» و «خواهران» زبانی کاملا متفاوت به کار بستند: زبان اصالت اسلامی، زبان جهان و وحدت دارالاسلام در برابر دارلحرب. این مفاهیم، که پیشتر طنینی کاملا زمان‌پریشانه داشت، به مفاهیمی کلیدی برای فهمیدن شرایط جهان بدل شد. سیمای پیکارجوی «فدایی» که برای مدت زیادی برای فعالیت سیاسی در خاورمیانه عرب غالب بود جای خود را به «مجاهد» و «شهید» داد. این نام‌ها قبلا برای جنبش‌های ناسیونالیستی و چپگرا به کار می‌رفتند، اما از این پس معنایی متفاوت و واحد پیدا کردند. به عنوان مثال، مفهوم جهاد اکبر که به معنای مبارزه با نفس برای رسیدن به ایمان واقعی بود به یکباره در ادبیات عملی اسلامگرایان به سود جهاد اصغر، یعنی جهاد نظامی که اسلامگرایان ششمین رکن اسلام می‌دانستند رنگ باخت.

این تغییر زبانی در حوزه‌های دیگر هم موثر بود. از دهه ۱۹۵۰ تا دهه ۱۹۷۰، شخصیت‌هایی چون ناصر و عرفات تجسد فعالیت سیاسی بودند، چهره‌هایی نظامی و مردانه که می‌توانسند نظم کهنه قدرت‌های فاسد اشرافی را از بین ببرند. در مقابل، آرمان سال ۱۹۷۹ دو چهره قدیمی دیگر شد: سید قطب، عضو اخوان الملسلمین که در سال ۱۹۶۶ در شصت سالگی اعدام شد و آیت‌الله خمینی هشتادساله. اولی انتقام خود را با اعلام بزدلی و خیانت دولت مصر گرفت و دومی با شاهدانی از شهیدان زنده، که تجسدی از ستم و رنج همه شهیدان پس از امام حسین بودند، کسانی که  نماینده کل امت اسلامی و حتی تک تک مسلمانان اند.

بدین ترتیب، سال ۱۹۷۹ آغاز چرخه‌ای به طول سه دهه است که طی آن اسلام‌گرایی عملا سلطه متداوم خود را بر حوزه سیاسی و عقیدتی اعمال کرد. جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱ و حمله القاعده به برج‌های تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ بخشی از این چرخه بودند.

سال ۲۰۱۱ مهمترین سال خاورمیانه بعد از ۱۹۷۹ بود: انقلاب‌های عربی که با خیزش‌های مردمی آغاز شد به سرنگونی غیرمنتظره «رئیس‌»هایی چون بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر و شروع جنگ‌های داخلی در یمن، لیبی و به ویژه در سوریه و عراق منجر شد. با رویدادهای اخیر، چرخه تاریخی طولانی قبلی پایان یافت، اما اثرات مهلک و رادیکالش را در میراث چندین کشور در حال فروپاشی به جا گذاشته است.



حمید بوذرسلان، استاد تاریخ دانش‌سرای مطالعات عالی علوم اجتماعی پاریس (EHESS) است. این مطلب ترجمه این نوشته اوست:

Bozarsalan, Hamit, "Tout commence en 1979", L'Histoire, hors-série N°5, décembre 2017

برگردان محمد ایزدی

logo-moblile-app همه‌چیز از ۱۹۷۹ آغاز شد

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store همه‌چیز از ۱۹۷۹ آغاز شد
google-play همه‌چیز از ۱۹۷۹ آغاز شد
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB همه‌چیز از ۱۹۷۹ آغاز شد

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.