ثبت خاطره قومی با تصاویر شکسته گفتگو با شوکت امین کورکی

گفت‌وگوی کیانوش فرید با شوکت امین‎‌کورکی 
اشاره :نام شوکت امین کورکی با فیلم «خاطرات روی سنگ» که سال ۲۰۱۴ نماینده سینمای عراق در اسکار بود بر سر زبان‌ها افتاد. این فیلم او در کشورهای مختلف نمایش داده شد، توجه محافل سینمایی را جلب کرد و مانند دو فیلم قبلی او جوایز زیادی برد.
شوکت امین متولد کردستان عراق است و همه نیاکانش کرد عراقی هستند. اما در سال ۱۳۵۴ زمانی که تنها دو سال داشت، به دلایل سیاسی همراه خانواده‌اش ناگزیر به ایران رفت. شوکت امین در ایران قد کشید و کودکیش با مهاجرت، تبعید و جنگ گره خورد. همه این تجربه‌ها لحن و شیوه قصه گفتن او را متفاوت‌تر کرد.
«خاطرات روی سنگ» سرشار است از خلاقیت‌های ساختاری؛ از شیوه روایت گرفته تا کارگردانی. فیلم، ماجرای تلاش فیلم‌سازی کرد را روایت می‌کند که می‌خواهد فیلمی درباره فاجعه انفال، یکی از هول‌انگیزترین حوادث تاریخ معاصر عراق بسازد. در فاجعه انفال، در طول هفت ماه در سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۸۹، نیروهای بعثی عراق با دستور مستقیم صدام حسین ۱۸۳ هزار کرد عراقی را قتل عام کردند. در جریان این کشتار، بیش از ۴۲۰۰ روستا به کلی نابود شد و به شهر حلبچه با سلاح شیمیایی حمله شد.
با این همه، شوکت امین، تنها به روایت ساده این فاجعه نپرداخته است و با به تصویر کشیدن دشواری‌های ساخت فیلمی در کردستانِ پس از جنگ و پس از صدام، دشواری و تنگناهای فرهنگی را نیز با طنزی گیرا به تصویر کشیده است.
شوکت امین کورکی، نه تنها در کردستان عراق، که برای جشنواره‌ها و محافل سینمایی جهان نامی شناخته شده است. فیلم‌های دیگر او، «عبور از غبار» و «آغاز» نیز جوایز بسیاری را از جشنواره‌های معتبر جهانی برایش ارمغان آورده‌اند.
با این همه و با آنکه شوکت امین بزرگ شده ایران است، در ایران سینما خوانده و بسیاری از عوامل فیلم‌هایش ایرانیند، نه تنها برای تماشاگران ایرانی، بلکه برای سینماگران و منتقدان هم چندان شناخته شده نیست. این مجموعه که شامل گفتگویی با خود او و چند نقد و یادداشت در باره فیلم‌های وی است، شاید نخستین پرونده در باره شوکت امین کورکی و سینمای او به زبان فارسی باشد.
از دوران کودکی و نوجوانی خود به ما بگویید. چرا به ایران رفتید و کی به کردستان عراق برگشتید؟

من سال ۱۹۷۳ در کردستان عراق به دنیا آمدم؛ در روستایی اطراف زاخو در نقاط کوهستانی نزدیک مرز ترکیه‌. پدرم آن موقع پیشمرگ بود و با رژیم عراق و صدام می‌‌جنگید و به همین دلیل یکی دو سال بعد (یعنی زمانی که من کمتر از دو سال سن داشتم) مجبور شدیم همراه هزاران کرد دیگر آواره‌‌ی ایران شویم.
من که یادم نیست، ولی گویا سال ۱۹۷۵ اول ما را به جنوب ایران بردند. در واقع زمان شاه بود. به شهر جهرم. به یک اردوگاهی در آنجا. فکر کنم کمتر از یک سال بعدش، چند ماهی بعدش این کردها را در ایران به شهرهای مختلف فرستادند. خانواده ما را با چند خانواده‌‌ دیگر به شمال ایران بردند یعنی به چالوس. شش سالی آنجا ماندیم و پدرم آنجا در سازمان محیط زیست مشغول بە کار شد به عنوان شکاربان در اطراف دماوند.
بعد از انقلاب ایران و در سال ۱۹۸۲ به کردستان ایران آمدیم و تا سال ۱۹۹۹ آنجا ماندیم. در واقع دوران تحصیلم را آنجا (در شهرستان نقده) گذراندم. پدرم دوباره درگیر جنگ با صدام و رژیم عراق شد تا سال ۱۹۹۹ کە کردستان عراق تقریبا آزاد شده و نیمچه استقلالی به دست آورده بود. بعد هم به کردستان عراق آمدیم و تا امروز در اربیل زندگی می‌کنم.

چه شد که به سینما کشیده شدید؟ در ایران سینما خواندید؟ آیا در ایران هم فیلم ساختید؟

خب… راستش این این حرف کمی کلیشه است، شاید. من از همان دوران که در مدرسه کار تئاتر می‌‌کردیم به تئاتر علاقه‌‌مند شدم. در همان دوره‌‌ دبیرستان شاید بتوانم بگویم خیلی پیگیر سینمای جدی بودم. شاید بتوانم بگویم که در شهر کوچکی مثل نقده و با خواندن مجله‌‌ فیلم و دیدن تلویزیون، سینما را دنبال می‌‌کردم. آن موقع تلویزیون ایران برنامه‌‌ای سینمایی داشت به اسم هنر هفتم. فیلم‌های خوب دنیا را معرفی و نقد و بررسی می‌‌کرد. شاید بگویم جرقه و علاقه‌‌ام به سینما از آن دوره‌‌ شروع شد. آخر دوره‌‌ راهنمایی و کل دوره‌‌ دبیرستان من کار تئاتر می‌‌کردم. بعد از دبیرستان هم چند تجربه‌‌ تئاتری داشتم. بعد رفتم به انجمن سینمای جوان و شاید بتوانم بگویم که آنجا دیگر سینما و کار فیلم برایم جدی‌‌تر شد؛هر چند قبلش شاید همان اواخر دوره‌‌ دبیرستان، چند تا کار هشت میلی‌متری کردم که خیلی تجربی و فقط لمس دوربین و کار و فیلم بود. بعد از انجمن سینمای جوان برای تلویزیون مهاباد چند فیلم مستند و فیلم کوتاه کار کردم. بعدش کارهای جدی‌‌ترم را (به اصطلاح فیلم‌های کوتاه و بلندم را) بیشتر در کردستان عراق انجام دادم که امکان ساختە شدنشان برایم مهیا شد.

اولین فیلم بلند شما «عبور از غبار» سرشار از نگاهی انسانی در وضعیتی جنگی و به تعبیری غیر انسانی است. جایی که نام‌‌ها معنای خود را از دست می‌‌دهند و انسان‌‌ها، به اعتبار انسان بودنشان معنا می گیرند. در باره‌‌ این فیلم و شرایط ساخته شدنش برایمان بگویید.

بله… من البته قبل از «عبور از غبار» تجربه های کوتاه زیادی در زمینە فیلم‌های داستانی داشتم و همیشه دوست داشتم موقعیتی پیش بیاید تا فیلم بلندم را شروع کنم. قصه‌‌های دیگری هم بود. شاید بهتر باشد بگویم طرح‌‌های دیگری بود. ولی سال ۲۰۰۳ که جنگ عراق و آمریکا اتفاق افتاد، خب من آنجا بودم، در اربیل، و به اصطلاح این جنگ را از نزدیک لمس کردم. در همان گیرودار جنگ بود که داستان این فیلم به ذهنم آمد. البته می‌‌توانم بگویم جرقە این داستان از دل اتفاقات و حرف‌هایی زدە شد که روزانە با آن سروکار داشتیم. پس فکر کردم یک فیلم بلند بسازم که به نوعی در کنار جنگ به جنگ بپردازد. و برای من مهم بود که بدانم آدم‌‌ها چطور می‌‌توانند در میان خون و بمب و آتش از صفات انسانی خود محافظت کنند و آنها را از دست ندهند. این در واقع اولین جرقە بود تو ذهنم. و داستان درواقع قصه‌‌ دو پیشمرگ کرد بود با یک بچە عرب. خب من اوضاع عراق را می‌دیدم و تا حدی می‌‌شناختم، مسائل جنگ و مسائل قومی را. یک جوری می‌‌توانم بگویم یک پانوراما بود از اتفاقاتی که در عراق و در کردستان افتاده بود، ولی از زاویە‌‌ای انسانی و کوچک. ما در طول این فیلم جنگ را نمی‌بینیم و فقط آثار مخربش دیدە می‌شود. قصە «عبور از غبار» این طوری شکل گرفت و نوشته شد. و خب… خوشبختانه یک سال و خردەای بعد، یعنی در سال ۲۰۰۴ امکان ساختش مهیا شد و «عبور…» ساخته شد.

فیلم دوم شما «کیک آف» بود، از این فیلم برایمان بگویید.

بله… «کیک آف». البته این را بگویم کە این فیلم در کردستان به اسم «جایی برای بازی» به نمایش درآمد، ولی اسم بین‌‌المللی‌‌اش «کیک آف» بود. یکی دو سال بعد از فیلم اولم، وقتی «عبور از غبار» بە جشنوارەهای مختلفی راە یافت. خب… در یکی از همین جشنواره‌‌ها (جشنواره‌‌ توکیو) فیلم اولم را کە دیدند پیشنهاد دادند برای گرفتن بودجه و فاندی از آنجا اقدام کنم و درخواست بدهم. فاند تلویزیون NHK بود و خانم شهره‌‌ گل‌پریان کمک‌های زیادی کردند و ایشان در واقع یکی از تهیەکنندگان فیلم دومم، یعنی «کیک آف» بود.
من از قبل طرحی داشتم. آن موقع استادیومی در کرکوک بود کە هنوز هم هست. یک استادیوم فوتبال که سال‌‌ها از آن به عنوان پناهگاه استفاده می‌‌شد. خیلی از آواره‌ها و بی‌‌خانمان‌‌ها، عموما کردهایی که بعد از سقوط صدام به کرکوک برگشتند و خانه‌‌ای نداشتند آنجا زندگی می‌‌کردند. من از آنجا عکاسی کرده بودم و طرحی بسیار جزیی در ذهن داشتم. پیشنهاد ژاپن کە آمد فیلم‌نامه را نوشتم. و باید بگویم بیشتر بر اساس واقعیت‌‌های موجود درآن فضا و درآن استادیوم می‌‌نوشتم.


چیزی که در فیلم «کیک آف» برای من خیلی مهم بود این بود که این استادیوم هم مکانی است برای بازی و فوتبال هم جایی است برای زندگی. داستان فیلم از همان استادیوم آمد. فیلم در مورد جوان‌‌هایی است که می‌‌خواهند یک مسابقه‌‌ فوتبال راه بیندازند و مشکلات مختلفی هم در کرکوک دارند. می دانید کە قومیت‌‌های مختلفی در آنجا زندگی می‌‌کنند. کردها (که اکثریت با آنهاست) و عرب‌ها و ترک‌ها و مسیحی‌ها. این فیلم در میان این مسائل و مشکلات شکل گرفتە و بازتاب مسائل سیاسی آن جامعه‌ است. و ما بازتاب آن مسائل را در بازی‌های دوستانه‌ فوتبال هم می بینیم.

شاید فیلم «خاطرات روی سنگ»، مهم‌‌ترین فیلم شما تاکنون باشد. زمان وقوع قصه‌‌ای که قرار است در فیلم ساخته بشود خیلی مهم است. چرا این دوره؟

من فکر می‌‌کنم (شاید مثل بیشتر فیلم‌سازها) دوست داشتم فیلمی درباره‌‌ پشت صحنه و اتفاقاتی که در بک گراند فیلم‌‌ها اتفاق می‌‌افتد بسازم. بیشتر فیلم‌سازها دوست دارند فیلمی در مورد خودشان، یا کار خودشان و تنش‌‌ها و مشکلات هنگام کارشان بسازند. من هم این حس و وسوسه را همیشه داشتم. به خصوص اتفاقاتی که در واقع پشت صحنه فیلم‌‌های قبلی‌ام و در بک گراند ساختن فیلم‌‌های قبلی‌‌ام افتادە بودند. این وسوسه‌‌ بود که تحریکم کرد فیلمی در مورد ساختن فیلم‌های خودم و یا فیلم‌‌های کردی بسازم.
البته این فیلم در فیلم یا فیلم در مورد فیلم ساختن چیز تازەای نیست. اما چیزی که من فکر می کردم کمی اوریجینال‌‌تر و اصیل‌‌تر است این بود که اصلا سینمای کردی یا فیلم کردی ویژگی‌ها و مشکلات خاص‌تری دارد. یعنی تنش‌‌ها و سختی‌های دیگری دارد. چون ما صنعت فیلم‌سازی به آن شکل نداشته و نداریم. حتی معرفی فیلم‌‌های کردی که از کجا و از چه کشوری بوده تنش‌‌های خاص خود را داشته و دارد. مهم‌تر از آن خود جامعه‌‌ سنتی کردستان در برخورد با هنر سینما و فیلم‌سازی مشکلات خاصی دارد کە مختص آن جامعە و فرهنگ است. این فکر در واقع گسترش پیدا کرد و داستان فیلم را شکل داد.اما وقتی تصمیم گرفتم «خاطرات روی سنگ» را بسازم، خود من تحت فشار و سختی‌های زیادی بودم. این بود که با پیشنهاد دوستم ممد اکتاش (که در آلمان زندگی می‌‌کند و تهیە کننده است و پیشتر قرار بود با هم کار کنیم) سراغ این موضوع رفتم و فیلم هم تقریبا با همان مشکلاتی کە در فیلم هم می‌بینید ساخته شد.

چرا به مسئله فرهنگی کردستان تقریبا به اندازه فاجعه انفال بها داده‌اید؟

ببینید… آخر خود فیلم درمورد امروز کردستان است. یعنی داستان فیلم در همین سال‌‌های اخیر اتفاق می‌افتد. در کردستان از آسیب‌شناسی در حوزه‌ فرهنگ و هنر زیاد حرف زده‌ می‌شود. حالا نمی‌گویم به‌ شکل دقیق و درستش، اما خب مشکلات زیادی در این خصوص هست. من هم فیلمی درباره مشکلات و معضلات‌ سینما ساختم حداقل بگویم مبادا «انفال» دیگری در فرهنگ و سینمای این ملت شکل بگیرد. مختصر این کە باید جدی‌تر و عمیق‌تر به‌ فرهنگ و هنر پرداخته‌ شود.
کردهای عراق خاطرات سیاهی از آن دوره، یعنی از دهه‌‌ هشتاد میلادی دارند. این دهه، دهه‌‌ سیاهی بوده برای کردها. کردها در همین دهە انفال شده‌اند، روستاهایشان ویران شدەاند، شیمیایی شدەاند و بیشترین تنش‌‌ها و درگیرها را با رژیم صدام داشتەاند. هنرمندان زیادی دغدغه این را داشته‌‌اند که آن دوره را ثبت کنند و بسیاری از فیلم‌‌هایی هم که در این مملکت ساخته شدەاند به نوعی بازتاب همین دوره‌‌ تاریخی است. و خب اصلا یک نوع امتداد در این میان هست. یعنی ما الان تأثیر یک دوره سیاه را در آدم‌‌های معاصرمان می‌‌بینیم.

مثلا ما در همین فیلم «خاطرات…» فیلم‌سازی را می‌بینیم که پدرش در آن دوره سینمادار بوده و نتوانسته (به دلایل سیاسی) کارش را ادامه بدهد. دختری هم هست که پدرش در همان دوره در زندان کشته شده و زیر نظر عمویش (که در آن دوره پیشمرگە بودە) بزرگ شدە است. اصلا تمام آدم‌‌های این فیلم از آن دوره می‌‌آیند. آن دوره، دوره‌‌ دوری نیست. صد یا دویست سال پیش نیست که آدم‌‌ها فاصله گرفته باشند از رویدادهایش. برای همین تأثیر این آدم‌‌ها تا امروز ادامه دارد. و این چیزی بود که درواقع داستان را خاص یا به اصطلاح یونیک می‌‌کرد. قبل از شروع قرار نبود داستان فیلم مربوط بە این دوره باشد. قرار بود ما یک فیلم تاریخی بسازیم در مورد مثلا پانصد سال پیش. ولی بعد فکر کردیم خب این فیلمی که اینها دارند می‌‌سازند چه ربطی به اصل فیلم پیدا می‌کند؟ یعنی بازتابش به آن دوره و الان این آدم‌‌ها چیست؟ چیزی که اینجا من فکر می کنم بیشتر به هم گره خورده. یعنی وقتی ما می‌‌رویم توی آن قلعه به عنوان یک لوکیشن فیلم‌سازی یا یک آفیسی که آنها برای فیلم‌شان ساخته‌‌اند، در واقع ما فقط به یک قلعه‌‌ تاریخی نمی‌‌رویم، ما به قلعه‌‌ای می‌‌رویم که آدم‌های فیلم در آن گذشتەای دارند. خاطراتی دارند. تلخی‌هایی… و جالب است شاید اگر بگویم بارها اتفاق افتاد کە از میان سیاهی لشکرها کسی می‌‌آمد و می‌‌گفت مثلا برادرم اینجا زندانی بوده، یا یکی می‌‌آمد می‌‌گفت پدرم را در همین قلعە کشتند. یعنی ارتباطی که بین امروز و آن دورە تاریخی هست، داستان فیلم را محکم‌تر و یونیک‌تر کرده.

دقیقا! حس من هم همین بود. یعنی یک دلیل کشش فیلم همین انعکاس آن دوره‌‌ تاریخی در زندگی روزمره‌‌ شخصیت‌های فیلم بود. چرا به مسئله‌‌ فرهنگی کردستان به اندازه‌‌ همین فاجعه بها داده‌‌اید؟

در واقع چیزی که برای خود من الان توی فیلم هست و می‌بینم در مورد انفال نیست کە حرفش زده می‌‌شود. فیلم خیلی سادە در مورد این است که یک گروه فیلم‌ساز، یک گروه هنرمند که می‌خواهند یک کار هنری، یک کار فرهنگی بکنند با چە مشکلاتی روبرو هستند. مسئله فقط آن دوره‌‌ تاریخی و فقط ماجرای انفال نیست. مثلا این آدم‌‌ها برای آوردن وسایل فیلم‌برداری به مشکل برمی‌‌خورند. برای پیدا کردن یک بازیگر به مشکل برمی‌‌خورند. برای این فیلم که قرار است ساخته و پخش شود و کجا پخش شود به مشکل برمی‌‌خورند. برای پیدا کردن پولی که برای ساختن این فیلم لازمه به مشکل برمی خورند. حتی چیزهای کوچکی که حالا هست، به نظر من در کردستان عراق با اهمیت است. مثلا کشوری که به داشتن نفت در جهان معروف است، برق ندارد. بنزین و گازوئیل خوب ندارد که بتوانند ژنراتور را روشن کنند. می‌‌بینید که در صحنه‌‌ پایان در وسط نمایش فیلم، برق قطع می‌‌شود. اینها مشکلاتی است که الان وجود دارد. از طرف دیگر برخورد و نگاە مردم بە سینما… مثلا یک خانم بازیگر پیدا نمی‌‌شود و برخورد خانواده‌‌ها با فیلم و سینما مورد توجه قرار گرفته. اینها به نظرمن موضوعات الان و امروز ما در کردستان هستند. یعنی چیزی که هست فیلم در فیلم است که برمی گردد به قبل. من نخواستم فیلمی در باره‌‌ انفال بسازم. خواستم فیلمی در باره‌‌ مشکلات فرهنگی و هنری و فیلم‌سازی کردستان و کمبود کار فرهنگی بسازم، کە خود این یک نوع انفال غیرمسلحانە است. خب چون فیلم در فیلم است، دوتا قصه به هم پیوند خورده‌‌اند. یعنی در واقع می‌خواهم بگویم وضعیت فرهنگی هنری اینجا خیلی خوب نیست. وضعیت سینمایی اصلا خوب نیست. چیزی که برای من مهم بود این بود که بگویم چقدر باید سختی کشید تا یک فیلم ساختە شود. چقدر باید هلاک شد تا یک کار فرهنگی و هنری بە سرانجام رساند. آن هم در این جامعه…

فیلم به ویژه زمانی که به مسئله پیدا کردن بازیگر زن و ساخته شدن فیلم توسط حسین می‌‌پردازد، لحنی طنزآمیز پیدا می‌‌کند. حضور طنز در داستانی که قرار است روایتی از فاجعه‌ای بزرگ باشد، شما را نترساند؟ آیا ریسک بزرگی نکردید؟

خب من در کارهای قبلی‌‌ هم این کار را کرده‌‌ام. یعنی هم در «عبور از غبار» و هم در «جایی برای بازی». حتی در کارهای کوتاه هم بە این سمت رفتەام. یعنی تجربە درآوردن طنز در میان تلخی. شاید جالب باشد اگر بگویم کە من فکر می‌‌کنم در تراژدی‌های کلاسیک هم، حتی در شکسپیر هم می‌‌توانیم ببینیم که طنز گاهی در قلب تراژدی می‌‌آید. من اگر این کار را نمی‌کردم فیلم تلخ می‌‌شد و کشش خود را برای بیننده از دست می‌‌داد. یعنی به اصطلاح یک قصه‌‌ تلخ به شکلی تلخ روایت می‌شد. در اینجا ما دو فیلم داریم. فیلمی تراژیک و تلخ از دیروز و فیلمی کمیک و مفرّح از امروز.
اشارە شما درست است. چون مسئلە پرداختن بە انفال بود (کە تراژدی تلخی در تاریخ کردهاست) و نمی‌‌شود با آن شوخی کرد. ولی سعی شدە است طنزی که در فیلم هست در تعارض با آن نباشد؛ و نیست. می‌خواهم بگویم طنزی که بینندە را در وضعیتی قرار دهد کە نداند بخندد یا گریه کند. راجع در این بارە خیلی سؤال شده و حرف‌های زیادی زدە شدە و هنوز هم می‌‌زنند. نمی دانم، شاید خیلی فکرشدە این کار را نمی کنم. خیلی وقت‌ها این کار را حسی انجام می‌دهم. چون همان طور که گفتم می‌توان در قلب هر کار تراژیک و تلخی، لحظات سبک‌‌تری ساخت که در تعارض با کار نباشد و اثر را کمی قابل فهم‌‌تر کند. یا لحظاتی ایجاد کند که تلخ بخندی و همان لحظە کە دارید می‌‌خندید اذیت بشوی و بگویی چرا این جوریی است؟ ولی خب ممکن است به آن لحظه هم بخندی.
تکامل فیلم با تکامل سینور (نقش اول زن فیلم) همراهی می‌کند. سینور اواخر فیلم جرأت می‌کند برخلاف رویه و عرف رایج، در مقابل نامزد و عمویش بایستد.

انگار تنهایی و آزادی باهم به دست می‌آیند؟ با این تعبیر موافقید؟

بله درست می‌‌گویید. تعبیر شما متأسفانە خیلی درست است. حتی بهتر از خود من این مسئله را شرح دادید. راستش من این جوری به موضوع فکر نکرده بودم. ولی خب فکر می‌‌کنم که به هرحال شخصیت‌‌های فیلم در پایان کار به نوعی تغیر می‌کنند و متحول می‌شوند. به خصوص شخصیت دختر داستان که در اول خیلی ساده می‌‌خواهد برود در یک فیلم بازی کند و بعد با مشکلات متعددی از طرف خانواده‌اش مواجه می‌‌شود و در آخر فیلم (که صحنه‌‌ تلخی هم هست) دارند فیلم را با همان امکانات کم نمایش می‌دهند، اما برق قطع می‌شود و باران می‌‌‌بارد و فقط خود دست اندرکاران فیلم در زیر باران و رو بە فیلم خودشان ماندەاند. یعنی آنجا به یک حسی اگر نگویم از لذت، به یک حسی از روشن بودن می‌‌رسند. یعنی فکر می‌کنم در این پروسه تحول پیدا کردەاند.
خوشحالم از اینکە شما این را در این فیلم حس کردەاید کە سینور بالاخرە موفق شدە بە خواستەاش برسد. من در فیلم‌‌های قبلی‌‌ام هم دوست داشتم تلاش آدم‌‌ها را در موقعیت‌‌های سخت نشان بدهم. حالا این تلاش نتیجه‌اش چقدر بزرگ یا کوچک است، مهم نیست. مهم این است که اینها در فرایندی که شما بە درستی بە آن اشارە کردید پیش می‌روند و سعی می‌‌کنند تغییر کنند و تغییر دهند این موقعیت را. حالا چقدر موفق می‌‌شوند، چندان مهم نیست، ولی نفس آن تلاش است که برای من مهم و قابل ستایش است.

فیلم شما «خاطرات روی سنگ» نامزد سینمای عراق در اسکار شد. از اینکه فیلم شما نامزد سینمای عراق و نه کردستان عراق شد، چه حسی داشتید؟

در واقع این فیلم نامزد، نه نماینده‌‌ کشور عراق در اسکار بود. چنانچه هر کشوری یک نماینده می‌فرستد آن سال هم این فیلم را فرستادند. اتفاقا برای فیلم اولم هم خودم به وزارت فرهنگ اینجا گفتم فیلم را بفرستیم. چون آن موقع سال ۲۰۰۵ اصلا اختلافی به آن شکل با بغداد نبود یعنی اختلاف فرهنگی و یا چه جوری بگویم تا آن موقع فیلمی نرفته بود و من پیشنهاد کردم که فیلم را به نام کردستان عراق بفرستند که گفتند نمی‌‌شود و قبول نکردند. یعنی با آکادمی اسکار تماس گرفتد و گفتند ولی قبول نکردند. گفتند فیلمی که از کردستان عراق می‌آید باید از طریق عراق بیاید. این مشکلی بوده که همیشه برای ما به خصوص برای من وجود داشته. مثلا شما گاهی وقت‌‌ها می‌‌بینید در فستیوال یا در جشنواره‌‌ای اصلا حاضر نیستند حتی کلمه‌‌ کردستان را به عراق بچسبانند. مثلا می‌‌گویند این فیلم باید به اسم عراق بیاید. البته الان بیشتر فستیوال‌‌ها، غیر از اسکار که خیلی رسمی از طریق وزارت فرهنگ انجام می‌‌گیرد، برای بخش فیلم‌‌های خارجی خیلی رسمی‌‌تر است و هر کشور یک نماینده از طریق وزارت فرهنگ می‌‌فرستد. اما جشنواره‌‌های دیگر این مشکل را ندارند. الان بیشتر جشنواره‌‌ها فیلم را به اسم کردستان عراق یا حتی به اسم کردستان قبول می‌‌کنند. در خیلی از جشنواره‌‌ها فیلم به عنوان کردستان رفته. حتی در جشنواره‌‌ ابوظبی که‌ یک جشنواره‌ عربی است، اصلا نوشته بودند این فیلم از کردستان است، نه حتی کردستان عراق.


ببینید این یک حسی است که همیشه ما داشتیم و اتفاقا خیلی دوست داشتیم که به اسم کردستان باشد یا حداقل کردستان عراق. درمورد اسکار این اتفاق نمی‌‌توانست بیفتد. برای همین فیلم به اسم عراق شرکت کرد، ولی در مورد بقیه‌‌ کشورها واقعا الان به عنوان سینمای کردستان یا فیلم کردی راحت می‌‌توانند قبول کنند. این هم خب یک سابقه دارد. در واقع در عراق… این را بگویم که فکر نمی‌کنم هیچ وقت کردهای عراق حس عراقی بودن داشتە باشند. این موضوع حتما دلایل مختلفی داشته و بیشتر ناشی از تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و حتی جغرافیایی است. این حس عراقی بودن بە هرحال در کردهای عراق نبوده و نیست. ولی چیزی که بە این مسئلە بیشتر دامن زده و مشکلش کرده همین تاریخی بوده که عراق در برابر کردها و در دوره‌های مختلف داشتە. انفال و بمباران شیمیایی و قتل‌های دستەجمعی. این است که این فاصله‌‌ها خیلی بیشتر شده. برای همین در کردستان عراق من فکر می‌‌کنم هیچ کس حس عراقی بودن ندارد. برای همین، وقتی چنین اتفاقی می‌‌افتد، وقتی فیلمی فقط به عنوان عراق به جایی می‌‌رود، برای سینمای کرد چندان خوشایند نیست.

از فیلم‌های خودتان که بگذریم، از سینمای کردستان عراق بگویید. وضعیت سینمای اقلیم کردستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

الان که هیچ خوب نیست. منتهی یک دوران خوب بود. یک دوره‌ ۱۰ ساله‌ تقریبا از سال ۲۰۰۳ تا شاید ۲۰۱۳ یعنی قبل از داعش و این مسائل و مشکلات. در آن دوره‌‌ اینجا هم برای سینما وزارت فرهنگ بودجه‌‌ای گذاشته بود و امکانات نسبتا خوبی به‌ فیلم‌سازان می‌‌داد که کار کنند، در واقع فضای خوبی بود و فیلم‌سازی رونق گرفته بود. یعنی در همین کردستان عراق در سال پنج – شش فیلم بلند و تعداد زیادی فیلم کوتاه و مستند ساخته می‌‌شد. منتهی الان چند سالی است که اوضاع به شدت بد شده به خصوص از نظر مالی. تنها چیزی که شاید الان در کردستان هست، جشنواره‌‌ای است که سالانه برگزار می‌‌شود در شهر دهوک و الان هم در حال برگزاری است.
ازاینها کە بگذرم، در کل باید بگویم سینمای کردستان عراق وضعیت نسبتا بهتری نسبت به کل عراق دارد و اصلا با آن قابل مقایسه نیست. منتهی باز مشکل این است که مردم ما، برخلاف ایرانی‌ها، خیلی اهل سینما رفتن نیستند. البته این وضعیت دلایلی دارد از جمله اینکه مردم در بیست سال گذشته به سینما نرفته‌‌اند، سینماهای قدیمی خراب شده و سینمای جدیدی درست نشده است. پس این صنعت نیست و سینما فقط به پشتوانه‌‌ مثلا کمک های مالی وزارت فرهنگ داشت شکل می گرفت. مشکلات دیگری هم هست مثلا از گذشته هم در عراق و هم در کردستان عراق سینما پایه و اساس درستی نداشته. شرکت‌‌های فیلم‌سازی نبوده، وسایل فیلم‌سازی نبوده، لابراتورهای فیلم‌سازی نبوده، سینماهای خوب نبوده. این است که سینمای کردستان در کل وضعیت خوبی ندارد. اما می‌‌توانم بگویم که در سال‌‌های اخیر حرکت‌‌هایی شده و فیلم‌‌های خوبی ساخته شده که می‌‌تواند شروع خیلی خوبی باشد برای اینکه این سینما شناخته شود.
از اولین فیلم کردی که در قالب یک فیلم داستانی تصویری توسط هاموبیک نازاریان درسال ۱۹۲۶ ساخت، حدود نود سال می‌گذرد، آیا امروز می‌توانیم از مقوله‌ای به نام سینمای کرد سخن گفت، اگر پاسختان مثبت است این سینما چه ویژگی‌هایی دارد و اگر نه چرا با وجود فیلم‌سازان برجسته کرد در عراق، ایران و ترکیه هنوز نمی‌توان از ژانری به نام سینمای یاد کرد؟

من فکر می‌‌کنم جوابم مثبت باشد. چون شما الان ممکن نیست به جشنواره‌‌ای بروید و از سینمای کردی و فیلم کردی حرف بزنید و نشناسند. پس فکر می‌‌کنم این اتفاق دلایل زیادی دارد. یک دلیلش این است که سینمای کردی در واقع حالا از آن سالی که شما می‌گویید ومن آن فیلم را ندید‌‌ه‌‌ام و بعد از آن هم شاید فیلم‌‌های زیادی کار شده منتهی یکی از مهم‌‌ترین فیلم‌سازان کرد که راجع به فضای کردی و آدم‌‌های کرد و مشکلات فضای کردی حرف زده ییلماز گونی است که در ترکیه فیلم ساخت و چند تا فیلم خیلی خوب ساخت. فیلم‌‌هایش هم آن موقع سروصدای زیادی به پا کرد. در جشنواره کن نخل طلا گرفت و فیلم‌‌هایش مطرح شد. من فکر می‌‌کنم این حرکت گونی تاثیر زیادی در فیلم‌سازهای بعد از خودش گذاشته که در مورد کردها و فضای کردی فیلم کار کردند. نمی‌‌توانم بگویم این دقیقا یک ژانر است، ولی یک سیری و یک ویژگی‌‌هایی به سینمای کرد داد که این ویژگی‌‌های مشترک را در بسیاری از فیلم‌ها می‌بینید. این سینما مثلا با فضای عربی و فیلم‌‌های کشورهای عربی یا ترکیه‌ یا حتی ایران فرق دارد، اما نمی‌‌توانیم این سینما را صنعت سینمای کردی یا ژانر خاصی بدانیم و خیلی بزرگ توصیفش کنیم.
من فقط فکر می‌کنم یک حرکتی است که سینماگران کرد شاید از سال‌ها پیش تا حالا کرده‌‌اند و فیلم‌‌هایی راجع به جامعه‌‌ خودشان با ویژگی‌های کردی ساختند با آدم‌های کرد که خب این بازتاب‌های زیادی داشته و موفقیت‌های زیادی هم در جشنواره‌‌های مختلف دنیا داشته که بله می‌شود به آن گفت سینمای کردی یا در واقع فیلم‌سازی کرد.

دو ویژگی برجسته را می‌‌توانید مثال بزنید که به طور دقیق نشانه‌‌ سینمای کردی است؟

مثلا یکی از نشانه‌‌هایی که هست که من خودم شاید موافق این نباشم که همیشه فیلم‌سازهای کرد باید این جوری کار کنند این است که فیلم‌‌ها راجع به سنت یا مجموعه‌‌های سنتی کردی و روستاها و مشکلاتی که بین آدم‌‌های طبقات پایین کرد وجود دارد؛ و بیشتر فیلم‌سازهای کرد به جای شهر بیشتر پناه می‌‌برند به روستا و یا به جای آدم‌‌هایی از طبقه‌‌ متوسط در شهرها، بیشتر به آدم‌‌های حاشیه‌نشین و روستایی می‌‌پردازند. نه اینکه من با اینها مخالف باشم، اما موافق این هم نیستم که همه‌‌ فیلم‌سازها و همه‌‌ فیلم‌‌ها فقط اینها را مطرح کنند و به فیلمی که غیر از این باشد باشد نگوییم این یک فیلم کردی است. متوجه منظورم هستید؟
تصویر دیگری که در فیلم‌‌های کردی زیاد دیده می‌‌شود، تراژدی‌‌ها و فجایعی است که بر سر کردها آمده، مخصوصا انفال. مثلا راجع به انفال خیلی فیلم ساخته شده. راجع به موضوع جنگ زیاد فیلم ساخته شده. این است که من فکر می‌کنم دلیل اصلی، یا اصلی‌‌ترین دلیلی که این اتفاق افتاده این بوده که صنعت سینمایی وجود نداشته. وقتی سینما به عنوان یک صنعت وجود نداشته باشد، خب شما ژانر به آن مفهوم ندارید مثلا شما یک فیلم تاریخی کردی ندارید، شما یک فیلم اجتماعی کردی ندارید، شما یک فیلم نمی‌‌دانم کمدی کردی ندارید. ژانرهای مختلف و یا یک درام عاشقانه طبقه‌‌ متوسط ندارید. این فیلم‌هایی که ساخته شده شاید بگویم در سال‌‌های اخیر بیشتر این ویژگی‌‌هایی را که گفتم داشته‌‌اند و چون در جشنواره‌‌های خارجی استقبال خوبی از این فیلم‌‌ها شده، این است که بیشتر کسانی که به فیلم‌سازی روی آوردند وسوسه شدند که مثلا برای لوکیشن حتما به روستا بروند یا شخصیت باید حتما آدمی باشد که مثلا در کوه زندگی می کند.
هم استقبال جشنواره‌‌ها از این فیلم‌‌ها و هم نبود صنعت سینما و فروش و هم ساخت ارزان این فیلم‌‌ها باعث این وضعیت شده. مثلا فیلمی که شما در فضای شهر کار می‌‌کنید شاید خیلی گران‌تر تمام شود تا اینکه شما بروید راجع به یک آدمی که در روستا زندگی می‌‌کند فیلم بسازید. به همین دلایل بیشتر فیلم‌‌های کردها، اگر نگوییم همه آنها با این محتوا و در این فضاها بوده.

آقای امین کورکی بین سینمای کرد ایران، ترکیه و عراق چه تفاوت‌‌ها و مشابهت‌‌هایی می‌‌بینید؟

من کلی حرف زدم و فکر می‌کنم اینجا هم دارد همین اتفاق می‌‌افتد. یعنی بیشتر این چیزها در همه‌‌ این فیلم‌‌ها دیده می‌‌شود. جواب دادن به این سؤال شما یک دشواری دیگر هم دارد. همه یک جور فیلم نمی‌‌سازند، ولی من مثلا فیلم‌‌هایی که این مدت دیدم چه از کردستان ایران، چه از ترکیه و چه از اینجا و حتی از سوریه و حتی کردهایی که اینجا زندگی نمی‌‌کنند و گه‌‌گاهی به اینجا می‌‌آیند. در فیلم‌هایی که در خود ترکیه ساختند بیشتر این را دیدم که شبیه بودند یا بیشتر به جنگ و مشکلات زندگی کردها یا پس زمینه‌‌ سیاسی شاید چیز مشترکی بوده که در همه این فیلم‌‌ها بوده، ولی خب قطعا تفاوت‌های زیادی هم با هم دارند. ولی بیشتر فیلم‌‌های کردی به نظرم این جوری بوده.

به نظر می‌رسد مسائل سیاسی و اجتماعی بخش عمده‌ای از درون‌مایه اصلی فیلم‌‌های کرد را تشکیل می‌دهد. رابطه سینما و جوامع کرد را چگونه تعریف می‌‌کنید؟

راستش جواب دادن به این گونه‌ سوالات سخت است. شاید یک تحلیلگر یا جامعه‌‌شناس بهتر بتواند به این سؤال شما جواب بدهد. اما اگر من بخواهم به شکل خیلی ساده‌‌ نظر خودم را بگویم این است که من فکر می‌‌کنم به‌هرحال فیلم‌سازهای کرد یا بیشتر فیلم‌سازهای کرد از فضای زندگی و از اطراف خود تاثیر گرفته‌‌اند. یعنی حالا هر کجا زندگی می کنند، مثلا حتی فیلم‌سازان کردی که در اروپا زندگی می کنند، شما به‌ نوعی بازتاب مسئله‌ مهاجرت را در فیلم‌هایشان می‌بینید.

و آخر سر اینکه نظر شما درباره همه‌پرسی کردستان چیست؟

فکر ‌‌کنم همه‌پرسی در واقع حق طبیعی مردم کردستان است. این رو هم دوباره تکرار می‌‌کنم تا جایی که من یادم است و دیده‌‌ام یک کرد کردستان عراق هرگز خودش را یک عراقی حساب نکرده است، نتوانسته خود را یک عراقی انگارد.
باز هم می‌‌گویم یک دلیل عمده‌‌اش شاید تفاوت‌‌ مثلا زبان کردی با زبان عربی باشد یا ویژگی‌‌ها و تفاوت‌‌های فرهنگی دیگر و یا حتی تفاوت‌‌های جغرافیایی. ولی دلیلی هم که شاید این حس را شدیدتر کرده‌ این است که حکومت‌‌های عراق هیچ‌وقت کردهای عراق را شهروند محسوب نکرده‌‌اند. یک کرد عراق هیچ‌وقت خودش را شهروند عراق ندانسته، به خاطر اینکه همیشه در آوارگی، جنگ بوده، زیر بمباران شیمیایی قرار گرفته، در انفال بوده. بنابراین برای کردها خیلی سخت است که خود را عراقی بدانند. مثلا در انفال همان دوره‌ای که در فیلم «خاطرات روی سنگ» است، بیش از چهار- پنج هزار روستا ویران شده که یکی از آنها اتفاقا روستای ما بوده. می‌دانید همین حس خیلی مهم است. من فکر می‌‌کنم حس بی‌خانمانی در کردهای اینجا هست و تمام این چیزها. همین حس داشتن خانە خود شاید انگیزه‌‌ بزرگی برای همه‌پرسی و داشتن کشوری مستقل است.