شاعرِ رنگ‌پریده؛ درباره‌ كیومرث منشی‌زاده

 

رضا رامین

مهم‌ترین خصیصه‌ منشی‌زاده در تمام متن‌هایش، از شعر تا مقاله و مصاحبه، طنزش بود. طنزی انتقادی و بُرنده و البته تلخ. چه نام خوبی هم برای صفحات طنزش در كتاب جمعه انتخاب شده بود: از روبه‌رو با شلاق! البته وقتی آن صفحات را می‌نوشت هنوز شاملو اولین كتابش سفرنامه‌ مرد مالیخولیائی رنگ‌پریده را معرفی- نقد نكرده بود. شاملو در بخش «جلو دانشگاه» كتاب‌های تازه منتشر شده را نقد و معرفی کوتاهی‌می‌کرد. در شماره‌ ۲۰ درباره این كتاب منشی‌زاده نوشت:
بخشی از این شعر نسبتاً بلند را دست‌كم برای انبساط خاطر خوانندگان و در واقع برای برانگیختن آقای منشی‌زاده به ارائه‌ی توضیحی درباره‌ی كار خود (كه واقعاً به آن نیازمندیم) نقل می‌كنیم. تعارفی نداریم و لزومی هم نمی‌بینیم كه مجامله در كار بیاید. ما باید چیزی را كه می‌خوانیم درك كنیم، با احساسمان یا مستقیماً با منطق‌مان. كتاب را خریده‌ایم و این حق را به خودمان می‌دهیم كه بپرسیم: این عبارت چه می‌خواهد بگوید؟ – حتی با نادرست بودن نقطه‌گذاری‌ها هم (بر حسب استنباط خودمان از عبارت) حرفی به میان نمی‌آوریم:
سبزی، سفید، قهوه، سفید، لیمو، سفید،
لیمو، سفید، كاهو، سفید، زردك، سفید،
زردك، سفید، جنگل، سفید، لك لك، سفید،
طوطی‌، سفید، پیچك، سفید، دریا، سفید،
كاهو، سفید، لیمو، سفید، آهو، سفید، تیهو، سفید،
تیهو، سفید
كبك
سفید
برف
سفید
این است زندگی‌(!)
(كتاب جمعه، سال اول، شماره‌۲۰، ۶ دی‌ماه ۱۳۵۶، ص۱۳۲)

آخرین همكاری منشی‌زاده با كتاب جمعه در شماره‌ ۱۹ بود و بعد از آن دیگر از روبه‌رو با شلاق نیامد! شاید بابت دلگیری از این معرفی‌ـ نقد كوتاه شاملو كه البته بسیار تند رفته بود؛ هرچند در آن زمانه هم این رویكرد طرفدار داشت و هم اینكه كتاب منشی‌زاده آش دهان‌سوزی نبود.
سفرنامه‌ مرد مالیخولیائی رنگ‌پریده همان‌طور كه شاملو نوشته است شعری بلند است در كتابی۴۰ صفحه‌ای. با ترجیع‌بند «این است زندگی». با تعابیر مختلف و از گذرگاه‌های تاریخی و اشاره‌هایی سیاسی و اجتماعی هربار می‌رسد به «این است زندگی». هرچند در نهایت ختم می‌شود به:
آمدن، رفتن، آمدن، رفتن، آمدن، رفتن
آمدن، رفتن، آمدن، رفتن
آمدن، رفتن
ما می‌رویم و چیزی هست
كه ما را
ادامه می‌دهد
(زندگی، زندگی، زندگی)
چیست زندگی، چیست
زندگی چیست
زندگی اتفاقی‌ست
كه ابلهی
آن را
تكرار می‌كند
این شعر بلند كه با خروج‌های وزنی غالباً در وزن مضارع نوشته شده، می‌خواهد به لحن محاوره نزدیك باشد و البته خالی از جسارت در آن زمان (۱۳۵۶) نیست، اما محتوای شعر باعث می‌شود به تجربیات جسورانه‌ درون شعر چندان انگ تجربی و پیشروانه نزنیم. مفهوم‌گرایی و معناطلبی حاكم بر شعر جسارت‌های شاعر را در سایه‌ شاعران پیشرو قرار می‌دهد. آنچه در همین اولین كتاب منشی‌زاده می‌بینیم تفنن‌گرایی اوست كه با علقه‌های دیگرش، ریاضیات و نجوم و تاریخ و فلسفه، می‌آمیزد و در نتیجه نمایی جدی به او نمی‌بخشد. واقعیت این است كه در برابر این كتاب، ارزش طنزهای كوتاه او به مراتب بیشتر است و برای بیان دغدغه‌های اندك و تكراریش رسانه‌ (مدیوم) بهتری ا‌ست.
به ‌نظر نمی‌آید تندی شاملو در معرفی‌ـ نقد كوتاه سفرنامه‌ مرد مالیخولیائی رنگ‌پریده خیلی منصفانه نیست، اما رمزگان پراكنده‌ تاریخی، تفكر نامنسجم سیاسی و فلسفی، خصلت روایی پردست‌انداز واقع‌گرایانه و بی‌توجهی به انطباق شكل و ساختمان شعر با دغدغه‌های بیانی شاعر باعث شده خواننده را دچار ملال و گاه سردرگمی كند. آنچه می‌شود از پس سال‌ها درباره این كتاب مورد توجه قرار داد و شاید به عنوان تجربه‌ای در اختیار شاعران قرار گیرد، در چند موضوع زیر خلاصه می‌شود (رسم‌الخط كتاب را حفظ كرده‌ام):
– تصویرهایی جبرگرایانه از زندگی؛ «دیدن یك عكس تا شده/ كه سیزده سال ترا/ به عقب پرتاب می‌كند/ آیینه‌ئی كه به تو می‌گوید:/ تو آن كاهی كه/ پرنده‌ئی/ به منقار می‌برد/ این‌ست زندگی‌»
– استفاده از لحن عامیانه در میان شعر: «پرچمی با چهل و چند ستاره/ كه باد خاوران/ آبستنش كرده است/ خلیج هودسن، مجسمه آزادی/ آه. . . آزادی دروغ بزرگی‌ست/ (اگه از یاد نبرده باشی مردی‌رو كه تو تایپه / درشكه تك‌اسبه‌ئی رو می‌كشید)/ در هندوكش هرگز اگر نبوده‌ای/ هرگز نمی‌دانی‌/ آزادی مجسمه/ از مجسمه آزادی/ زیباتر است.» یا «در ارسباران «زن-كودك»ی بود/ كه از زیر ركاب قاطر/ می‌گذشت/ و كدخدا می‌گفت كه:/ روحی به عظمت آرارات كبیر دارد/ دو مهریز كوسه‌ئی بود/ با اشتیاقی غمگین/ در نو كردن ماه‌های كهنه/ – «آقایونا، طلائی؛ چیزی تو دس و بالتون پیدا میشه؟»/ -«هه هه هه، طلا چرا، محرم كه نیس/ سیزه صفره/ آیینه می‌خوای؟»/ آیینه‌ئی در دست/ كوسه‌ئی در آینه/ تف بر آینه/ این‌ست زندگی»
– قطعه قطعه كردن كلمات؛
آقای هوشی‌مینه (پری‌زادی كه با منجنیق
به اعماق خدا پر
تا
ب شده بود)
یا
شستشوی مغزی
شستشوی مغزی
دستی كه به موقع
همه چیز را
خراب می‌كند
(دوستی كه از پائین
به بالا
س
ق
و
ط می‌كند)

– تكرار واژه نظیر كلمات مسلسل و سفید در این نمونه؛ «سال‌های سگ/ سال‌های سیاهی/ كه باید از رویشان/ پرید/ سال‌های مسلسل/ شب‌های بی‌ثبات مترسك/ پهلوان پنبه/ -شوالیة شب-/ (شب‌های شیردان و شكمبه)/ تكرار مرگ فاجعه‌آمیز داش آكل/ غوغای سال‌های مسلسل/ طوفان سال‌های سترون/ روزنامه‌ها/ -ببرهای کاغذی-/ خیل كتاب‌های معطر/ طوفان سال‌های مسلسل/ بازاریان خشكه مقدس/ غوغای سال‌های مسلسل/ آخوندهای انقلابی/ (فرزند ارتجال)/ نعلین‌های ترك شده در فرار/ خیل سفید عمامه/ (چون خرمن سفید پنبه‌دانه گنبد)/ دشت سفید پنبه گرگان/ گنبد، بیراهه‌های برف گرفته/ دشت سفید، كوه سفید، موی سفید/ سبزی، سفید. قهوه، سفید. لیمو، سفید/ لیمو، سفید. كاهو، سفید. زردك، سفید/ زردك، سفید. جنگل، سفید. لك لك، سفید/ لك لك، سفید. طوطی، سفید. پیچك، سفید/ دریا، سفید. كاهو، سفید. لیمو، سفید/ لیمو، سفید. آهو، سفید. تیهو، سفید/ تیهو، سفید/ كبك/ سفید/ برف/ سفید/ این است زندگی» یا تكرار دوچرخه در این سطرها كه نشانه‌ نوستالژی كودكی است: «بعدازظهرهای دوچرخه‌سواری/ شب‌هائی كه بخواب می‌رفتیم/ در كنار دوچرخه/ با خیال دوچرخه/ با خیال دوچرخه/ در كنار دوچرخه/ این‌ست زندگی»
– به كار بردن مفاهیم ریاضی: «قلمرو تنهائی/ مجموعة متفرق/ مجموع بی‌بدیل تفرق/ جمع رها شده در تفریق/ مردمی كه در جمع/ منهایند/ تنهایند»
– طنز؛ «زنده باد میمون تارزان/ زنده باد داروین/ كه به آدم و حوا/ هابیل و قابیل/ یكجا خیانت كرد/ این‌ست زندگی»

در تابستان ۱۳۷۰ قرمزتر از سفید را به خرج جیب خودش منتشر می‌كند. این مجموعه شامل ۴ كتاب است؛ كتاب اول: صفر، كتاب دوم: تاریخ تاریخ، كتاب سوم: شعر رنگی و كتاب چهارم: آبنوس. هرچند شعرهایش را در مجلات مختلف چاپ می‌كرده اما ظاهراً شاعر صبوری بوده و آثارش را به تدریج جمع كرده است و احتمالاً ناامید و ناراضی از ناشر در ۵۳ سالگی، خودش دست به كار شده. تمام مواردی كه در سفرنامه‌ مرد. . . به آن اشاره كردم در این مجموعه نیز دیده می‌شود. اما باید منصفانه گفت شعرهای این مجموعه جاافتاده‌ترند. قرمزتر از سفید مجموعه‌ای است به نسبت مجموعه شعرهای معمول، قطور (۲۱۲ صفحه) و متنوع؛ هم شعر بی‌وزن دارد و هم شعر نیمایی و در آخر نیز غزل. علاوه بر موضوعات مورد علاقه‌اش در سفرنامه‌ مرد. . . در این مجموعه شعرهای عاشقانه هم بسیار دیده می‌شود كه از نقاط قوت آن است. دیدگاه فلسفی و جبرگرایانه‌اش تغییری نكرده و اشارات تاریخی و سیاسی و اجتماعی‌اش نیز همچنان بر همان یك پاست كه در سفرنامه‌ مرد. . . بود. زیر هیچ‌كدام از شعرها تاریخی نوشته نشده و بی‌تاریخی می‌تواند نشانگر این باشد كه آخرین ویرایش خود در سال ۱۳۷۰ را اعمال كرده است. متأسفانه همچنان چندان وقعی به ساختمان شعر نمی‌گذارد و هرچه شعری بلندتر می‌شود انسجام كمتری در آن دیده می‌شود. اساساً منشی‌زاده شاعر بندهای كوتاه است و در شعرهای كوتاه یا بندهایی در شعری بلند با طنزی قابل توجه قطعه‌هایی جذاب خلق كرده و اغلب حكم‌هایی كلی صادر می‌كند. از شاعران معاصر بسیار تأثیر پذیرفته، به‌ خصوص نصرت رحمانی. نشانه‌هایی از تصویرسازی و مضمون‌پردازی‌های موج نو هم دیده می‌شود. و از فروغ به غیر از نقل مستقیم، تكرارهای تشدیدكننده‌ احساس دیده می‌شود. به هر حال نمی‌توان انكار كرد كه به‌ خصوص شعرهای عاشقانه رویكردی رمانتیك دارند و در نتیجه تكرارهایی از نوع تكرار كلمات در شعر فروغ به كار منشی‌زاده می‌آیند.
در كتاب اول كه در مجموعه از كیفیت بالاتری برخوردار است همچنان‌كه از نامش پیداست بسیار از مفاهیم ریاضی برای ساختن تصاویر و اندیشه استفاده شده است؛ «دایره در اثبات تساوی شعاع‌های خود/ بر گرد مركز خود/ خم مانده است» (بعد پنجم، آزادی) یا «تا كی در تساوی۷ و ۸ / اهمال می‌كنی/ در حالی‌كه چرخش هیچ صفحه‌یی/ تا حدود دو قائمه/ مشكل نبوده است.» (۸=۷)
علاقه‌ مفرط به ریاضیات و فیزیك و نجوم تفكر منشی‌زاده را جبری مسلك كرده و در آن همواره تلخی ناامیدی از تغییر دیده می‌شود. چنان‌كه می‌توان به‌راحتی افسردگی را در جای‌جای شعرها حس كرد چنان‌كه در شعر «صفر» می‌نویسد «زندان آزادی را انكار می‌كند/ و «من»/ سعادت را». یا در شعر «بعد پنجم، آزادی» كه می‌نویسد: «انتظار آزادی چندان غم‌انگیز است/ كه حكّاكی اعلامیه حقوق بشر/ بر دیوار كوره‌های آدم‌سوزی/ چرا كه انسان/ آزاد/ بدنیا نمی‌آید/ كه آزاد/ زندگی كند/ كه آزاد/ بمیرد/ انسان دایره غم‌انگیزی‌ست / كه تكرار می‌شود.» یا در بند پایانی شعر «خواب رنگی» با توسل به نوعی تصویرسازی وج نو و تأثیرپذیری از فروغ در تكرار «می‌دانم» می‌نویسد: «باید دریچه را بر روی آفتاب ببندیم/ و شنل را/ بر روی تقویم بیندازیم/ در حالی كه می‌دانم، می‌دانم/ می‌دانم كه خوابیده‌ترین ساعت‌ها/ در ۲۴ ساعت/ دوبار/ وقت صحیح را/ نشان می‌دهد».
شعر قرمزتر از سفید كه نامش را به مجموعه بخشیده یكی از بهترین شعرهای مجموعه است. هم عاشقانه است، هم از مفهوم موازی و تعریف خط در ریاضیات استفاده كرده و هم از فرمول الكل به صورت تكه تكه تا تداعی ساق پا كند:
. . . ما دو خط بودیم
همیشه موازی
همیشه موازی
در حالی كه نمی‌دانستیم
خط دایره‌یی‌ست
به شعاع بی‌نهایت
. . .
و ساق پای تو
مفهوم الكل است
(2C
5H
O
H)
قطعه قطعه كردن كلمات در بسیاری از شعرها دیده می‌شود تا شكلی از معنا را به صورت بصری به خواننده منتقل كند. نظیر پیشوند فرو در فعل مركب فرو می‌ریزد در شعر «سال‌های پیش از نجوم» كه حرف به حرف و عمودی نوشته شده است یا اسم هیروشیما در شعر كوتاه و زیبای«قاره‌ی بنفش»:
هیروشیما
هیروشیما
E=MC2
ه ی
ر
و
ش
ی
م
ا
شاعر شرقی با سطلی از خون
در چشم مجسمه آزادی فریاد می‌كشد:
زنده باد واسكودوگاما
كه آمریكا را
كشف نكرد

توجه منشی‌زاده به انعكاس بصری واژه در شعر با قطعه قطعه كردن و حرف به حرف نوشتن آن، با توجه به بسامد بالای استفاده از این تكنیك، نشان‌دهنده‌ حساسیت زیاد اوست بر حس بینایی در تركیب با خیال‌پردازی‌های شاعرانه. همین امر در كاربرد نام رنگ‌ها هم دیده می‌شود. آنقدر از به كاربردن نام رنگ‌ها راضی به نظر می‌رسد كه نام كتاب سوم را گذاشته «شعر رنگی‌». البته این استفاده تنها به كتاب سوم محدود نمی‌شود. شعر «ساعت ۲۵» این‌گونه آغاز می‌شود: «. . . و ما اندوه خاكستری را/ بر طاق‌های سربی‌/ با رنگ سبز تصویر كرده‌ایم/ – طاقی كه هر گز نبود/ و رنگی كه هرگز-»
در كتاب دوم: تاریخ تاریخ می‌توانیم صدای نصرت رحمانی را به وضوح بشنویم (شمشیر معشوقه‌ی قلم نصرت دو سال پیش از انتشار كتاب منشی‌زاده منتشر شده بود): «وقتی سزار مرد/ رم/ با سزار مرد/ گاندی كه مرد/ هندوستان نیمه‌مرده/ یكباره زنده شد/ (مرغ از قفس پرید/ چرچیل را كمر شكست) / باور نمی‌كنی؟/ مكن/ خواهش نمی‌كنم/ / تاریخ، شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست/ این را چطور؟/ باور نمی‌كنی‌؟/ مكن/ اصرار بیش از این!»
كتاب چهارم شامل ۱۳ غزل و یك مثنوی است. غزل‌ها را با تخلص «حكیم» نوشته و متأسفانه ارزشی جز تفنن و تمرین ندارند.

در مجموع شعرهای كیومرث منشی‌زاده جز بندها و سطرهایی كه گاه می‌توان به یاد آورد جریان یا سبكی نمی‌سازند. به كار بردن مفاهیم ریاضی در شعر نظرها را برای مدتی به شعرش جلب كرد، اما لقب شاعر ریاضی نتوانست شعرهایش را ماندگار كند و خوانندگانش را مستمر. صدایی بود میان صداها كه هر از گاهی با حكم‌های مجادله‌برانگیز و حتی ملامتی در مصاحبه‌هایش درباره‌ شعر و عرفان و . . . توجه برمی‌انگیخت. اما هیچ‌وقت در سطح یك شاعر طراز اول نتوانست نشانه‌ای از خود به یادگار بگذارد.