از متن به جهان، سوگ‌یادِ تزوتان تودوروف

هفتم فوریه، یکی از روشنفکران برجسته‌ اروپا در پاریس درگذشت: تزوتان تودوروف یکی از آخرین بازماند‌گان دوران طلایی ساختارگرایی در فرانسه بود. او در سال 1939 در صوفیه بلغارستان متولد شد. زندگی در کشوری تمامیت‌خواه نشانی پایدار در دلمشغولی‌های فکری او داشت. خود او بارها به این نکته اشاره کرد که فرورفتن‌هایش در هزارتوی متن و خود را تنها در فرم و ساختار متن به بند کشیدن، نقشِ پای زیستن اوست در جامعه‌ای بسته و ایدئولوژی­زده. در موقعیتی که بیرون را مارکسیسم – لنینیسم و دم و دستگاه دولت تصرف کرده، آنچه می‌ماند درون است و ساختمان متن ادبی. تودوروف بعدها علیه آنچه خود «زهدگراییِ فرم‌باوری» می‌خواند، شورش می‌کند.

تزوتان جوان در سال 1963 به پاریس می‌آید، ده سال بعد ملیت فرانسوی می‌گیرد و تا پایان عمر سرنوشت شخصی و فکری‌اش را به این کشور گره می‌زند. اگرچه کاملا جذب جامعه روشنفکری و آکادمیک فرانسه  شد، همواره بر هویت دوگانه خود تاکید داشت. لهجه بلغاری‌اش که تا پایان عمر با او بود، شاید این هویت دوگانه را به خوبی بازمی‌نمود.

تودوروف، نخست با ترجمه‌هایی از فرم‌باوران روس توانست نامش را بر سر زبان‌ها بیندازد.  سپس در پاریس به حلقه‌ ساختارگرایان درآمد. از جمله در سمینارهای رولان بارت حضور یافت و با ژرار ژنت (Gérard Genette)  نشریه پوئتیک را در سال 1970 به راه انداخت. در همین سال، یکی از مهمترین آثار خود را به نام مقدمه‌ای بر ادبیات فانتزی منتشر می‎کند. هدف تودوروف در این سال‌ها درانداختن طرح دانشی ژرف‌نگر و آزاد از داوری اخلاقی برای بررسی متون ادبی است. به یک معنا این سخن گزافه نیست اگر بگوییم او نیز رویای برپا کردن علمِ آثارِ ادبی را در سر می‌پروراند. پس از بوطیقای ارسطو، اینک، ساختارگرایان در جستجوی پی افکندن بوطیقایی نوین‌ بودند که بر اساس آن بتوان اثر ادبی را به شیوه‌ای روشمند و سنجش‌گرانه  تحلیل کرد.

در آغاز دهه هشتاد میلادی، چرخشی شگفت در علایق و نگرش تودوروف رخ می‌دهد. رویای ساختن علمی دقیق برای موشکافی در متن ادبی جای خود را به  گشودگی انسان‌باورانه (humanisme) و اخلاق‌شناسانه (moralisme) نسبت به فرهنگ، تاریخ و سیاست می‌دهد. چنانکه خود بارها در گفت‌وگوها و سخنرانی‌هایش اشاره کرد، زیستن در جامعه‌ای دموکراتیک و جای گرفتن در قلمرو همگانی به تدریج این چرخش را در او پدید آورد. نخستین نشانه‌های این دگردیسی فکری را می‌توان در اثر مهم و ارزشمندش  فتحِ امریکا: مساله دیگری ببینیم که در سال 1982 منتشر شد. او در این کتاب می‌کوشد از رهگذر بررسی ماجرای فتح امریکا توسط کریستف کلمب مساله مواجهه خود با دیگری را طرح کند. رویارویی با فرهنگی دیگری، آداب و رسومی دیگر، همزمان ما را هم درگیر پرسش از دیگری و چگونگی رابطه با دیگری می‌کند و هم دوباره از نو با خود مواجه می­شویم: ما کیستیم؟ تودوروف در طول کتاب با نگرشی کم و بیش اخلاق­شناسانه و انسان­باورانه به این مساله می­پردازد.

از دهه‌های هشتاد و نود میلادی به این سو، ما دیگر با تودوروفی کاملا متفاوت مواجه­ایم. او رویکرد ضدِانسان­باورانه ساختارگرایان را به کلی رها می­کند و با شوری بسیار در صدد احیای برخی از فضیلت­های انسان­باوری و سنت روشنگری برمی­آید.

در همین سال­ها علاقه او به تامل بر مسائل سیاسی نیز بیشتر می­شود. تودوروف، فراسوی افراط و تفریط­ها، خطی میانه را برمی­گزیند. او می‌گفت ورای تمامیت­خواهی و هرج­ومرج­طلبی، روح دموکراتیک راهی میانه است که امکان همزیستی آدمیان را با یکدیگر فراهم می­کند. تودوروف دموکراسی را فُرمی سیاسی می­دانست که قادر است نقد خود را به درون خود بکشد و در خود ادغام کند. به این معنا او به دموکراسی همچون نظامی همواره ناتمام و گشوده به سوی آینده می­نگریست. باری، در این سال­ها او نه چون برخی روشنفکران چپ سابق، جنون­زده و افسارگسیخته به راست گرائید، نه از نو به ریسمان چپ­گرایی­ها و تندروی­های باب روز آویخت. او می­کوشید در مواضع سیاسی­اش روح اخلاقی را با نگرشی واقع‌گرایانه بیامیزد.

تزوتان تودوروف در سال 1385 خورشیدی به ایران آمد و در خانه هنرمندان گفتاری با عنوان  ادبیات چیست؟ ارائه کرد.