خاطراتی روی سنگ،‌ یک کمدی – تراژدی کردی

علی امینی نجفی 
خاطراتی روی سنگ
در پیچ و خم فیلم ساختن در کردستان عراق

«خاطراتی روی سنگ» سومین فیلم شوکت امین کورکی، ساختار فیلم در فیلم دارد. فیلمی‌ است درباره چالش‌ها و دشواری‌های تولید فیلم در کشورهای جهان سوم، به نحو اخص کردستان عراق. در این کشورها فعالیت هنری از نظم و ترتیب دور است، تولید فیلم سازوکاری سنجیده و منطقی ندارد، بیشتر بر پایه روابط شخصی شکل می‌گیرد و چه بسا سنت‌ها و تعصبات بومی حرف نهایی را می‌زنند.
یک فیلم‌ساز کرد به نام حسین که در آلمان سینما تحصیل کرده،‌ قصد دارد در اقلیم کردستان عراق فیلمی سینمایی بسازد درباره واقعه انفال. او و دوست نزدیکش آلان قصد دارند فیلم را با بودجه‌ای محدود، حمایت دوستان و همکاری هنرپیشه‌های غیرحرفه‌ای تولید کنند.
فیلم پیش از آمدن تیتراژ دارای یک مقدمه یا پرولوگ است که خمیرمایه فیلم و رگه‌های اصلی داستان را به شکل مؤثر و فشرده معرفی می‌کند: حسین نوجوانی عاشق سینماست که به تماشای فیلم «راه» به کارگردانی یولماز گونای، سینماگر نامدار کرد ترکیه، نشسته است. ناگهان مأموران رژیم بعث عراق به سالن سینما حمله می‌کنند،‌ تماشاگران را وحشیانه لت‌وپار می‌کنند و پدر حسین را که آپارتچی سینماست،‌ بی‌رحمانه به قتل می‌رسانند.
اولین صحنه فیلم حسین را در بزرگسالی نشان می‌دهد که پس از سقوط رژیم صدام حسین به میهن خود برگشته تا درباره واقعه انفال فیلم سینمایی تهیه کند. «انفال» عملیات وسیع نسل‌کشی رژیم بعثی عراق بود که در اواخر سال ۱۹۸۸ به اجرا شد. در برنامه‌ای گسترده و به شدت خشونت‌آمیز و با هدف شووینیستی عرب‌سازی منطقه کردنشین شمال عراق، هزاران نفر کشته شدند و صدهاهزار نفر به مهاجرت اجباری تن دادند. تنها پس از سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ بود که ابعاد هولناک عملیات انفال افشا شد و به مثابه یکی از اوج‌های سرگذشت پر درد و رنج مردم کرد در تاریخ به ثبت رسید.
حسین بر آن است که همراه دوستانش درباره این واقعه فاجعه‌بار فیلمی سینمایی تهیه کند،‌ سرنوشت او با تمام مصیبت‌ها و دردسرهایش،‌ نمونه روشنی از دشواری‌های کار فیلم‌سازی در کردستان عراق است، اقلیمی که از فاشیسم صدامی رهایی یافته، اما هنوز گرفتار مشکلات بی‌شمار است. این دست‌مایه در اختیار شوکت امین قرار می‌گیرد تا از آن فیلمی مؤثر بسازد، با لحظات دیدنی و ظرافت‌های چشمگیر.

فیلم «خاطراتی روی سنگ» مهم‌ترین فیلم کردی سال‌های گذشته بوده است.


اولین مشکلی که در برابر حسین قرار می‌گیرد، دردسر پیدا کردن زنی جوان است برای ایفای نقش دختر اصلی فیلم: مادری با یک فرزند خردسال که شوهرش او را ترک می‌کند تا به جنبش مقاومت بپیوندد و رهبری گروهی از پیشمرگه‌ها را به عهده گیرد.
اولین هنرپیشه زنی که برای فیلم در نظر گرفته شده، به علت مخالفت پدرش از بازی در فیلم منصرف می‌شود. پدر معتقد است که با بازی دختر در فیلم،‌ ناموس و آبروی خانوادگی به باد می‌رود.
کارگردان که به دنبال راه چاره است بر آن می‌شود که نقش را به خانم هنرپیشه‌ای از ایران واگذار کند، پس از مشکلات گوناگون و دردسرهایی در عبور از مرز سرانجام خانم بازیگری را به کردستان می‌برد،‌ اما این بار مشکل حجاب پیش می‌آید، چون بازیگر ایرانی حاضر نیست بدون روسری در فیلم ظاهر شود، زیرا با کشف حجاب راه بازگشت او به ایران بسته می‌شود.
زمانی که کارگردان و دستیاران او به نهایت استیصال رسیده‌اند،‌ دختری جوان و زیبا به نام سینور اعلام آمادگی می‌کند که نقش زن اصلی فیلم را ایفا کند. اما او هم دختری کرد است و از دردسرهای جامعه کرد در امان نیست:
سینور، که در جریان فیلم به قوی‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت داستان بدل می‌شود، دختری خودآگاه و بااراده است، هرچند تمام عوامل برای درهم شکستن شخصیت او گرد آمده‌اند. او پدرش را در ماجرای انفال از دست داده و حالا عمویی متعصب و تندخو سرپرستی او را به عهده گرفته است.
این عمو قصد دارد سینور را به همسری پسر خود هیوا در آورد، جوانی روی‌هم سطحی و بی‌مایه که با سرسختی باورنکردنی مایل است همسر سینور باشد. (به این مشکل بعدتر خواهیم رسید) او با سماجت و زورگویی‌های خود کار تولید فیلم را با مشکلات فراوانی روبرو می‌سازد، از هیچ کارشکنی فروگذار نمی‌کند و دست آخر حسین، کارگردان فیلم، را به ضربه گلوله زخمی و راهی بیمارستان می‌کند.
تهیه‌کنندگان فیلم برای ایفای نقش شوهر سینور یا مرد جوان اول فیلم یک آوازخوان معروف و البته مبتذل را به کار می‌گیرند تا موفقیت و فروش فیلم تضمین شده باشد. این چهره هنری ظاهرا در صحنه موسیقی و آواز نام و محبوبیت زیادی دارد، اما با فیلم و بازیگری سخت بیگانه است و با ناشیگری و خودپسندی احمقانه‌اش برخی از صحنه‌های مضحک فیلم را خلق می‌کند. او از هر نظر وجهه به اصطلاح مدرن و شیک هیوا، پسرعموی سینور را به نمایش می‌گذارد.‌
سرانجام با تمام مشکلات ریز و درشت تولید‌ فیلم به پایان می‌رسد و از آنجا که حتی سالنی موجود نیست،‌ در میدان شهر به نمایش گذاشته می‌شود. فیلم‌ساز روی صندلی چرخدار در کنار دست‌اندرکاران اصلی فیلم و عده‌ای از اهالی سرشناس شهر به تماشای فیلم می‌نشیند.
اما اولین نمایش عمومی فیلم نیز ادامه همان دردسرها و بدبیاری‌هاست که از آغاز تولید فیلم را همراهی کرده‌اند: نخست با قطع برق نمایش فیلم متوقف می‌شود که در نتیجه عده‌ای از تماشاگران محل را ترک می‌کنند. سپس بارانی سیل‌آسا شروع می‌شود که باقی تماشاگران را از میدان فراری می‌دهد. در آخرین پلان فیلم کارگردان با گروهی انگشت‌شمار از همکارانش به تماشای فیلم در زیر باران ادامه می‌دهند.

فیلمی با سیمای اجتماعی

فیلم «خاطراتی روی سنگ» مهم‌ترین فیلم کردی سال‌های گذشته بوده، در صحنه جهانی خوش درخشیده و جوایز بسیاری را نصیب خود کرده است. با وجود این موفقیت‌ها، فیلم از ایراد تهی نیست و می‌توانست، به ویژه با کار بیشتر و دقیق‌تر روی فیلم‌نامه، اثری بهتر و مؤثرتر باشد.
فیلم بیش از حد روی پرسوناژ کارگردان تمرکز کرده و در نتیجه از پرسوناژهای دیگر غافل مانده است. با وجود این باید گفت که در فیلم انگیزه‌ها و پیشینه فیلم‌ساز به ویژه رابطه نابسامان او با زن و فرزند آلمانی‌اش در ابهام باقی مانده است.
با زن اصلی فیلم (سینور) در یک ویدیوتک آشنا می‌شویم در حال شنیدن اخباری از رادیو درباره فیلمی که قرار است درباره «انفال» ساخته شود. این معرفی خوب و مناسب باید در صحنه‌های بعد و آشنایی بیشتر با زندگی دختر تکمیل شود، اما متأسفانه از سرگذشت پیشین و شرایط کنونی زندگی‌ او اطلاع زیادی ارائه نمی‌شود و ده‌ها پرسش تماشاگر بی‌پاسخ می‌ماند. صحنه‌های زندگی دختر با مادرش در خانه یا محیط کار او در مدرسه نابینایان کوتاه‌تر و مبهم‌تر از آن است که به تماشاگر فرصت دهند با نگرانی‌ها و دلبستگی‌های این دختر جوان،‌ که با کار در فیلم به سوی رهایی خیز برداشته، آشنا شود.
هیوا،‌ پسرعمو و نامزد سینور هم شخصیت جالبی است که می‌توانست دقیق‌تر پرداخت شود. مهم‌ترین کاستی در کاراکتر او این است که علت سرسختی او در ازدواج با سینور روشن نیست. او به عنوان تیپی نمونه‌وار در کردستان امروز که بیش و پیش از هنر و فرهنگ و ارزش‌های معنوی، به رفاه و تنعم مادی می‌اندیشد،‌ جای کاوش بیشتری دارد. صحنه‌هایی که او را در یک قهوه‌خانه یا محل کسب و کارش نشان می‌دهند کوتاه‌تر از آنند که به تماشاگر فرصت دهند با دنیای او آشنا و از علایق او آگاه شود.
اقلیم کردستان عراق،‌ جامعه‌ای در حال گذار است و آبستن حوادث بی‌شمار. این خطه افزون بر آشوب و ناآرامی سیاسی، در انبوه مشکلات اجتماعی و اقتصادی فرو رفته است. از این نابسامانی‌ها در فیلم چیز زیادی دیده نمی‌شود. فرصت‌های از دست رفته در فیلم،‌ می‌توانستند به ارائه تصویری جامع‌تر،‌ روشن‌تر و دقیق‌تر از جامعه کردستان و شرایط امروزین آن کمک کنند.