گام‌های لرزان رمان‌نویس عراقی برای شناختِ «دیگری»

نیکبخت اباذرپور

گرترود بل (Gertrude Bell) معروف به مادر عراق، ۱۴ ژوئیه ۱۸۶۸ در کانتی دورهام (County Durham) انگلستان به دنیا آمد. او زنی جسور بود که دامنهٔ علایقش از کوه‌نوردی تا باستان‌شناسی را شامل می‌شد، اما در نهایت یکی از زبده‌ترین مأموران «سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا» (SIS) در در دوران جنگ جهانی اول شد. گرترود در سال ۱۹۱۷ به‌خاطرِ خدمات شایسته به میهن خود نشان امپراتوری بریتانیا را، که رتبهٔ شوالیه‌گری است، دریافت کرد. زیرا توانست سرنوشت‌سازترین عملیات «کشورسازی» و «کشورزایی» را در خاورمیانه انجام دهد. او و توماس ادوارد لورنس
Thomas Edward Lawrence)
(۱۶آگوست ۱۸۸۸–۱۹ مه ۱۹۳۵) باستان‌شناس، افسر نظامی، دیپلمات و نویسنده بریتانیایی، معروف به لورنس عربستان توانستند با برنامه‌ای دقیق، قبیله‌های عرب را برای دوره کوتاهی متحد کرده، علیه دولت عثمانی به شورش وادارند و در نهایت دولت‌ها و کشورهای جدیدی را سامان‌ دهند. بنابراین بیراه نیست اگر گرترود بل را لورنس عراق بدانیم.
در سال ۱۸۹۳ گرترود مأموریت یافت به عنوان مشاور سفیر برای شش ماه به ایران رفته، اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را بررسی و گزارشی تهیه کند. او بهار ۱۸۹۳ راهی تهران شد. در آن زمان Frank Lascelle (شوهر خاله ناتنی او/ شوهر همسفر گرترود بل) سفیر انگلستان در دربار ناصرالدین شاه بود. گرترود در تهران روابط عمیقی با شرق‌شناس و کنسول آلمان «فریدریش روزن» و همسر او برقرار کرد. آن دو بهترین معلم گرترود برای شناخت ایران بودند. او در ایران برای اولین بار در زندگی مردی دل باخت: شاهزده‌ای به نام «هِنری کدوگن» که از کارمندان سفارت انگلیس در تهران بود. در بحبوحهٔ آن عشق آتشین، هِنری بر اثر حادثهٔ سقوط از اسب جان سپرد.

گرترود مدتی در ایران زیست و حاصل علاقهٔ او به فرهنگ ایران به ویژه حافظ دو کتاب «Persian Pictures» و «The Hafez Poems of Gertrude Bell» بوده است. اما او برای بسیاری از ایرانیان نام و چهره‌ای ناآشناست؛ مگر آنان که مطالعات عمیق تاریخی، به ویژه دربارهٔ خاورمیانه دارند یا اخیرا در بازار سیاه فیلم‌های هالیوودی فیلم «ملکهٔ صحرا»
(Queen of the Desert) (فیلم‌ـ درامی به کارگردانی ورنر هرتسوک، تولید ۲۰۱۵) با نقش‌آفرینی نیکول کیدمن را دیده‌اند و بابت طهرانی‌های دشداشه‌پوش دوران ناصری و کج‌سلیقگیِ طراح لباس فیلم خندیده‌اند.
گرترود برای اعراب‌ به خصوص عراقی‌ها، قدری بیش از ایرانیان آشناست؛ ولی نه آنچنان که وی فردی کاملا سرشناس برای اعراب شمرده شود. کتاب «خاتون بغداد» نوشتهٔ شاکر نوری، نویسندهٔ عراقی که «دارالکتاب للنشر و التوزیع» آن را در صد سالگی اشغال عراق توسط بریتانیا (۱۹۱۷.م) منتشر کرده، از جمله اقداماتی است که شاید با هدف آشنایی بیشتر جهان عرب با این زن خارق‌العاده صورت می‌گیرد.

کتاب، روایت خود را با رنگ و بویی عربی آغاز می‌کند؛ جایی که مشربیه‌ها و طاق‌های قوسی، تنگاتنگ هم قرار گرفته‌اند وآفتاب خاورمیانه‌ای در لابه‌لای عطر قهوهٔ عربی و بُخُورهای معطر هندی روی پیرهن نازک بانوی بلند قد انگلیسی می‌تابد. میز بِل (Ms.Bell) قهرمان داستان «خاتون بغداد» است.
اعتماد و اتکاء شاکر نوری در این کتاب بر اسناد و مدارک تاریخی مانع خیال انگیزی و گاه مبالغه‌آمیز نثر او نشده است.
میز بِل در روایت شاکر نوری، دختری جسور از طبقهٔ بورژواست که هوس ماجراجویی او را حتی لحظه‌ای به حال خود وا نمی‌گذارد. با این همه وقتی سخن از عشق به میان می‌آید در سیمای یک ژولیت تمام عیار رخ می‌نماید و با هنری کدوگن، کارمند کنسولگری انگلیس در تهران نرد عشق نیز می‌بازد.
آری، گرترود بِل را که ما تنها یک جاسوس می‌شناسیم در روایت نوری همهٔ توانایی‌های لازم و خارق‌العاده در برنامه‌ریزی و کشورسازی را نیز دارد. اما آنچه در این اثر بیش از سایر نوشته‌ها درمورد بِل به چشم می‌آید زور‌آزمایی او در راه عشق است. چنانکه بعد از اینکه هِنری از اسب می افتد و کشته می شود گرترود دل به مرد متأهلی به نام ریچارد داونی وایلی می‌بازد و با این عشق ممنوعه ناممکن چندان سپری می‌کند تا مرگ دامن عشق دوم او را نیز می‌گیرد.
کتاب داعیه آن را ندارد که لزوما تاریخی و مستند باقی بماند، با این حال نویسنده کوشیده سیر حوادث در رمان چنان پیش نرود که گویی تنها راوی حدیث نفس یک شخصیت تاریخی است، و بی‌اعتنا به وقایع سیاسی مهم گرداگرد او.
این تلاش البته گاهی حالتی شعارگونه و غیرقابل باور یافته است، نظیر صحنه‌ای که گرترود و لورنس عربستان با هم شام می‌خورند و دیالوگ میان آنها بیشتر شبیه تفاخر کودکانه دو تن به دانسته‌هایشان در مورد مردم خاورمیانه و باورهای آنان است.
روش‌های بیان شجاعت گرترود بِل گاهی به شدت شرقی است، مثل آنجا که مشخص می‌شود ظرف ژنرال مود را به ویروس وبا آلوده‌اند و میز بِل تلاش می‌کند ژنرال را نجات دهد، اما سرانجام موفق نمی‌شود. (ص28) گاه نیز به نظر می‌رسد جذابیت‌های داستانی شخصیت گرترود بل، بر خود نویسنده اثر کرده است. گویی شاکر نوری نمی‌خواهد باور کند که به هرحال گرترود یکی از افراد شاخص دوران استعمار است. در کتاب نوری، گرترود بِل به شدت دغدغه‌مند پیشرفت و فرهنگ عراق است. منتقدان به استناد همین بخش‌ها، کتاب را بزک کردن دوران اشغال آمریکایی‌ها می‌دانند. این رویکرد به ویژه آنگاه مشهود است که راوی قصد دارد ماجرای توافق سایس‌- پیکو را و می‌کوشد تصویری را که از گرترود در ذهن عراقی‌ها نقش بسته تغییر دهد. اینجا مطلب چونان گرهی ناگشودنی در هم می‌پیچد. در نهایت میز بِل به بانویی اقتدارگرا تبدیل می‌شود. (ص ۱۴۸)

شخصیت پدر گرترود دراین رمان هم قابل توجه است و این بخش‌های کتاب تجلی توفیق نویسنده در پیوند دادن تناقض طبع موذیانه و جاسوسی گرترود در کنار حسّ انسانیِ دختر- پدری است. برای نمونه این بخش از داستان که شرح نامهٔ پر از دغدغهٔ گرترود به پدر است:
پدر عزیز! هنوز چهرهٔ آن سرباز مجروح را در ذهن دارم که به هر بدبختی بود بلند شد و از من پرسید آیا انقلابِ شریف حسین پیروز می‌شود خانم بل؟ در چشمانش حزنی عمیق دیدم. پیروزی آسان نیست پدر؛ اما آنان به ما امید بسته‌اند و ما هم نمی‌خواهیم آرزو و باورشان به امپراتوری را از بین ببریم. ( ص۱۵۰)

البته نویسنده کوشیده است که داستان وجهی تخیّلی نگیرد و تاحدّامکان بازتابی از اشخاص و مکان‌های مستند تاریخی باشد، بااین‌حال گاه ناچار شده برای پیوند دادن اجزای داستان از شخصیت‌های تخیلی نیز بهره گیرد.
یونسِ سناریونویس، نعمانِ فیلم‌ساز، هاشمِ مسئول سالن نمایش در غرناطه و ابوسقراط، فیلسوف بغدادی نمونه‌هایی از این شخصیت‌ها هستند که هر یک به نحوی رابط دو دنیای متفاوت احساسی و کاملا عقلانی گرترود بل در مأموریت او در عراق هستند.
واکنش‌ها رمان شاکر نوری یکسان نبوده، هرچند نفس این موضوع قابل تأمل است که نویسنده‌ای خاورمیانه‌ای، فارغ از فوبیای معمول در خاورمیانه نسبت به غربیان یا عکس آن، سراغ شخصیتی جنجالی می‌رود وفضا و دنیای او را با لعابی شرقی برای خوانندهٔ عرب قابل فهم می‌کند. اما از نگاه به این کتاب و قصد رمان‌نویس از پرداختن به این موضوع دو برداشت متفاوت به وجود آمده است: یکی برداشت آنان که این رمان را گامی شجاعانه برای شناخت دقیق «دیگری» دانسته‌اند. دیگر، نگاه بدبینانه‌ای که می‌انگارد این رمان چیزی نیست جز توجیه و تقدیس چهرهٔ زشت استعمار.