آرنت و شولم: دیداری ناممکن

میشل ایرن برودنی

برگردان به فارسی: مهدی مرعشی

«مکاتبات میان هانا آرنت و گرشوم شولم» امکان بررسی در مورد کسانی را فراهم می‌آورد که نخست به هم پیوستند، اما بعد جدا شدند، پرسشی دردناک درباره یهودیت و صهیونیسم، درباره یک تاریخ‌دان و یک فیلسوف.

چکیده: مکاتبات هانا آرنت و گرشوم شولم، ویرایش ماری لوئیز نات داوید هردیا، از آلمانی به وسیله اولیویه مانونی به همراه فرانسواز مانسیپ‌ـ رنودی (از متن انگلیسی) پاریس، انتشارات سویل، سال ۲۰۱۲، ۶۴۰ صفحه، ۲۹ یورو.
یادداشت‌های این مقاله در نسخه پی‌دی‌اف پیوست شده است.

در یکی از اولین نامه‌های «مکاتبات» هانا (آرنت) بلوشر از نیویورک به گرشوم شولم که در اورشلیم ساکن است پاسخ می‌دهد: «با این نامه‌ها رشته‌های ظریف اما محکمی بافته می‌شوند که خوش داریم خودمان را متقاعد کنیم که آنها سزاوارند تا باقی دنیای ما را به هم پیوند دهند.» (ص ۲۹) دوستی آنها نوست اما اینجا ژرف و شکوهمند می‌شود؛ زیرا این نوشته آرنت در ۲۴ آوریل ۱۹۴۲ درباره این رشته‌ها، طرح اولیه چیزی است که او بعدتر آن را مانند «اندوه تمامیت‌خواه» خواهد انگاشت، در واقع غیبت آن نشانه‌های عمومی که «جهان را می‌سازند». این یکی از بزرگ‌ترین رنگ‌مایه‌هاست، تاریک، اما نه نومید. گویی چیزی از پیش طرح‌ریزی شده هست که نامه‌نگاری‌ها برای آن انجام شده، در زمان جنگ دوم جهانی و بعد از آن و نابودی یهودیان اروپا.

نامه‌ها و گزارش‌ها

نوبسندگان این نامه‌‌ها نخستین بار سال ۱۹۳۲ در برلین و با وساطت همسر اول آرنت، گونتر اشترن با هم دیدار کردند. سپس‌تر در سال ۱۹۳۵ در فلسطین با هم ملاقات کردند: آرنت از پاریس‌ـ جایی که در سال ۱۹۳۳ به آنجا مهاجرت کرده بودـ یک گروه از نوجوانان را برای آلیای جوانان در اسرائیل همراهی می‌کرد. شولم از سال ۱۹۲۳ در آنجا ساکن شده بود. آنها در پاریس و در سال ۱۹۳۸ به لطف والتر بنیامین در فرصتی که سفر دوست بسیار نزدیکش شولم به نیویورک فراهم آورده بود آشنایی گسترده‌ای با هم پیدا کردند. دو نامه اول این تاریخ‌دان پیدا نشده‌اند، اما نامه آرنت که مجلد (۲۹ مه ۱۹۳۹) با آن آغاز می‌شود نشانی‌ای دارد با نقطه‌گذاری عجیب: شماره ۶۹ خیابان برانکیون!!! سه علامت تعجب، نشانه‌ای از سرور و شادمانی روزهای پیش از جنگ که والتر بینامین بسیار نزدیک به آنها و در همسایگی خیابان دامباسل است و همراه با شولم. همان وقت هانا آرنت و هاینریش بلوشر پس از گفتگویی طولانی دریافته که این هاینریش قرار است همسر دوم آرنت باشد. آنها از کارهای بنیامین حرف زدند و همچنین از پژوهش‌های شولم در مورد عرفان یهود و از دست‌نویسی که آرنت پیش از ترک آلمان تمام کرده بود. آرنت در آن نوشته زنی آلمانی یهودی را وصف می‌کرد که در قرن ۱۸ زیسته بود و آرنت او را بی‌هیچ ملاحظه و خویشتن‌داری برای تشابه با راشل وارنهاگن فون انس انتخاب کرده بود. آرنت و شولم هر کدام کاری در مرحله انجام دارند که نزد هرکدام علاقه‌ای درخشان را نسبت به آن یکی برمی‌انگیزد.
دومین نامه این مجموعه (۲۱ اکتبر ۱۹۴۰) به طرز تأثربرانگیزی مختصر است؛ زیرا حامل خبری دهشتناک برای شولم است: «والتر بنیامین درگذشت، ۲۶ سپتامبر، در پورت- بو نزدیک مرز اسپانیا». به این ترتیب بخشی از نامه به متن‌های بنیامین و انتشار آنها پس از مرگ او اختصاص پیدا می‌کند، کاری که سرانجام در سال ۱۹۵۵ محقق شد، و به همکاری این دو نامه‌نگار برای نجات گنجینه فرهنگی یهود در اروپا، بعد از نسل‌کشی می‌پردازد. مجموعه نامه‌های بازیافته با نامه‌ای از شولم به پایان می‌رسد، نُه ماه بعد از مکاتبات مشهور و پرشور آنان درباره آیشمن در اورشلیم (۲۳ ژوئن و ۲۰ ژوئن ۱۹۶۳) که تاریخ‌دان آن را در معرض دید همگان قرار داد، در حالی که آرنت نه علاقه‌مند بود در این مذاکرات دخالتی کند و نه اینکه این تبادلات فکری در خارج از جامعه یهودیان خوانده شوند. این تنها بخش شناخته شده از تمام این مجموعه است، ناقص و به زبان فرانسه. در این واپسین نامه شولم از آمدن خود به نیویورک برای شرکت در کنفرانسی در مورد والتر بنیامین، که اولین آن در انستیتو لئو بائک خواهد بود خبر می‌دهد و می‌افزاید: «نمی‌دانم چگونه می‌توان سکوت شما را از پاییز گذشته تاکنون تفسیر کنم؟» (ص ۴۵۲) چرا شولم این‌ طور نامه را تمام می‌کند؟ آیا نمی‌خواسته بپذیرد این تبادلات فکری به شکستی قطعی رسیده و قرار ملاقات آنها غیرممکن خواهد بود؟
این مجموعه ۱۴۱ نامه دارد. در ادامه یادداشت‌های آرنت درباره جریان‌های اصلی عرفان یهود، اثر شولم می‌آیند که درنهایت به اصلاحاتی منتشر خواهند شد. این مجلد همچنین برای اولین بار گزارش پژوهش‌هایی در مورد «سرزمین» در آلمان را معرفی می‌کند که آرنت به دفتر بازسازی فرهنگی یهود (Jewish Cultural Reconstruction) (JCR) در نیویورک فرستاده بود. این مدارک، اساس برخی دیگر از این مکاتبات هستند، که به صورت جزئی و مشروح شناخته‌ شده نیست.
داوید هردیا ریشه، تاریخچه، اهداف و مأموریت «جی سی آر» را از دل مصالحه‌های بین‌المللی در کمیسیون‌های مختلف (آمریکا و به خصوص فلسطین) که برای نجات گنجینه‌های فرهنگی یهود کار می‌کنند ترسیم می‌کند. پس از آنکه اتمام بررسی‌های لازم می‌بایست در مورد مقصد این گنجینه بر اساس توزیع عادلانه و با توجه به نیاز هر مؤسسه تصمیم‌گیری می‌شد: آمریکا، فلسطین یا اروپا. ناشر کتابنامه‌ای در مورد این فعالیت‌ها تهیه کرد. در پس‌گفتار سی صفحه‌ای «هانا آرنت‌ـ گرشوم شولم: صورت فلکی» مری لوئیز نوت می‌خواهد «سنت پنهان» را آرنتوار در «امر جاری ناپیدا» که شولم در عرفان یهود ردیابی می‌کند بازبخواند. هر دو شکل درواقع از یهودیت آلمانی همسان بیرون می‌آیند. اما شولم خیلی زود با همزیستی گمراه‌ کننده یهودی‌ـ آلمانی مخالفت کرد. او صهیونیست شد، زبان عبری آموخت تا بتواند متن‌ها را بخواند، و بعد برگزید، یک انتخاب قطعی، از فلسطین. این طلوع نازیسم بود که آرنت جوان را واداشت تا به سهم خود از آنچه در آن زمینه تحصیل کرده بود و فلسفه متعهد به صهیونیسم فاصله بگیرد. انتشار نسخه مبسوطی از نامه‌های شولم در سال‌های ۱۹۹۰ نامه‌های دیگری را به جز این نامه‌نگاری‌ها پیرامون آیشمن در در اورشلیم و به خصوص نامه‌های اداری جی سی آر به دست داد. درنهایت این مجلد حجیم به طرز بسیار مشروحی با نامه‌ای در مورد نشر بسته می‌شود، کتابنامه‌ای بسیار کلی با مرکزیت آرنت، شولم، بنیامین و آدرنو (زمانی که جای ترجمه‌های هنوز شناخته شده فرانسه خالی است) و نمایه‌ای کامل از نام‌ها.

آرنت آسوده است که خوانشی از ملت نزد شولم یافته که پژواکی از درون خود اوست. آنها «بازماندگان» هستند.

نوشتن از بعد از جنگ

با وجود متن‌ها، روایت‌ها، جستارها، مکاتبات، شهادت‌نامه‌ها یا شعرهای دیگر، آنچه شولم و آرنت در طول جنگ و به خصوص پس از آن در نگاهی اجمالی به جهان باقی می‌گذارند واقعاً گران‌بهاست. مثلا نخستین نوشته در پایانِ نامه ۵ در فوریه ۱۹۴۲: «نوشتن برای من در مورد زندگی روزمره خود را دست کم نگیرید. جهان آن قدر تکه‌تکه است که تمام اطلاعات در مورد کشوری دیگر سبب یک شادی بزرگ می‌شود. به خصوص وقتی آن نامه از جانب شما باشد» (۲. ۲۷). بعد داستان بالا می‌گیرد، درست همان‌ گونه که این کنایه می‌خواهد بگوید. مورخ در دسامبر ۱۹۴۳، با روشن‌بینی مثال‌زدنی به خود هشدار می‌دهد: «ما چشم می‌بندیم بر آنچه در باب مکاشفه در مورد وضعیت ملت یهود در اروپا در انتظار ماست، اما اندیشه آنچه خواهیم آموخت ما را بیمار می‌کند» (ص ۴۵). در اوت ۱۹۴۵ او به تفاوت میان شناخت کلی و شناخت جزئی یا «شخصی» نسل‌کشی یهودیان می‌اندیشید: «تمام اطلاعات جزئی ما را به اینجا و زمان حال می‌رساند و تأثیر عملی آنها بر افراد از شناخت کلی بر قتل میلیون‌ها فرد بسیار نگران کننده‌تر و بدتر است. نیروی ویرانگر اطلاعاتی از این دست وحشتناک است اما هیچ راه ممکنی برای دور شدن از آن نیست، حتی اگر کسی به خود بگوید این شکل ناآگاهی می‌توانست بهتر از دانستن آن باشد» (ص ۷۳-۷۴، ترجمه اصلاح‌ شده) آن هم برای اندیشیدنی بی‌شک بی‌پایان درباره تأثیرات شناخت فردی از نسل‌کشی. این ایده همچنان و به تازگی بسط پیدا کرد با ناپدیدشدگان اثر دانیل مندلسون و تاریخ پدربزرگ،مادربزرگ‌هایی که من نداشتم از ایوان ژابلونکا که در ژانری تازه جستجویی را درباره وضعیت اعضای خانواده آغاز می‌کنند، کنکاشی برآمده از واکنشی قابل ملاحظه در مورد ضربه‌های شناخت جزئی که تا مرزهای ممکن دنبال می‌شود.
آنچه شولم و آرنت در مورد وضعیت خویش پس از جنگ می‌نویسند حاوی اطلاعات مفیدی است. تاریخ‌دان یک بار از ضعف و فرسودگی خود می‌گوید و حاصل مشاهداتش از اولین سفر به اروپا را در اکتبر ۱۹۴۶ مطرح می‌کند: «فاصله میان یهودیت‌های مختلف در اروپا، در آمریکا و در فلسطین از دیدگاه من فاجعه‌بار است، هیچ نظریه‌ای به هرشکلی که باشد اجازه نمی‌دهد به آن فکر کنیم. همه از هم جدا شده‌اند و ما دیگر همدیگر را درک نمی‌کنیم، هیچ درکی از آنچه میان یهودیان اروپا می‌گذرد نداریم و همین طور هیچ نظری در مورد آنچه در اینجا تولید می‌شود… می‌ترسم این سفر قلبم را جریحه‌دار کرده باشد» (ص ۱۲۸). این کشف وحشتناکی است و شولم استدلالی فراهم نمی‌آورد. او بسی ساده شرح می‌دهد که یهودیان زمانی که بتوانند شناختی در مورد آنچه می‌گذرد به دست آورند به همه‌ جا خواهند رفت مگر به فلسطین؛ زیرا آنان پیش از هر چیز در جستجوی آرامش هستند. آرنت گاهی پنهانی به شولم می‌نویسد: «در بعضی حالات به یک معنا من دیگر آسوده‌ام، زیرا می‌بینم شما آگاهید که این به شکل همان طوفانی عمل می‌کند که پس از آن مردم ناپدید شدند» (۲۷ نوامبر ۱۹۴۶، ص ۱۳۵). آرنت آسوده است از اینکه خوانشی از ملت نزد شولم یافته که پژواکی از درون خود اوست. آنها «بازماندگان» هستند. این مکاتبات ما را مستقیما در نوشته‌های این دو نفر، بی‌درنگ پس از نسل‌کشی، مشارکت می‌دهند.

شولم، آرنت، گنجینه‌ها و کتاب‌ها

بسیار زود تبادل‌های رسمی و فنی میان دو نامه‌نگار درباره گنجینه‌های فرهنگی، کتاب‌های نایاب، کتابخانه‌ها و نسخه‌های دست‌نویس، جودائیکا (judaïca) و عبرائیکا (hebraïca)، از قاره اروپا (نامه شماره ۵۱ تا ۱۰۵، نزد صاحب اثر) آغاز می‌شود. جزئیات این کارها برای پیدا کردن مکان نگهداری، نجات و بعد تقسیم این گنجینه‌ها بسیار کم شناخته شده اما مطالعه این بخش از مکاتبات، دیدی عمیق و کارآمد به ویرانی، اندوه و نیز آغاز جنگ سرد می‌بخشد. آثار مشخصی که به سختی جاگیر شده‌اند بعد از نسل‌کشی به ابزاری برای جدال میان دو «بلوک» تبدیل می‌شوند، همان طور که این اتفاق در پراگ یا در زمان شکل گرفتن جمهوری دموکراتیک آلمان رخ می‌دهد. بهبود گنجینه‌های فرهنگی یهود یک هیجان واقعی است و آرنت در سمت «دبیر اجرایی» بازسازی فرهنگی یهود، از کارآیی توجه‌برانگیزی در طول اولین مرحله کار سخن می‌گوید، خاتم‌های توأم با بی‌قراری برای شاهکارش، ریشه‌های تمامیت‌خواهی. او در هر صورت در همان زمانی که شولم در حال تلاش برای جمع‌آوری اعانه از دولت چک است، از اتحاد جماهیر شوروی در تصرف کردن هر آنچه نازی‌ها ضبط و غارت کرده بودند تجربه‌ای کسب می‌کند. یک مثال پیچیدگی وضعیت را ترسیم می‌کند: مدیر موقت «انجمن جوامع فرهنگی یهود» و «جانشین»، پس از جنگ به سراغ جوامع و خانواده‌های متلاشی شده می‌رود، به ویژه افرادی که از ماهیت و ارزش اموال فرهنگی که نگهداری می‌کنند آگاهی کاملی ندارد. با آنان گفتگو می‌کند که بپذیرند «کتاب‌های متعلق به یهودیان را به اسرائیل بفرستند؛ زیرا این کتاب‌ها در اصل متعلق به چکسلواکی نبوده‌اند». اما زمانی که جعبه‌هایی در استان ترزین اشتاد آماده می‌شود، مقامات می‌پندارند باید در نهایت رقم یک میلیون کرون را اعلام کنند. سرانجام محتویات جعبه‌ها به صورت مخفیانه و اندک اندک از کشور به خارج برده می‌شوند، در همان زمانی که جعبه‌های مجاز از قلعه‌های بوهم می‌آیند (ص ۱۹۸، شماره ۱). این محموله پیش از ۱۹۵۰ به اورشلیم نمی‌رسد.


خوانش‌های متقاطع

در همان زمان دو نامه‌نگار برای هم از آثارشان حرف می‌نویسند و آنها را برای هم می‌فرستند، پیاپی از انتشار این کارها و نوشته‌هایشان می‌گویند و در موردشان بحث می‌کنند. گفتگوهای آغازین واقعاً پربار و نمایانگر محبت میان این دو است. خوشبختانه گرشوم شولم یک نسخه از «راحل فارنهاگن» را که آرنت در پاریس به او سپرده بود، حفظ کرده بود. او این نسخه را برای آرنت فرستاده، او را به چاپ آن تشویق می‌کند. چون او شیوه‌ای را که نویسنده در پیش می‌گیرد و راحل را نشان می‌دهد که در رهایی خود را بازمی‌یابد، دورتر از این می‌بیند که نشانه‌ای از یک همسان شدن موفق باشد. متقابلا آرنت کتاب مسائل مهم یهود را که در سال ۱۹۴۳ دریافت می‌کند، عمیقاً می‌ستاید: «کتاب شما دیگر از روح من بیرون نمی‌رود و به شکلی وصف ناشدنی در کارهای اصلی‌ام من را همراهی می‌کند (البته مطمئن باشید این ناخودآگاه نیست). اما این می‌بایست وضعیت تمام کسانی باشد که درگیر مسائل یهود هستند» (ص ۴۸). او یادداشت‌های خود را برای شولم می‌فرستد. بعد ناخرسند از نقدهای منتشرشده در آمریکا یادداشت‌ها را به طرز بی‌فایده‌ای به «نشریه منورا» (Menorah Journal) می‌سپارد. سرانجام خلاصه آن یادداشت‌ها حییم گرینبرگ در سال ۱۹۴۸ در «مرز یهود» منتشر می‌کند و متن اصلی پس از این در مدارک ضمیمه این مجلد آمده است.
اما نخستین اختلاف مهم در سال ۱۹۴۵ رخ می‌نماید، وقتی که شولم «صهیونیسم تجدید نظرشده» را دریافت می‌کند. یکی از صورت‌بندی‌های این نامه طولانی مشهور شده است: « IhrArtikel ist keine Frage an den Zionismus, sondern eine muntereNeuauflage kommunistischer Kritik strikt antizionistischen Charakters, versetz mit einem diffus bleibenden Golus-Nationalismus » :«مقاله شما به هیچ عنوان هیچ پرسشی را در برابر صهیونیسم ایجاد نمی‌کند، گویی شما از سر شوق، یک نوع آسیاب کردن تازه از نقد کمونیستی را پیشنهاد می‌کنید، به شدت ضدصهیونیست، در جایی که یک ناسیونالیسم الزامی تبعید همچنان سماجت می‌ورزد» (ص ۹۰، ترجمه، اصلاح‌شده) و تاریخ‌دان بیش از حد خود را درگیر شیوه «استدلال» آرنت می‌کند، چیزی که چندان اتفاق نمی‌افتد، بخصوص در این موضوع: «ترکیب سازنده استدلال‌های شما بسی غریب و غیرعادی است، این استدلال‌ها از نظر اندازه و نظرگاه چنان متفاوتند که برایم قابل درک نیستند، مانند تکرار چیزی هستند که بسی بیش از حد نیاز تکرار شده‌ است… { } کسی که صهیونیسم را تکه تکه کرد و آن را همچون یک امر ارتجاعی دید…» بر اساس شیوه مورد نظر آرنت «بازنگری» صهیونیسم در ذات خود پذیرش تمام مناسبت‌ها در یک چارچوب دولتی را رد می‌کند. درست به دلیل روشنِ ناکامی نظریه دولت‌ـ ملت. آرنت در نامه‌ای دیگر در سال ۱۹۵۰ برای جی سی آر، بار دیگر حساسیتی پر شور نشان می‌دهد که تفاهم معمول آن دو را کناری می‌نهد: «زمان خوبی بود… { } کاملاً بی‌فایده است که پرفسور گ. شولم نامه‌ای برای دکتر هانا آرنت بنویسد» (ص ۲۳۴). این تنش‌ها در یک دوستی آرام و بی سرو صدا وارد نمی‌شوند، اما رابطه گاهی مشکل شده است.
با این حال با این تبادل فشرده نامه‌ها در مورد ریشه‌های تمامیت‌خواهی گفتگوی آنها ادامه می‌یابد. شولم تیزهوش و زیرک خویشتن‌داری بالقوه‌ای را به شکلی شیطنت‌آمیز نشان می‌دهد: «شاهکار شما به طرزی خارق‌العاده خوانده می‌شود و شما را به سمت تمام واکنش‌هایی غیر قابل انتظارهدایت می‌کند» او بعد مشخص می‌کند: «در این زمینه باید بگویم که حتی پس از خواندن (ستایش‌برانگیز بود!) من هنوز متقاعد نشده‌ام که ارتباط لازمی میان یهودستیزی و تمامیت‌خواهی وجود دارد. فکر می‌کنم که شیوه شما در معرفی چیزها در بخش نخست {یهودستیزی} به طرز شایسته‌ای قابل توجه است، اما در این زمینه (آنچه به عنوان مثال به تاریخ یهود مربوط می‌شود) گمان نمی‌کنم که پدیده تازه تمامیت‌خواهی که با لنین و نه با امپریالیست‌ها در تاریخ وارد شد، به روشنی از آن بیرون آید.» (ص ۳۳۶، ترجمه، اصلاح‌شده) آرنت با خویشتن‌داری می‌کوشد نکات شولم را از سر کاهلی بداند و اینکه شاید هدف واقعیِ نقد بخش نخست کتابش را نفهمیده است: «از آنچه در مورد کتابم نوشته‌اید شاد شدم. به خصوص از اینکه نقدهای شما در جای خود با انتقادهای من یکی می‌شوند، اما نه در مورد آنچه به یهودستیزی مربوط می‌شود. به نظر من نقش مهمی هست که شما در نظر نمی‌گیرید: شاید نه مانند ریشه‌ها (کتاب در این باره یک «اسم بی‌مسما»ست؛ نامش باید می‌بود: عنصرهای ت) اما مانند عنصری که دقیقاً در حاصل یک تبلور ادغام می‌شود» (ص ۳۳۹). این صورتب‌ندی تازه و روشمندی است که با ایجاز خود مرکب بسیاری را بر کاغذ به جریان واداشت و باعث شد تا در این باره بیشتر نوشته شود.

پایان یک دوستی

رابطه واقعی دوسویه در این بحث و ارتباط روشنفکرانه، تبادل نظرها در مورد جریان‌های بزرگ عرفان یهود را به خاطر می‌آورد. در مقابل وقتی دوازده سال بعد شولم نقد خود بر آیشمن در اورشلیم را با ارائه جدل‌های بسیار در مورد این اثر نوشت او به مسئله «لحن» برگشت که در نگاه او تمام مجادله‌ها در زمان «بازآزمایی صهیونیسم» را تا به آن وقت کنار می‌گذاشت. در همان زمان هم برخی همگرایی‌ها در کشش‌ها و تحلیل‌ها و تفاوت‌های ژرفشان هستند که بر او غلبه می‌کنند. درواقع این تبادل «در معنای دقیق» در نامه‌ها و در مورد کتاب آیشمن (ص ۴۱۸-۴۳۴) و بعد چانه‌زنی‌ها و «چینش‌ها» برای انتشار، گفتگویی کامل و بی‌صدا را می‌سازند که ناسازگاری موضع هر دو را نه تنها درباره آیشمن در اورشلیم که به طور کلی‌تر در مورد وضعیت یهود و تاریخ یهود نشان می‌دهد. مخالفت‌های اساسی آنها به درک متفاوتشان از شیوه‌ای دامن می‌زند که باید برای «فهم آنچه گذشته» پیدا کرد که همچنان به عنوان نگرانی مشترک هر دوی آنها باقی می‌ماند. درواقع مسائل اساسی مورد بحث‌ـ برای یادآوری بخشی بزرگ مانند این مکاتبات- اینها هستند: اصرار آرنت بر ضعف یهود، لحن کمی بی‌ملاحظه او که شولم آن را به غیبت «اهابا اسرائیل» (عشق به ملت یهود) در آرنت مرتبط می‌کند، تعلق طبیعی داشتن به این ملت برای آرنت، رویکرد انجمن‌های یهودی و گوناگونی آنها، بازگشت لازم به گذشته برای قضاوت در مورد مسائل بسیار مهم ـ یکی از اموریکه آرنت را از شولم دور می‌کند- و طرح ابتذال شر که بر اساس اعتراض تاریخ‌دان به یک تئوری اخلاقی متصل نمی‌شود (مثلا در ریشه‌ها). پاسخی به ندرت ارائه شده از جانب فیلسوف که عشق را تنها برای یک ملت طرح‌ریزی نمی‌کند، آن را برای انسان می‌خواهد (ص ۴۲۸) به او اجازه می‌دهد تا خود را از بخشی از نقدهای شولم‌ـ که ناآگا‌هی او را نسبت به وضعیت یهود در طول دوران نابودی سرزنش می‌کندـ رها کند. این انتخاب می‌گذارد تا در نگاهی گذرا ویرانی را ببینیم که از این پس دو نامه‌نگار را از هم جدا می‌کند و به‌ روشنی هرکدام را با دیگری بیگانه می‌سازد.
—-
این مقاله ترجمه‌ای است از
Arendt- Scholem: un rendez-vous impossible
http://www.laviedesidees.fr/Arendt-Scholem-un-rendez-vous.html