نمایی از پوچی جنگ

شری لیندن

روزی که ویدئوی سرنگونی مجسمه صدام حسین در تمام جهان دیده شد، دو سرباز کرد در «عبور از غبار» مشغول این سو و آن سو بردن پسربچه‌ای گمشده بودند.
بی‌تردید و بدون آنکه مبالغه کرده باشیم، می‌توان گفت نخستین فیلم بلند شوکت امین کورکی، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان، با سادگی بی‌نظیر خود، بیهودگی و هرج و مرج جنگ را به بهترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد. این فیلم در جشنواره بین‌المللی فیلم پالم اسپرینگز – بخش سینمای جهانی، حالا- نمایش داده شد.
در روستایی غبارآلود در کردستان عراق، دو پیشمرگه بعد از شادی و رقصی کوتاه پای تلویزیون با هم‌رزمان خود راهی جاده می‌شوند تا بار مواد غذایی را به دسته‌ای دیگر از پیشمرگه‌ها برسانند. اما با دیدن پسربچه پنج ساله‌ای گریان و پابرهنه، خیلی زود مأموریت آنان دچار مشکل می‌شود. آزاد (حسین حسن) که راننده خودرو است و برادرش از کودکی مفقود شده، نسبت به این کودک احساس مسئولیت می‌کند.
آزاد به روستایی در آن نزدیکی می‌رود، خانه به خانه، در می زند و متوجه می‌شود در این روستا، نه کسی زبان کردی می‌داند و نه این پسربچه را می‌شناسد. آزاد با اعتراض رفیق بزرگ‌ترش رشید (عادل عبدالرحمان)، بچه را نزد نیروهای آمریکایی می‌برد. آنان مؤدبانه از پذیرش او تن می‌زنند. به بچه غذا می‌دهد و سرگرمش می‌کند. رشید عربی بلد است و با اکراه، اطلاعات اولیه‌ای از پسربچه به دست می‌آورد و اسم «سیاه» را بر او می گذارد. سیاه، به اسم واقعی بچه یعنی صدام، ترجیح داده می‌شود. دیکتاتور عراق در زمان حکومتش به خانواده‌هایی که اسم فرزندشان را صدام می‌گذاشتند، جایزه مالی می‌داد. حالا در گیرودار سقوط رژیم، این اسم نفرین و دشنام است. چنانچه پدر و مادر پسربچه که خیلی هم از آنها عقب نیستند، وقتی در میان ویرانه‌ها اسمش را صدا می‌زنند، خیلی زود متوجه این نفرین می‌شوند.
درحالی‌که پسربچه هم عملا و هم به شکل تمثیلی در میان این دو مرد نشسته، مرتب از مسیرشان خارج می‌شوند و در معرض راهزنان، دزدان ماشین و یک حمله نظامی قرار می‌گیرند. امین کورکی دل‌مشغول اختلافات و مباحثات سیاسی نیست، بلکه نگران واقعیات سیاسی در زندگی است. اما داستان او و روایت فیلم همه جا ساده و روان نیست. زیرنویس‌های انگلیسی نیز به ویراستاری جدّی نیاز دارد. درعین‌حال بسیاری از صحنه‌های فیلم درخشان هستند. مثلا زمانی که آزاد به گوری دسته‌جمعی می‌رسد، همچنین جایی که مردم ویرانه‌ها را می‌کاوند، به امید یافتن ردّ و نشانی از عزیزان از دست رفته‌، «عبور از غبار» قدرتی واقعی و توجه بر‌انگیز پیدا می‌کند.
۳۱ مارس ۲۰۰۸
Hollywood reporter
هالیوود ریپورتر


مگی لی

مرور فیلم «جایی برای بازی»

دادخواستی انسانی و رسا برای شهروندان حاشیه‌نشین عراق

در فیلم «جایی برای بازی» ضمن تصویر وضعیت اسفبار اقلیت‌ها و پناهندگان عراق جنگ‌زده در جامعه‌ای چند قومی، موقعیت کسی نشان داده می‌شود که سعی دارد با وجود تمام موانع، یک بازی دوستانه راه بیندازد. دومین فیلم بلند شوکت امین کورکی، فیلم‌ساز متولد کردستان عراق، همان سیر متوازن و صادق و صریح درام‌های انسانی اولین اثر بلندش یعنی «عبور از غبار» را پیدا کرده است. اما این بار پا را فراتر گذاشته و درعین‌حال که به شکلی روشن‌تر جنگ و سیاست را محکوم می‌کند، با طنز و با تصاویر بسیار زیبای سیاه و سفید از استادیوم، در این موضوع جدی و مهم، تغییر فرم می‌دهد. استادیوم برای ساکنانش نماد قدرت است؛ ساکنانی که شخصیت آنان به لحاظِ اجتماعی، اسیر و به لحاظِ معنوی، ناتوان است.
این فیلم باید در صدر فهرست جشنواره‌ها و برنامه‌هایی باشد که درباره آرمان‌های بشردوستانه‌اند. شایسته است از این فیلم در جشنواره‌های هنری اروپا تقدیر شود و جایزه بگیرد.
در کرکوک عراق، عده‌ای کرد، عرب، ترک و آسوری که در حکومت صدام بی‌خانمان شده‌اند، استادیومی متروکه را به سکونت‌گاه موقت خود تبدیل کرده‌اند.
تیم ملی فوتبال عراق در سال ۲۰۰۸ برنده جام ملت‌های آسیا شد. فرصت نادری که برای تشویق بازیکنان کرد پیش آمد، آسو (شوآن عطوف) که پدری مجرد است و دوستش ساکو (گوار انور) را بر آن می‌دارد که مسابقه را در فضای باز برای ساکنان استادیوم به نمایش بگذارند.
حتی با آنکه تهدید بازسازی استادیوم از طرف بخش خصوصی و تخلیه آن در آینده نزدیک مطرح می‌شود، آسو در رؤیای برنامه‌ریزی یک بازی ملی برای کردها، عرب‌ها، ترک‌ها، و آسوری‌هاست. سرانجام تا آنجا پیش می‌رود که یک بازی آزمایشی و تمرینی میان این گروه‌ها برگزار می‌کند و فرصت اعتراف و اذعان به عشق به یک پناهنده عرب به نام هلین (روجان حاماجازه) را از دست می‌‌دهد.
پخش مسابقه در فضای باز و انجام بازی آزمایشی که هر دو با بدشانسی‌های مضحک و ابتکارهای خنده‌دار همراه است، با آهنگی نرم و آرام و حرکاتی موزون به تصویر کشیده شده که یادآور «جامی» است که همچنین بر تبعیدیان تمرکز دارد، راهبان کوچک بودایی ساکن بوتان که به جام جهانی چشم دوخته‌اند. می‌شود نتیجه گرفت که شیدایی ساکنان استادیوم به فوتبال، ریشه در بی‌هدفی و ناامیدی آنها دارد. با این حال امین کورکی حتی زمانی که اثرات جنگ هیچ‌گاه دور نیست و با وقوع حملات تروریستی و قربانیان مین می‌شود آن را حس کرد، لذت زندگی را در آنها مشاهده می‌کند. به ویژه، تصاویر دیار (محمد حامد) پسر نوجوان آسو که پایش قطع شده‌ و تی‌شرت زیدان به تن دارد و با حالتی خسته‌کننده، از روی چوب‌های زیر بغلش به دروازه چشم دوخته، خیلی تکان‌دهنده و تلخ است.
فیلم‌برداری «جایی برای بازی» حس فیلم مستند یا فیلم جدید را به بیننده می‌دهد، اما واقع‌گرایی آزاردهنده آن، با تصاویری دارای زیبایی تمام عیار و سوررئال جبران می‌شود. مثلا مرد مرموزی که با بز خود در جایگاه تماشاگران تردد می‌کند، یا اسبی که در جریان بازی، وحشیانه در دشت در حرکت است. تنها ژست‌ها و حرکات متظاهرانه و پر جلوه فیلم، رنگ‌های غیرقابل توضیح قرمز و زرد آن و نیز هنرنمایی یک پایان سنگین و قوی است.
جشنواره بین‌المللی فیلم پوسان- امواج نو، پوسان، کره جنوبی
تولید: نارین فیلم، NHK، NIP (سرمایه‌گذاری‌های NHK) سینما کردستان
سازمان سلیمان، کردستان تی وی کورک
بازیگران: آتوگ آسو، حامد دیار، حاماجاگار هیلین، انور ساکو
کارگردان، فیلم نامه نویس، تهیه کننده: شوکت امین کورکی
مدیر فیلم‌برداری: سالم صلواتی
مدیر تولید: حسن علی
موسیقی: محمدرضا درویشی
تدوین‌گر: مستانه مهاجر
زمان فیلم: ۸۱ دقیقه

۱۵ اکتبر ۲۰۰۹
Film Reviews-Hollywood reporters
هالیوود ریپورتر


آلیسیا سیمون

نارین فیلم،(عراق) / تولید NHK، NIP (ژاپن)، با حمایت سینمای سلیمانیه، کردستان، تلویزیون کردستان، شرکت کورک، (فروش بین‌المللی: اسمال تاک، یوکوهاما، ژاپن) تهیه کننده، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس: شوکت امین کورکی.
(دیالوگ‌ها به زبان‌های کردی، عربی، ترکی)

«جایی برای بازی» یکی از فیلم‌هایی است که اخیرا تولید شده‌اند و کارگردانان آنها از مسابقه فوتبال چونان استعاره و کنایه‌ای برای نشان دادن چیزی بیش از فوتبال استفاده کرده‌اند. دومین فیلم بلند شوکت امین کورکی، کارگردان کرد عراقی، داستانی برگرفته از زندگی واقعی است با اجراهای نامرتب افراد غیرحرفه ای و طراحی قوی تولید. این اثر تراژدی- کمدی به خسارات جانبی جنگ، چهره و وجهی انسانی می‌دهد و داستان آن در یک استادیوم فوتبال در کرکوک عراق که بخشی از آن، ویران شده، می گذرد. این فیلم برنده جوایز امواج نو و منتقدین پوسان است، فیلمی تکان‌دهنده که باید به فستیوال‌هایی که درباره زندگی است، رود و می‌توان آن را در خانه‌های هنر نمایش داد.
در چاردیواری مخروب استادیوم، حدود ۳۰۰ خانواده پناهنده با قومیت‌های مختلف کرد، عرب، ترک و آسوری زیر سرپناه‌های موقتی زندگی می‌کنند. این افراد سال‌ها قبل به دست سربازان صدام حسین آواره شده‌اند و بیشترشان از مدت‌ها قبل در این استادیوم به سر می‌برند. بین گروه‌های مختلف تنش‌هایی در جریان است، اما همگی عاشق تماشای مسابقه فوتبال و نیز بازی کردن هستند.
آسو (خواننده کرد، شوان عطوف) آدمی است ایده‌آلیست و وقتی برادر کوچک‌ترش دیار (محمد حامد) یک پایش را به خاطر دویدن دنبال یک توپ در زمین‌های مین گذاری شده از دست می‌دهد، به ذهنش می‌زند که جوانان محل را مشغول نگه دارد و کاری کند که در معرض خطر نباشند. به کمک دوست پرگو و سنگین‌وزن خود ساکو (گوار انور) یک بازی دوستانه میان گروه‌های قومی ساکن استادیوم برنامه‌ریزی می‌کند. آسو همچنین امید دارد که با این کار بر هلین (روجان حماجازه)، دختر زیبای همسایه که دوستش دارد، تأثیر مثبت بگذارد.
اما اینجا هیچ کاری آسان نیست. آب و برق را به سختی می‌توان به استادیوم کشید و در کارها باید ابتکارات زیرکانه و مکارانه به خرج داد. حتی همچنان که این دو مرد به طرزی مضحک موفق به بسیج ساکنان می‌شوند، حامی مالی برای بازی پیدا می‌کنند و برای اعضای تیم‌ها لباس تهیه می‌کنند، کورکی خطر و ناآرامی حاکم بر محیط را با سر و صدای هلی‌کوپترها در آسمان و نیز دود ناشی از انفجارهایی که از فاصله نه چندان دور افق را رنگی می کند به بیننده گوشزد می‌کند.
شوکت امین کورکی که در بخش‌های مختلف سینما تبحر دارد و در ایران درس خوانده، پس از داستان‌گویی و روایت ساده اولین کار بلندش، «عبور از غبار» حالا با اعتماد به نفس از تصاویر دارای حرکات زیبا و موزون و گاه سوررئال استفاده می‌کند طوری که کارهای کارگردانان کرد مثل هینر سلیم و بهمن قبادی را به یاد ما می‌آورد، درعین‌حال این تصاویر منحصر به خود اوست. به نظر‌می رسد استادیوم مخروبه، قوه تخیل او را تقویت کرده. کورکی راه‌های هوشمندانه متعددی را که ساکنان با توسل به آنها از فضا استفاده می‌کنند به ما نشان می‌دهد؛ از جایگاه تماشاچیان بازی گرفته که به عنوان مدرسه موقتی مورد استفاده است، تا بقایای وسائل سوخته‌ای که بچه‌ها از آنها به عنوان سالن ورزش جنگلی استفاده می‌کنند.
لنز به طرزی چشمگیر به تناوب بین سفید و سیاه غلیظ و سایه‌های کمرنگ خاکستری در حرکت است که در آنها رنگ نقطه ای قرمز و زرد در چیزهایی مثل تی‌شرت و دود به کار رفته.
مثل فیلم «عبور از غبار»، تدارکات این فیلم نیز بر عهده یک تیم با تجربه و عمدتا ایرانی است. بعد از موفقیت «عبور از غبار» در فستیوال فیلم توکیو در سال ۲۰۰۶، تهیه کننده ژاپنی یعنی NHK تصمیم گرفت در ساخت «جایی برای بازی» مشارکت کند.

دوربین: (رنگی/ B&W، HDTA – ۳۵ میلی‌متری)، سالم صلواتی
تدوین‌گر: مستانه مهاجر
موسیقی: محمدرضا درویشی
طراح تولید: کورکی
صدابردار: حسین قورچیان، علی‌رضا علویان
نقد و بررسی شده در جشنواره فیلم دوبی (بخش رقابتی) ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹ و جشنواره فیلم پوسان
زمان فیلم: ۸۱ دقیقه

Veraity
یکشنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۰۹


یواخیم کورتس

کارگردان فیلم «کیک آف کرکوک» (کرکوک، شوت آغاز!) شوکت امین کورکی، فیلم سینمایی خود را با تصاویری از اندوه و ماتم و درد شروع می‌کند، تصاویری که به نظر می‌رسد کمابیش هرگونه رنگ و قدرت جلا و روشنی آن از میان رفته. فیلم قصه زندگی در کرکوک، شهری در شمال عراق را روایت می‌کند، شهری که سال‌های پیش کردهای زیادی در آن می‌زیستند، ولی صدام حسین به طرز خشونت‌باری آنان را از موطن راند و آواره کرد. حالا دیگر سال‌هاست که دیکتاتور عراق سقوط کرده، و اکنون حال و روز آوارگانی که آهسته آهسته باز می‌گردند بسی بهتر از گذشته است، اما این وضعیت هم دیری نمی‌پاید. سیصد نفر در مکان بزرگی که پیشتر باشگاه ورزشی شهر بوده، در شرایط فلاکت‌باری در هراس همیشگی از عملیات تروریستی زندگی می‌کنند، عملیاتی که گویی مدت‌هاست بخشی از تقدیر گریزناپذیر و محتوم بیشتر آنان شده است.
جنگ و جدال و نزاع‌های مداوم میان قوم‌های مختلف ساکن در آنجا، بر سر ثروت‌های منطقه به ویژه درآمدهای نفت نیز بر آن افزوده می‌شود. البته جنگ‌های پیشین در اینجا رسماً تمام شده، ولی صلح هم چهره کاملاً متفاوتی دارد و پس‌زمینه‌ها، عواقب و رد پای کشمکش‌های خشونت‌بار را هنوز می‌شود اینجا و آنجا دید. اما آسو(شوان آتوف) این فیلم، که گویی هرگز باور به آینده را از دست نداده، نمی‌خواهد به شرایط موجود تن بدهد. این است که به خودش می‌گوید وقتی ما داریم توی یک استادیوم فوتبال زندگی می‌کنیم، چرا یک بازی فوتبال ترتیب ندهیم؟ در این گیرودار طبعاً نفس بازی مطرح نیست، بلکه پیش از هر چیز، ایجاد پلی میان کردها و عرب‌ها اهمیت دارد. البته هلین (روژان همزاوا) زیبا نیز در آنجا هست که در دل آسو جا باز می‌کند. مرد جوان با همکاری دوستش ساکو (گوار انوار) آستین بالا می‌زند تا به کاری ناممکن و متهوارنه دست یازد. همه چیز هم خوب پیش می رود، تا اینکه یک روز توپ گم و گور می‌شود…
چفت و بست وقایع فیلم طوری فشرده و ناب کنار هم آمده‌اند، که اگر پس‌زمینه ماجرا را ندانیم، چه بسا فیلم را کمابیش فیلمی مستند تلقی کنیم، این پس‌زمینه شامل مشکلات و موانعی است که آسو و سایر افراد فیلم از دم، مجبورند با آن دست و پنجه نرم کنند. بیان مستقیم رویدادها در فیلم که مطمئناً از مزیت‌های بزرگ این فیلم «کوچک» است، هم‌زمان ضعف‌های آن را هم آشکار می‌کند: فیگورها و جزئیات، روی‌هم‌رفته از ژرفای کمی برخوردارند، و بارها در مناسبات زندگی شخصیت‌ها، مثلا کمابیش در حضور نیروهای آمریکایی در آنجا به گونه‌ای شرم‌آور شاهدش هستیم، چنانکه باید در هر ثانیه جهنمی فیلم کاملاً مراقب باشی که مبادا هیچ نکته جزیی یا اشاره‌ای را از قلم نیندازی. افزون بر آن بسیاری از صحنه ها بداهه‌اند (آنچه احتمالاً به حد کافی وجود دارد) و در جاهایی به وضوح متوجه می‌شوی که بازیگر در جلد خودش (یا به سخن دیگر در نقش خود) چنانکه باید احساس راحتی نمی‌کند. همچنین در مجموع فیلم عاری از ساخت پر کشش و ظرافت‌های کارگردانی است، و با آنکه تماشاگر سینما از پتانسیل هویت‌یابی و شناسایی شایسته‌ای برخوردار می‌شود، هرگز نمی‌تواند تمام و کمال به دل ماجرا پرتاب شود- و همیشه کمی فاصله بین او و قصه فیلم وجود دارد.
اما اگر بدانیم این فیلم در چه شرایط مشقت باری شکل گرفته و چه خطراتی در کمین فیلم‌برداران و سازندگان آن بوده (مثلا یکی از دستیاران تولید در اثر انفجاری در بازار شهر مجروح شد، یکی از افراد اصلی تعیین شده برای فیلم‌برداری از سفر به کرکوک امتناع کرد، افزون بر این تهدیدات تروریست‌ها همیشه بالای سرشان وجود داشت) به کاستی‌ها و ضعف‌های فیلم از زاویه ای دیگر می‌نگریم و دوران دیگری از تاریخ فیلم در خاطرمان زنده می‌شود که با امکانات ناچیز و محدود بعد از یک جنگ فاجعه‌بار فیلم‌های شایان توجهی خلق شد.
نابازیگران، فیلم‌برداری در خیابان و تصاویر کمابیش بی‌رنگ و رو، به علاوه وسواس و جزیی‌نگری بلامنازع و کاملا اصیلی که با آنها فیلم واقعیت اجتماعی و فقر را در قالب تصاویر ثبت کرده و می‌کوشد شخصیت‌ها وقار (و در اینجا و آنجا شوخ طبعی) خود را حفظ کنند، همگی جنبش نئورئالیسم (نئورئالیسمو) ایتالیا را در خاطر بیننده زنده می‌کنند. اگر کار شگفت‌انگیز بر فیلم در اتاق تدوین را هم در نظر بگیریم، حاصلش فیلمی می‌شود که گرچه مخاطب پرشماری دست و پا نخواهد کرد و با وجود پایان غم انگیزش، چه بسا بتواند بارقه امیدی در دل مخاطب ایجاد کند. «کیک آف کرکوک» این موضوع را به یادمان می‌آورد که بازی فوتبال می‌تواند وسیله‌ای باشد برای بررسی و چیره آمدن بر تجارب تروماتیک جنگ. فیلم‌سازی دقیقا همین هدف را محقق می‌کند. چنین است که از دل ویرانه‌ها، زندگی نو شکل می‌گیرد…


فیلم‌دوستان در روزگار حکومت صدام حسین زندگی خطرناکی داشتند. ولی شوکت امین کورکی در «خاطراتی بر سنگ» به طرزی تراژی- کمیک به ما نشان می‌دهد در دورانی که هیچ سانسوری وجود ندارد هم می‌توان از سینما سرخورده و مأیوس شد. هنگامی که حسین کوچولو در دل شب به در بسته یک سینما مشت می‌کوبد، تندباری شدید می‌بارد. وقتی او پس از کمی تقلا به اتاقک نمایش فیلم می‌رسد و با چشمانی گشاده از تعجب میان انبوهی نوار فیلم و پلاکات‌های رنگ و رو رفته قرار می‌گیرد، ناگهان آپاراتور(اتاق فیلم) در یک آن به سینما پارادیزو تبدیل می‌شود. فیلم کردی که در آن شب، پنهانی، بر پرده نمایش می‌دهند، در زمان صدام حسین در عراق ممنوع بوده است، و حسین کوچولو شاهدی می‌شود بر اینکه چگونه عُمال حسین قدرتمند و جبار، به سالن نمایش یورش می‌آورند و تماشاچیان را دستگیر و تار و مار می کنند. ماشین رؤیا، ناگهان به کابوس بدل می‌شود و سالن سینما به مامن و ملجاً مقاومت، و فیلم به مثابه هنر شورشگر- و برای همین منظور است که این مدیوم در خاطرات بر سنگ خلق می‌شود.
سی سال بعد، ماجرای دیکتاتور روایت می‌شود، کشور دچار بی‌سامانی فروپاشی است. حسین (حسین حسن) به سینما وفادار مانده است. او قصد دارد با همکاری دوستش علان (نظمی کریک) فیلمی سینمایی در باره قتل عام کردها بسازد. آزادی تازه به دست آمده در هنر، با سنت‌های کهن به مواجهه برمی‌خیزد. جستجو برای یافتن بازیگر اصلی زن برای فیلم، با وتو و امتناع مردان به شکست کامل می‌انجامد. تا اینکه عاقبت سینور(شیما مولایی) که معلم جوانی است، برای این نقش پیدا می‌شود، آن‌هم با کلی تلاش و تقلا و به این در و آن در زدن.
اینکه اساسا چرا حسین بیشتر از آنکه فیلم بگیرد، نقش محاکمه‌گر و داور را ایفا می‌کند، به برنامه و تمهیدات پشت فیلم‌نامه برمی‌گردد.

«خاطرات بر سنگ» در سطح یک متافیلم (فرافیلم) است، فیلمی در باب فیلم ساختن. شوکت امین کورکی کارگردان، خود را در ردیف بزرگانی مثل گودار و تروفو، فلینی و آلن، وندرس و فاسبیندر جای می‌دهد، تا نامش در شمار کسانی بیاید که در جریان کار هنریشان در برهه‌ای از زمان، فرایند فیلم‌سازی را به موضوع فیلمشان ارتقاء داده بودند. قهرمان فیلم دیگر در حوزه یک کنشگر(اوتور) ساده و یک چفت‌وبست دهنده صرف نیست، که از راه خلاقه کناره جسته است.
حسین با التزامات و جبرهای اجتماعی و اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند و با آنکه آرام گام بر می‌دارد، بی‌خطا پیش می‌رود. البته در این میان میان‌برهایی نیز می‌زند: گاهی سازه‌های فنی به کشور قاچاق می‌کند، برخی دیوانگی‌های یکی از ستاره‌های مردش را تحمل می کند، و کارهای فیلم‌برداری را بعد از یک حمله خرابکارانه از بستر بیماری نظم و نسق می‌دهد.
گاهی این وضعیت کمیک است، همیشه در مرز ابزورد و پوچی حرکت می‌کند، و با آنکه در سرشت و هسته‌اش سخت اندوهناک است، در پایان عمیقا سرخوشانه می‌شود. «خاطرات بر سنگ» مانند همه فیلم‌هایی که در باره فیلم‌سازی هستند، در برخی سطوح ناگفته و لاینحل می‌ماند. شوکت امین کورکی هم درست مانند کارگردان فیلمش، آرام اما بی‌اشتباه پا به پای قهرمانان فیلم و قابلیت فداکاری آنان پیش می‌رود. مواضع آرام و روند فیلم، فضای زیادی برای شکوفایی در اختیار بازیگران قرار می دهد. فقدان‌های دردناک، فیگورهای فیلم را با هم متحد می‌کند، و شوکت امین کورکی هم با ظرافت و نرمی با آنها برخورد می‌کند. فیلم‌سازی آنها، علی‌رغم تمام موانع، بازتاب دهنده وضعیت جامعه‌ای است در جستجوی خویشتنِ خود.
در نهایت، داستان حسین و ماجراهای بسیاری از دست اندرکاران فیلم «خاطرات بر سنگ» ختم به خیر می‌شود. حسین حسن، که نقش کارگردان را بازی می‌کند، خودش فیلم‌ساز است. حسین حسن هم مثل شوکت امین کورکی و سایر همکارانش، در مسیر پیشبرد کار حرفه‌ای خود با مقاومت‌های بسیاری روبرو می‌شود. زمانی که شخصیت وی همانند بازیگر «خاطرات بر سنگ» در پایان، در معنای استعاری و واقعی کلمه، دوباره در باران می‌ایستد و همچنان بر کارش پا می‌فشارد، آنگاه است که سینما هم‌زمان هم ماشین رؤیا می‌شود، هم مرکب مقاومت!

(فالک اشتراوب)