پیروزی ترامپ؛ انقلابی در ساخت سنتی قدرت

دو سنگی که سال میلادی گذشته بر برکه‌ سیاست افتاد، همچنان و هنوز، امواجِ دوّاری از معما و مناقشه می‌گسترد: پیروزی دونالد ترامپ و خروج بریتانیا از اتحادیه‌ اروپا. «چه شد که چنین شد؟»، و «حالا چه خواهد شد» دو پرسشی بنیادی است که دشواری یافتن پاسخی قانع‌کننده برای آنها، ذهن‌ها را هنوز می‌گزد.
روزنامه‌ لوموند، چاپ پاریس، در شماره‌ سوم ماه فوریه، با جیسون هرسین (Jayson Harsin)، استاد ارتباطات دانشگاه آمریکایی این شهر درباره‌ ظهور «پسا-حقیقت» گفتگو کرده، مفهومی که پس از جدایی بریتانیا از اتحادیه‌ اروپا و انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا رواج عام یافت. نویسنده‌ کتاب بمب شایعه، دموکراسی‌ سرگیجه‌آور و رژیم‌های پسا-حقیقت (The Rumor Bomb; Vertiginous Democracy and Regimes of Post-truth) می‌گوید «پیش از این ژورنالیسمِ مدرن، نقش میانجی میان حکومت، علم و نهادهای گوناگون از یک سو و افکار عمومی از سوی دیگر را بازی می‌کرد. ژورنالیسم حرفه‌ای و علم مدرن گردآورنده‌ حقیقتِ عمومی و رسانه‌های توزیع‌کننده‌ آن بودند. دموکراسی به این نهاد و حقیقت‌های آن تکیه داشت و اعتمادش بر این بود که این نهاد منافع سیاسی گوناگون را می‌پذیرد و برای دفاع از پروژه‌های خود به کار می‌گیرد. امروزه، مطالعات نشان می‌دهند که مردم به رسانه‌ها دیگر اعتماد ندارند. این بی‌اعتمادی حقیقت را دچار بحران کرده است؛ بحرانی که از آن با اصطلاح «پسا-حقیقت» یاد می‌شود.»
عصر پسا-حقیقت، زاده‌ دیروز نیست و خاستگاه‌هایی کهنه دارد: نقد و طعن مستمر مقامات بالای دولتی از رسانه‌ها از زمان ریچارد نیکسون تا الان به رویه‌ای جاری و عادی بدل شده است. از طرف دیگر، در ذهنیت عمومی این باور بارورتر از همیشه است که رسانه‌ها در کنترل صاحبان قدرت و ثروت اند. همچنین، شمارِ شماره‌ناپذیر رسانه‌ها قدرت داوری مردم و توانایی مخاطب در تشخیص درست و نادرست را مختل ساخته است. به ویژه، پیدایش و رشد غول‌آسای رسانه‌های اجتماعی به فقدانِ فزاینده‌ی تمرکز افراد انجامیده و فعالیت هم‌زمانِ هر کس در چندین رسانه، نیروی اندیشیدن منطقی را کرخت و کند نموده است. جیسون هرسین می‌گوید در چنین آشوب خبر و نظری که در آن غرقیم، شاید «چک کردن داده‌ها یا فاکت‌ها» (fact-checking) بهترین نجات‌دهنده است، ولی معلوم نیست کافی باشد؛ چون بسیاری از بدگمانان به رسانه‌ها خودِ بی‌طرفی و تکیه‌ محض به بیان واقعیت‌ها را نیز عیب و خیانت می‌شمارند: «فراموش نکنید که ظهور عصر «پسا-حقیقت» نتیجه‌ سوء ظن به نهادهاست»، و نیز بیزاری و دل‌خستگی از «کارشناس» و جماعتِ «تحلیل‌گر». راه چاره؟ «ضرورت شکل‌گیری اراده‌‌ عمومی مسئولان سیاسی، روزنامه‌نگاران، نهادهای آموزشی و شهروندان برای مرّمتِ عمارتِ خرابِ اعتماد. این شرط رهائی از این شکّاکیّت رادیکال است.»
شماره مارس-آوریل مجله فارن افررز، عنوان روی جلد را «عصر ترامپ» گذاشته، همراه عنوان فرعی «چگونه آمریکا علیه کارشناسان شورید؟» که با بحث «عصر پسا-حقیقت» که بالا آوردیم، پیوند دارد. «ترامپ و کره شمالی؛ احیای هنر معامله» نوشته جان دلری (John Delury)، «ترامپ و نظم جهانی؛ بازگشت سوداندیشی شخصی» نوشته استیوارت پاتریک (Stewart M. Patricks) که درباره بازگشت مرکانتالیسم هشدار داده، «شورش جکسونی؛ توده‌گرایی آمریکایی و نظم لیبرال» نوشته والتر راسل مِد (Walter Russell Mead)، «ترامپ و اقتصاد؛ چگونه رشد جهشی ایجاد می‌توان کرد» نوشته جان پالسن (John Paulson)، «ترامپ و روسیه، راه درستِ مدیریت مناسبات» نوشته یوژن رامبر، ریچارد سولوسکی و اندرو وایس (Eugen Rumer, Richard Solosky and Andrew S. Weiss) «ترامپ و تروریسم؛ استراتژی آمریکا پس از داعش» هَل برندز و پیتر فیور (Hal Brands and Peter Feaver) «ترامپ و ارض مقدس؛ پیش از هر چیز زینهار که ضرر نزنی» دانا آلنپین و استیفن سایمن (Dana H. Allin and Steven N. Simon) «ترامپ و چین، جلب موافقت پکن» از سوزان شرک (Susan Shirk) «چگونه آمریکا اعتماد به کارشناسان را از دست داد و چرا این بغرنجی بزرگ است» نوشته تام نیکلاس (Tom Nicholas) از مقالات مهم این ویژه‌نامه ترامپ است.
نمونه‌ای از نگرانی‌ها و آمیزه‌ بیم و امیدها درباره‌ آینده را در مقاله‌ «برادرِ خیلی بزرگ» (فارن پالیسی، شماره ژانویه) می‌توان یافت که می‌پرسد دونالد ترامپ وارث دولتی سخت مجهز به سازوکارهای نظارت و کنترلِ شهروندان است؛ آیا وی از چنین دستگاهی برای اعمالِ قدرت مطلقه‌ خود بهره نخواهد گرفت؟ نویسنده، جیمز بمفورد (James Bamford)، در نهایت نتیجه می‌گیرد ایستادگی و رویارویی با گرایش‌های تمامیت‌خواهانه ترامپ و پیش‌گیری از تبدیل شدن جامعه به چیزی شبیه رمان‌های جورج ارول نیازمند بسیج همه نیروها و کاربرد همه ابزارها و توان‌هاست.
مجله‌ دِ اتلانتیک، تصویری از توده‌ای عظیم روی جلد طراحی کرده که ترامپ رو به سوی آنها و پشت به بیننده مشغول سخنرانی است؛ تصویری آشنا یادآور رهبرانِ تمامیت‌خواه مانند فاشیست عنوان روی جلد: «چگونه نظامی خودکامه بسازید» که عنوان مقاله‌ ده صفحه‌ای‌ دیوید فروم (David Frum) است: «سال 2012 سر رسیده و پرزیدنت دونالد ترامپ به زودی دوره‌ دوم ریاست جمهوری خود را با برگزاری مراسم تحلیف آغاز می‌کند. چهل و پنجمین رئیس جمهوری، گذر چهار سال گذشته، آشکارا در صورت وی نمایان است. او طی دیدارهای عمومی نادرش بر بازوهای دخترش ایوانکا تکیه می‌کند» مقاله با این سطرها بحث را می‌گشاید. این نویسنده نیز تمایلاتِ خودکامه‌ ترامپ خطری بزرگ می‌بیند و می‌نویسد به دست گرفتن سکان مدیریت دولتی مدرن، بیش از آنکه به سکان‌دار توانایی آزار بی‌گناهان بدهد او را در مصونیت‌بخشیدن به مجرمان توانا می‌سازد. سپس می‌نویسد «جنبشی مدنی مشکلی برای ریاست جمهوری ترامپ نمی‌آفریند، بلکه امکاناتی بیشتر در اختیار وی قرار می‌دهد؛ ترامپ چه بسا بخواهد دامنه‌ آتش را هر چه بیشتر بگسترد.» ورق که بزنید، مقاله‌ای دیگر دراین باره می‌بینید: «بازداشتنِ ترامپ» از جاناتان راچ (Jonathan Rauch) که آن هم با لحنی هشدارآمیز شروع می‌شود: رئیس جمهوری جدید ما خواهد کوشید به شکلی اقتدارگرایانه حکومت کند. موفقیت وی بیش از کارکردِ خود او بسته به چگونگی پاسخ جامعه‌ مدنی به رفتار اوست.» نویسنده در آغاز از ریچارد نیکسون، سی و هفتمین رئیس جمهوری ایالات متحده یاد کرده و او را تبهکاری خطرناک و نیرنگ‌باز خوانده که صدور بخش‌نامه‌های اجرایی غیرقانونی را جزیی از برنامه کاری عادی خود قرار داده بود. از نظر نویسنده، ترامپ می‌تواند چهره‌ای تحول‌آفرین در منظومه‌ واکنش‌های غیردموکراتیک در جهان باشد.
دو شماره‌ ژانویه-فوریه و مارس مجله‌ نیورپابلیک نیز دربردارنده‌ مطالبی بسیار در همین زمینه است، از جمله اقتراحی درباره میراث اوباما و سرنوشت آن در دوران ترامپ که پنج تاریخ‌نگار و ناظر سیاسی بدان پاسخ گفته‌اند. «اشتباه اوباما این بود که مرعوب کلینتون‌ها شده بود که جانشینی برای خود که بتواند رأی ائتلافی را که درست کرد، به دست آورد.» «اوباما لایه‌ زیرین رأی‌دهندگان جامعه را به شکلی مؤثر بسیج نکرد، زیرا نمی‌خواست آنها را در تقابل با اراده‌ حزب خود قرار دهد»، «آنچه از او به خاطر خواهد ماند، خانواده‌ای شریف، دولتی با تعهد به اصول و لیبرال خواهد بود، طوری که در ذهن‌ها تصویرِ «ایّام خوش قدیم» نقش خواهد بست.» «این واقعیت که واکنش گسترده‌ای علیه ترامپ وجود دارد بدین معنا نیست که او نابهنگام به عرصه آمده است. حضور او از جنبه‌های گوناگون برای ما درس‌آموز است.» «اوباما مانند ریگان، ویلسون یا روزولت رئیس جمهوری دوران‌ساز نبود و فکر نمی‌کنم هم‌پایه‌ آنها در خاطر بماند»: این‌ها بخش‌های برجسته‌شده دیدگاه‌های شرکت‌کنندگان در اقتراح است.
شماره 11-17 فوریه مجله اکونومیست، با عنوان روی جلد «دل ربودن از روسیه؛ آیا ختم به خیر می‌شود؟» از چند زاویه به «مسئله ترامپ» پرداخته است: «دلرُبایی از روسیه؛ دونالد ترامپ در پی دستیابی به توافق همه جانبه با ولادیمیر پوتین است. این ایده‌ای وحشتناک است»، نویسنده توضیح می‌دهد برداشت تیم ترامپ این است که همدستی آمریکا و روسیه «ترور اسلام‌گرایی رادیکال» را نابود می‌گرداند. در عین حال، روسیه چه بسا از همکاری با ایران دست بکشد، این دشمن کهنه آمریکا در خاورمیانه که تهدیدی جدی برای متحدانِ ایالات متحده چون عربستان سعودی و بحرین است. روسیه شاید در اثر این ائتلاف، به فتنه‌انگیزی در اوکراین پایان دهد و از آزار کشورهای عضو ناتو دست بکشد و بر سر میز مذاکره بر سر مهار تسلیحات هسته‌ای بنشیند. در تحلیل حلقه ترامپ، احتمال افروخته شدن آتش جنگ میان ایالات متحده و چین، طی پنج تا ده سال آینده، دست کم نباید گرفته شود. در صورت وقوع چنین جنگی، به قدرت هسته‌ای نیرومندی چون روسیه، با 4200 کیلومتر مرز مشترک با چین، متحدی جایگزین ناپذیر برای آمریکا خواهد بود. چه چیزی از این بهتر؟
نویسنده اکونومیست این تحلیل و تصویر را خوش خیالی خطرناکی می‌داند و می‌نویسد ممکن است هک کردن وبسایت‌های دموکرات‌ها به دست هکرهای روسی به پیروزی ترامپ در انتخابات کمک کرده باشند، ولی ترامپ باید بداند که این به معنای امکان ائتلاف دو کشور نیست و روسیه و آمریکا دو جهان بیگانه با همند. از نظر وی، نه تنها چنین ائتلافی بی‌سرانجام و زیانبار خواهد بود که ممکن است آینده رابطه با روسیه را از وضع کنونی هم ناگوارتر و بحرانی‌تر گرداند.
در همین شماره، مطلبی دیگر با مضمونی مشابه، با عنوان «قهرمانان جهان؛ ایده توافق همه جانبه دونالد ترامپ با روسیه متوهّمانه است، ولی ولادیمیر پوتین از آن استقبال می‌کند» نوشته و خطاهای روسیه‌شناسی ترامپ را برمی‌شمرد. نویسنده این مقاله باور دارد آن توانمندی که ترامپ در روسیه می‌بیند و می‌ستاید، حاصل سرمایه‌های استراتژیکی است که از دوران اتّحاد جماهیر شوروی بازمانده است: کرسی‌ آن در شورای امنیت، تسلیحات هسته‌ای و ذخائر هیدروکربن آن. اگر کمک متحدان آمریکا یا فشار مخالفان داخلی، روسیه به هیچ‌یک از معیارهای متعارف سیاسی و اخلاقی در حفظ قدرت خود پایبند نخواهد بود. اگر خطر روسیه تاکنون مهار شده، به یُمن انزوای بین المللی و فساد فراگیر داخلی است. مقاله دیگری با عنوان «رویارویی واشنگتن و ترامپ» به مسئله میل به قانون‌گریزی و چالش نهادهای سیاسی و حقوقی از سوی ترامپ می‌پردازد.
مقاله دیگر همین شماره، «درس‌های فرانسوی» می‌نویسد «ترامپیسم ممکن است شگفتی آمریکایی‌ها را برانگیخته باشد، ولی اروپایی پیشتر شاهد چنین پدیدهای بوده‌اند.» اشاره نویسنده به ملی‌گرایان فرانسوی به رهبری مارین لوپن است که به تدریج پایگاه اجتماعیشان قوی‌تر و وسیع‌تر می‌شود.
سرانجام مقاله‌ای دیگر در این نشریه به رابطه آمریکا در عصر ترامپ با ایران می‌پردازد و می‌نویسد در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران، سیاست ترامپ بیشتر، آب در آسیای تندروها می‌ریزد و به آمریکاستیزی دامن می‌زند. از نظر نویسنده، حتی اگر تندروها نامزدی جدی در انتخابات نداشته باشند، توانایی مانور آنها بیشتر شده و دولت روحانی را با ابزارهای کارآمدتری زیر فشار می‌گذارند.
شماره ششم مارس مجله نیویورکر- با تبدیل املای لوگوی مجله به خط روسی- رویکرد ترامپ در زمینه بیمه درمانی و در جهت معکوس سیاست اوباما را نقد کرده، ولی مقاله اصلی آن مربوط به ترامپ و روسیه است با عنوان «اقدامات مؤثر؛ پشت سرِ مداخلاتِ روسیه در انتخابات ریاست جمهوری 2016 چه بود، و پیش روی آن چیست؟» این مقاله در شانزده صفحه به سابقه «اقدامات مؤثر» روسیه و آمریکا علیه یکدیگر در جریان جنگ سرد اشاره می‌کند که رشته‌ای از چندین عملیات جاسوسی یا حمایت از گروه‌های بومی در بلوک شرق یا غرب را دربرمی‌گیرد. سه نویسنده مقاله تأکید می‌کنند که پوتین همچنان باور دارد که اقدامات ایذایی یا براندازانه غرب علیه روسیه تداوم دارد و در نتیجه تداوم اقدامات متقابل روسیه از منطق استراتژیک موجهی برخوردار است. این دوره‌ای است که نویسندگان «جنگ سرد 2.0» خوانده‌اند: حمایت ازگروه‌های مخالف، پشتیبانی از کشورهایی که در اردوگاه خودی قرار می‌گیرند، پیچیده‌تر و گسترده‌تر کردن فعالیت‌های جاسوسی و مانند آن همه دنباله سنتی هستند که در سده بیستم، پس از جنگ جهانی دوم، پا گرفت. بخش مهمی از مقاله، از دلائل خشم و کینه پوتین از غرب و انگیزه او برای هک کردن کامپیوترهای احزاب و سازمان‌های سیاسی و حساس آمریکا و در نتیجه دست‌کاری در روند انتخابات شرحی روشنگر به دست می‌دهد. پوتین مردی که به ندرت از کامپیوتر استفاده می‌کند اکنون کشور خود را به سمت دیجیتال شدن بیشتر پیش می‌برد و در کنار چین پیشتاز جنگ دیجیتال علیه غرب است؛ آنچه این مقاله «جنگ چندبُنی» (hybrid war) نامیده، یعنی جنگی که موتور محرکه واحدی ندارد و برای افروختن آتش آن از سوخت‌های متفاوتی استفاده می‌شود. این مقاله از سردبیر نشریه «اکو» در مسکو نقل می‌کند که دونالد ترامپ به دلیل میلش به تقسیم صلح با کشورهای دیگر شخصیتی جذاب برای روسیه است و پوتین و مشاوران نزدیکاش هرگونه حمایت از ترامپ را اقدامی سنجیده در راستای رقابت با غرب می‌شمارند.
کیت جسن (Keith Gessen) در شماره هجدهم مارس روزنامه گاردین در مقاله‌ «چهره‌های گوناگون ولادیمیر پوتین» می‌نویسد نقش مسکو در انتخابات آمریکا «پوتین‌شناسی» (Putinology) را به صدر اولویت‌ها برمی‌کشد. او نظریه‌های مختلفی را درباره پوتین بررسی می‌کند: از جمله پوتین نابغه است، پوتین آدم مهمی نیست، پوتین دچار ناتوانی شناختی-عصبی است، پوتین عامل کا گ ب است، پوتین قاتل است. پوتین هر چه باشد سیاستمداری با ویژگی‌هایی منحصر به فرد است؛ کسی که تنش‌ها و جنگ‌های بسیاری را راه انداخت، ولی به شیوه‌ای عمل کرد که از جامعه‌ بین المللی طرد نشد.
عنوان روی جلد شماره مارس-اوریل مجله نشنال اینترست شعار ترامپ به اضافه علامت سئوال است: «اول آمریکا؟»؛ شعاری که از آن بوی تمایل رئیس جمهوری جدید آمریکا به کاهش مداخلات و نقش‌آفرینی‌های سنتی این کشور در کشورهای گوناگون جهان می‌آید و بسیاری آن را نقطه عطفی در پایان «امپراتوری آمریکا» قلمداد می‌کنند.
معما و شگفتی‌آفرینی‌های ترامپ مرز روشنی ندارد. اولین بودجه پیشنهادی او نه تنها حزب دموکرات که حتی حزب خودش، جمهوری‌خواه، را نیز ناخرسند کرده است. روزنامه نیویوک تایمز در شماره هجدهم مارس خود نوشت کاهش مالیات در برخی زمینه‌ها با نظر بسیاری از جمهوری‌خواهان نیز ناسازگار است. جمهوری‌خواهان میگویند کاهش مالیات با سیاست افزایش بودجه دفاعی کشور موجب می‌شود از بودجه غیردفاعی برای بخش نظامی استفاده شود و در نتیجه توازن بودجه به ضرر بخش‌های دیگر به هم خورد.
آلن تانلسُن در مقاله‌ای در شماره دوم مارس روزنامه نیویورک تایمز، نگاهی خوش‌بینانه و تأییدآمیز به سیاست اقتصادی ترامپ دارد. وی می‌نویسد هر ابهامی که در ذهن مردم درباره‌ برنامه‌های پرزیدنت ترامپ وجود داشته باشد، موضع رئیس جمهوری درباره تجارت و صنایع روشن است. ترامپ در نخستین سخنرانی خود در کنگره گفت «من به بازرگانی آزاد و در عین حال منصفانه باور دارم». ترامپ در آن سخنرانی خواهان اصلاح مالیات شرکت‌های بزرگ، افزایش مشوق‌ها برای صادرات شد و به قرارداد «نفتا» North American Free Trade Agreement) توافق تشکیل بلوکی برای تجارت آزاد که به امضای کانادا، ایالات متحده و مکزیک رسیده ( با مکزیک و نیز چین، به دلیل از میان بردن ستون‌های صنایعِ آمریکا حمله‌ور شد. با این همه، به نوشته‌ تانلسُن، هیچ معلوم نیست برنامه ترامپ برای کاهش واردات از مکزیک و چین و فعال کردن صنایع داخلی آمریکا طی چه روند و برنامه‌ای انجام می‌شود. هرچه هست، به نظر می‌رسد سیاست ترامپ در افزایش کسری بودجه، دستِ کم در کوتاه مدت به رشد سریع اقتصادی می‌انجامد. عنوان روی جلد شماره 24-18 مارس مجله اکونومیست «اقتصادِ جهان در رشدی غافل‌گیر کننده» به گزارشی اشاره دارد که استدلال می‌کند رشد اقتصادی جهان هیچ ربطی به پیروزی یا سیاست‌های اقتصادی ترامپ و شعار ناسیونالیستی توده‌گرای او «اول آمریکا» ندارد. آنچه باعث شده چرخه یک دهه رکود اقتصادی به سمت شکوفایی اقتصادی بگردد، نه توده‌گرایان که محرّک‌های اقتصادی است. افزایش صادرات میان کشورها عاملی عمده در این رشد جهشی است و این امر با آنچه رئیس جمهوری آمریکا در خیال دارد، در تقابل می‌ایستد. به نوشته اکونومیست، اقتصاددانان استدلال می‌آورند که بهترین راه برای بهبود بخشیدن به یک دهه بحران بدهی، سامان‌دهی سریع به ترازنامه‌ها، انعطاف‌پذیر نگاه داشتن سیاست پولی و در صورت امکان، اجرای محتاطانه مشوّق‌های مالی است.
از سوی دیگر، سیاست‌های اعلام شده دونالد ترامپ در قبال اسرائیل نیز به شکاف بیشتری میان دو حزب قدرتمند آمریکا دامن زده؛ از جمله تصمیم او برای انتقال سفارت ایالات متحده به بیت المقدس. اندرو استاین و داگلاس شوئن، دو تن از رهبران حزب دموکرات در مقاله‌ «دموکرات‌ها به اسرائیل پشت می‌کنند» یاد آوری کرد نخستین بار در سال 1972 حزب دموکرات پیشنهاد انتقال سفارت از تل آویو به بیت المقدس را داد. با این همه، در شرایط کنونی این حزب نه تنها با چنین اقدامی موافق نیست که به طور کلی باور ندارد آمریکا باید سیاست منطقه‌ای خود را از دریچه منافع کشوری هفت میلیونی تعیین و تعریف کند و کشورهای دیگر و معادلات پیچیده خارج از اسرائیل را نادیده بگیرد. این مقاله که در شماره بیستم مارس وال استریت جورنال نشر یافته می‌نویسد بسیاری از اعضای باسابقه حزب دموکرات از جمله دو نویسنده، می‌اندیشند وقت آن رسیده که آمریکا در تعلقات منطقه‌ای خود تعدیلات و تغییراتی صورت دهد.
عنوان نخستین مطلب شماره ژانویه- فوریه مجله لو دِبا (le débat) چاپ پاریس، «ایالات متحده: کالبدشکافی انتخاباتی غافل‌گیرکننده» است: دربردارنده یادداشت‌هایی از چهار تحلیل‌گرِ دانشگاهیِ اروپایی در نزدیک پنجاه صفحه: «شورشی برنامه‌ریزی‌شده؛ انتخابِ دونالد ترامپ» از ونسان میشه‌لو (Vincent Michelot)، «ترامپ و باجناق‌ها؛ «دمکراسیِ حرام‌زاده» و بحرانِ سیاسی» از گودفرِی هادسن، «خودآگاهی‌هایِ تحوّل و هویّت آمریکایی» از روژه پرسیشنو (Roger Persichino)، «دگرگونی عظیم، انتخابات ریاست جمهوری 2016 و شکاف‌های آمریکایی» از دُنی لاکورن. میشه‌لو با ذکر اعداد و آماری از انتخابات ریاست جمهوری، از جمله به فاصله آرای واقعی و برآورد نظرسنجی‌ها اشاره می‌کند و می‌نویسد پیروزی دونالد ترامپ را نباید به حساب فساد یا ناکارآمدی سیستم گذاشت، بلکه باید در نظر داشت این نامزد جمهوری‌خواه درست از فرصت‌هایی بهره گرفت که رقیبِ دموکراتش در اختیار وی نهاد؛ فقط کافی است به یادآوریم که هیلاری کلینتون در سه ایالتی که ترامپ بیشترین رأی را آورد، کمترین حضور و سرمایه‌گذاری تبلیغاتی را داشت. وی نتیجه می‌گیرد آنچه رخ داد یک‌سره اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی بود و انتخابات می‌توانست با سیاست‌گذاری انتخاباتی کارآمدتر دموکرات‌ها حاصلی سراپا معکوس داشته باشد. گودفرِی هادسن، تاریخ‌نگار بریتانیایی، در یادداشت دوم این مجموعه، می‌نویسد پیروزی ترامپ از آن رو غافل‌گیرکننده‌ بود که بخش خاموش جامعه، قربانیان جهان‌روایی (mondalisation/ globalization) به او رأی دادند؛ یعنی به صورت تناقض‌آمیزی ناخرسندان از عمیق‌تر شدن شکاف میان غنی و فقیر، میلیاردی را انتخاب کردند تا داد آنها را از نخبه سیاسی بستاند. این سخن وارن بافت (Warren Baffet) یکی از صدرنشینان سیاهه‌ ثروت در آمریکاست که در ستایش سرمایه‌داری گفته «در ایالات متحده نبرد طبقاتی در جریان است. بسیار خوب. ولی این طبقه من است که پیروز می‌شود.» با این همه، این به باوری همگانی و هراس‌انگیز در میان شهروندان آمریکایی بدل گردیده است. دو یادداشت دیگر نیز گاه نکاتی تازه و کمتر شنیده‌ شده در تحلیل پیروزی ترامپ و پیش‌بینی پیامدهای آینده آن برای آمریکا و جهان دارند.
با وجود شکست حزب دست‌راستی هلند در انتخابات اخیر، توده‌گرایی به شکل بی‌سابقه‌ای در هلند و سراسر اروپا اوج گرفته و شکست‌های انتخاباتی در اینجا و آنجا از شتاب و شدت آن به دشواری می‌توانند بکاهند. از جمله، هراس از روی کار آمدن همتایان‌ راست‌های افراطیِ هلند در جاهای دیگر به ویژه فرانسه هول و هراسی سنگین در نخبه‌ لیبرال و هوادار رواداری افکنده، تا بدان‌جا که آشکارا از گذشتن روند توده‌گرایی از سقف خطر و هشدار سخن می‌گویند. روزنامه گاردین در شماره هجدهم مارس خود نوشت در شرایطی که سیاستمداران فرانسوی هر یک گرفتار رسوایی خود هستند و عدم امنیت ترسی ریشه‌دار در جان مردم افکنده، هیچ بعید نیست که احزاب باسابقه به حاشیه رانده شوند و حزب دست راستی افراطی جبهه ملی به رهبری به رهبری مارین لوپن پیروز شود. به نوشته این گزارش از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون احزاب اصلی فرانسه این اندازه دچار سردرگمی و ضعف قدرت پیش‌بینی آینده خود نشده‌اند.
ترامپ، رئیس جمهوری نامتعارف که توئیت‌کردن‌های پیاپی را به گفتگو و ارتباطی نزدیک با رسانه‌ها ترجیح می‌دهد و از نمایش خشم و پرخاش‌گری‌های زبانی و رفتاری در سخنانِ عمومی یا دیدارهای دیپلماتیک با سرانِ کشورها مانند آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان پرهیز و پروایی ندارد، یکی از خبرسازترین رهبران تاریخِ آمریکا خواهد بود که واکاوی و ژرف‌سنجی زمینه‌های برآمدن و عوام‌پسندی سیاست‌های او، برای دیرزمانی پیش‌بینی‌پذیر، به ذهن‌مشغولی مهمِ سیاست‌شناسانِ جهانی بدل خواهد شد. این تازه اوّل قصّه عصر جدیدی در تاریخ آمریکاست که نماد آن هتل‌ساز هفتاد و اندی ساله و قمارخانه‌داری نیویورکی است.